کد خبر: 1858097
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۸۸ - ۲۱:۱۱

قاصدك و بوته خار با نگاهی بر آيه 38 و 39 سوره الدخان

قاصدكی در بيابان، معلق ميان زمين و آسمان رو به بوته خار كرد و گفت: خدا را شكر كه به
كاری می‌آيم من پر از شوقم و رها... به هر كجا كه می‌روم مردم مرا می‌طلبند و با سر انگشتان خود به آرامی مرا می‌گيرند و در گوش من آرزويی زمزمه می‌كنند و به دست باد می‌سپارند تا آنچه می‌خواهند به دست پروردگارم برسانم ولی تو همان سرانگشتان را می‌آزاری و زخم می‌زنی بر تو افسوس كه ريشه‌ای داری كه بر زمين چنگ انداخته! تو زمينی هستی و زمين گير
تو از آسمان هيچ نمی‌دانی! تو سنگينی و سخت، من اما سبك و سهل. راستی چه سوديست از خلق تو؟!
بوته خار تنها گوش كرد و جز سكوت هيچ نگفت. چندی بعد بارانی تند به بارش گرفت، قاصدك سنگين شد و در لابه لای گل و لای مدفون گشت، باران تند ريشه‌های بوته خار را از زمين بيرون كشيد و گل و لای مانده در ريشه‌های او را پاك شست. بوته خار رها و معلق ميان زمين و آسمان رو به قاصدك كرد و گفت: پروردگارم می‌فرمايد: «ما آسمان‌ها و زمين و آنچه بين آنهاست به بازيچه خلق نكرديم آنها را به جز به حق و از روی حكمت و مصلحت نيافريم وليكن اكثر مردم از آن آگاه نيستند» قاصدك عزيز، باران پاك گل و لای من را از من شست و مرا سبك و آزاد ساخت. اما تو اين پاكی را تاب نداشتی و با اندك قطره‌ای سنگين شدی و فرود آمدی! و آن مردمی كه ترا واسطه‌ای ميان خود و پروردگار می‌دانند، نمی‌دانند كه ميان خود و پروردگارشان فاصله‌ای نيست تا واسطه‌ای بخواهند.
(آيه 38 و 39سوره الدخان)
اوا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴۰۳/۰۴/۱۱ - ۱۱:۳۶
0
0
مطلب زيبا وقابل توجهي بود.ممنون
captcha