علم در اسلام دو مفهوم دارد: يكی را حقيقت و اصل علم میناميم و ديگری را ظاهر و فرع آن. از نظر اسلام علم حقيقت و جوهری دارد و ظاهر و پوستهای. انواع علوم رسمی ـ اعم از اسلامی و غير اسلامی ـ پوسته علم محسوب میشوند و حقيقت علم و معرفت چيز ديگری است. آنجا كه گفته میشود: « خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهی میدهند كه جز او هيچ معبودی نيست» 2 و يا «آنان كه دانش يافتهاند میدانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، حق است» 3 سخن از حقيقت و جوهر علم است و آنجا كه گفته میشود «فقط پس از آنكه علم برايشان حاصل آمد، راه تفرقه پيمودند» 4 و يا « كسانی كه كتاب آسمانی به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم برای آنان حاصل آمد» 5، سخن از ظاهر و پوسته علم است.
حقيقت علم نوری است كه در پرتوی آن، انسان جهان را آن گونه كه هست میبيند و جايگاه خود را در هستی میيابد. نور علم مراتبی دارد كه بالاترين آن نه تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا میكند بلكه او را در اين مسير حركت میدهد و به مقصد اعلای انسانيت میرساند. قرآن كريم با صراحت از اين نور سخن میگويد: «آيا كسی كه مرده دل بود و زندهاش كرديم و برای او نوری پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم برود، چون كسی است كه گويی گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنی نيست.» 6
امام علی (ع) درباره اين نور و مهمترين خاصيت آن يعنی رساندن انسان به مقصد اعلای انسانيت میفرمايند: « عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است تا آنجا كه درشتیهايش خرد و خشونتهايش نرم شده و نوری پر فروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاهراه توحيد را روشن كند و در پرتواش راه پيموده شود. بدين سان درها يكی پس از ديگری او را به آستان سلامت مطلق و برای اقامت جاويد میراند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات میيابد، زيرا كه او قلب خود را بكار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد.» 7
آيات و احاديثی كه نورانيت انسان را مقدمه حركت صحيح او به سوی كمال مطلق میدانند و يا علم را به نور تفسير میكنند و يا علم را ملازم با ايمان خدا و رسالت انبيای الهی و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته میدانند در واقع جوهر و حقيقت علم را بيان میدارند، دليل اين كه اين نور را مغز علم و همه علوم رسمی را پوسته علم میشماريم، آن است كه ارزش علوم رسمی به آن وابسته است. جوهر علم است كه به علم ارزش حقيقی میدهد و علم را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بهروزی او قرار میدهد، بدون آن نه تنها علم فاقد خواص و آثار علم میشود، بلكه تبديل به يك عنصر ضد ارزش و ضد انسانيت میشود.
حضرت علی (ع) فرمودهاند:« بسی دانشمند كه نادانیاش او را كشته و دانشی كه به همراه داشته، او را سودی نبخشيده است.» 8
اين سخن بيانگر سرنوشت علم در جهان امروز است، جامعه متمدن و دانای امروز از نادانی رنج میبرد و قربانی جهل خويش است. اين چنين است كه علم، بشر را به كره ماه میرساند، اما نمیتواند در حركت انسان به سوی كمال مطلق و رشد و تكامل وی نقشی داشته باشد.
مبداء علوم رسمی، حس و عقل و راه تحصيل آن تعليم و تعلم است و مبداء نور علم، قلب است. اما اين علم آموختنی نيست و راه تحصيل آن در گام نخست زدودن موانع و در گام دوم فراهم كردن زمينههای پيدايش آن است.
نور علم ريشه در فطرت انسان دارد و تحصيل آن به معنای فراهم كردن شرايط شكوفايی فطرت است كه در اين حالت، علم خود آشكار میشود، «دانش در دلهای شما سرشته است، به آداب روحانيون متادب شويد تا برايتان آشكار شود.» 9
نقش محصل در تحصيل نور علم، تنها فراهم كردن زمينه پيدايش آن است و گرنه فروغ نور علم هديهای است الهی به انسانهای شايسته كه از عالم غيب سرچشمه میگيرد و كانون جان را روشن میكند: « دانش، نور و پرتوی است كه خدا در دلهای دوستانش میتاباند» 10
هر چند نور علم قابل تعليم و تعلم نيست اما بیترديد مقدمات آن نياز به تعليم و تعلم دارد و واجبترين وظيفه انبيای الهی و اوصيا و وارثان آنان همين است.
اميد آنكه تمامی اساتيد و دانشجويان در همه رشتههای علمی با رعايت آداب تعليم و تعلم به نور علم دست يابند.
مسلمانان از آغاز به كتاب و نگارش توجه خاصی داشتند كه شايد كمتر بتوان چنين اشتياقی را در ميان امتها و ملتهای ديگر سراغ گرفت.
چنان كه از لحظات آغازين علنی شدن دعوت اسلام مسئله كتاب و نگارش (بهويژه نگارش وحی و آيات الهی) مطرح شد و همزاد و دوشادوش تمدن اسلامی به پيش رفت.
مسلمانان به كتاب عشق میورزيدند و كتاب معشوق آنان بود. تأليف، تدوين، حفظ و نگهداری آن نيز افتخار آنان بود. اسلام دين خواندن، دين دانستن و به تعبير رساتر دين كتاب است و كتاب يعنی علم، و علم و معرفت از اركان اساسی دين مبين اسلام است. آموزشهای اين آئين روشن كرد كه تعليم و تعلم فريضهای است كه بايد همه در آن شركت جويند. دعوت به قرائت، اولين آيه نزول يافته بر پيامبر اكرم (ص) است، و قرائت وسيله علمآموزی و علماندوزی است.
از سوی ديگر دعوت به قرائت بسته به نگارش و كتابت است و از ابزار نگارش، قلم [است] و قلم ابزار علم و وسيله تعبير افكار، احساسات و انديشههاست. و بدينسان قلم نيز از شأنی عظيم برخوردار بوده و از عظمت و جلالت آن همين بس كه خداوند سبحان در دومين سورهای كه بر پيامبر عظيمالشان اسلام نازل فرموده نسبت به آن قسم ياد میكند:
«و سوگند به قلم و آنچه می نويسند»
هدف اصلی از اين سوگند و ديگر سوگندهای قرآنی نسبت به واقعيات طبيعی و آفريدهها و مصنوعات عالم شهود و ناسوت، تعظيم و تكريم آنها و نيز جلب توجه نوع بشر به مخلوقات برای پی بردن به خواص و منافع مادی و معنوی پديدههای جهان و در پی آن درك عظمت قدرت، علم و تدبير خالق انسان و جهان است.
ظهور اسلام نويددهنده آغاز عصر جديدی در تاريخ جهان و بهخصوص مشرق زمين بود. آموزش آئين و مذهب جديد بيداری و ايجاد انگيزه و علاقه به يادگيری را باعث شد. چنانكه در آيات و سورههای آغازين وحی اين امر به خوبی مشهود بود.
اسلام علاوه بر طرح مسائل و مباحث توحيدی، در تأكيد بر آموزش و كسب علم، دستوراتی داشت تا نه تنها پيروانش مذهب خود را بهتر بشناسند بلكه آموختههای خود را به ديگران نيز انتقال دهند.
دعوت به تعقل و تفكر در آيات متعدد قرآنی نيز در حقيقت دعوت به علم و دانش است، و علم بسته به ايمان و همراه و همزاد آن. چنانكه خداوند سبحان از درجات اهل ايمان و علم اينگونه تعبير میكند:
«... خداوند از ميان شما، مؤمنان و دانشيافتگان را به مرتبههايی بلند فرا برد»
شكی نيست كه در پشت پرده اين بيداری، تعاليم پيامبر گرامی اسلام (ص) نقش اصلی را بر عهده داشت (اگرچه او خود خواندن و نوشتن نمیدانست.) در واقع قرآن، پيامبر (ص) را بهعنوان معلمی میداند كه پيام خداوند را به مردم تعليم داده و ابلاغ میكند و خود نيز در عمل و گفتار، مشوق مسلمانان در امر آموختن و فراگيری علم بود. چنانكه بعد از جنگ بدر هر كدام از اسيران كه توانايی پرداخت فديه را نداشتند در صورتی كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد آموزش میدادند آزاد میشدند.
تكريم و بزرگداشت علم و مقام و جايگاه عالم از جانب قرآن، پيامبر گرامی اسلام و بزرگان دين، مسلمانان را از اقصینقاط دارالاسلام به سوی علم و دانش سوق داد و از سرچشمههای معرفت بهرهمند كرد و روزبه روز تأليفات آنان فزونی يافت. دايره تحقيقات، توسعه و گسترش يافت و هر جا كه اسلام حاكميت داشت، علم و ادب به سرعت پيشرفت كرد. در حقيقت در دوره استحكام و استقرار فرهنگ و تمدن اسلام بود كه تأليف و تدوين شكوفا شد.
پیريزی علوم بدون توجه به نگارش و كتابت تحقق نمیيافت. اين نگارش در حوزههای مختلفی از جمله تفسير آيات قرآن، نوشتن خصوصيات رفتاری و احوال شخصی پيامبر، خطبهها و احاديث ايشان، نگارش اشعار، مدايح و مراثی شاعران در تأييد دين و رخدادهای آن و... همه اينها باعث رواج فكر و انديشه دينی و پيدايش فرهنگ نگارش و كتابت و در نتيجه پديداری علومی مانند تفسير، فقه، حديث، تاريخ و جز آن شد.
با ظهور دولت عباسی نهضت ترجمه به ياری و حمايت از مؤلفين وارد عرصه شد و بهدنبال آن حوزه كتاب گسترش يافت و حتی علومی را كه نزد امتهای غير مسلمان اعم از يونانی، ايرانی، رومی، هندی و... بود نيز شامل گرديد. اندك زمانی از دوره مأمون نگذشته بود كه حركت و روند تأليف به گونهای توسعه يافت كه همه علوم و فنون، آداب دينی و دنيوی را فرا گرفت. كتاب عموميت يافت و در تمام شهرها و بلاد اسلامی منتشر و پراكنده شد. كتابخانههای عمومی و خصوصی گسترش يافت.
توليدكنندگان و فروشندگان كاغذ در سرتاسر حوزه اسلام به فعاليت پرداختند. نويسندگان، خطاطان و حتی هنرمندان، همه را مفتون و شيفته هنرمندی خود ساخته بود. جمعآوری كتاب از اقصینقاط جهان و حفظ و نگهداشت آن وسيله فخرفروشی و مباهات خلفا و عالمان بود. زمانی كه اروپا در گرداب قرون وسطايی خود دست و پا میزد و از هر چه دانش و نوآوری علمی بود بيزاری میجست، كشور اروپايی اندلس چونان ستارهای پرنور در جهان دانش میدرخشيد، بهگونهای كه در قرن چهارم هجری تنها در شهر قرطبه هفتاد كتابخانه عمومی وجود داشت و كتابخانهای كه «عبدالرحمان دوم» در قرطبه تأسيس كرد و «حكم دوم» آن را كامل نمود دارای بيش از چهارصد هزار كتاب بود كه تنها فهرست آنها به 44 جلد میرسيد.
اينك با گذشت قرنها از آن دوران پرشكوه و با عظمت فرهنگ و تمدن اسلامی و علیرغم آن همه جنگها و آتشسوزیها و... آنچه از كتب و آثار مكتوب گذشتگان به يادگار مانده است تعداد قابل توجه و فراوانی است كه در كتابخانههای مختلف جهان گردآوری شدهاند و اگر امروز كتابخانههای سراسر دنيا (فرانسه، آلمان، انگليس، هلند، ايرلند، اسپانيا، روسيه و...) به خود میبالند اين افتخار و بالندگی در حقيقت به جهت وجود منابع كمياب و بینظيری است كه به يادگاری از مسلمانان در اختيار آنان قرار دارد. اين ميراث شكوهمند در حقيقت امانتی است در نزد ما و وظيفه ما در قبال اين امانت:
1ـ احيا و نشر آن همراه با تحقيقات استوار و متقن علمی، 2ـ مطالعه و بررسی عميق و همهجانبه اين آثار، تا از خلال آن به دريافت و فهم محتوای فكری، روحی، آداب و سنن و بهطور كلی انسانيت تجسم يافته در فرهنگ و تمدن اسلام نائل شده و بدين وسيله ميراث اين تمدن بزرگ را در كتابهايی كه دربردارنده علم، فكر و روح اصيل اسلامی است، دوباره در ميان مسلمانان و جوامع اسلامی به جريان اندازيم.
مفهوم كتاب در نزد اعراب جاهلی و صدر اسلام يك مفهوم دينی بود كه مراد از آن وحی بود و اهل كتاب نيز يهود و نصاری بودند. در عرف مسلمانان مفهوم كتاب، قرآن كريم بود و سپس اين نامگذاری توسعه يافت و بر هر آنچه كه بهصورت مكتوب تدوين شده بود اعم از نامهها، رسالهها، اسناد و مدارك، اوراق و برگهها و... نيز اطلاق شد. چنانكه نامههای پيامبر اسلام(ص) كه برای دعوت به اسلام به مناطق مختلف ارسال شد «كتب الرسول» ناميده میشد و به تدريج اين نامگذاری شيوع و گسترش يافت و شامل هر آنچه كه مكتوب بود شد.
پيش از رسالت پيامبر اكرم (ص) خط و سواد در ميان اعراب جاهلی رايج بود ولی ميزان آن ناچيز تصور میشود و علت اين امر نيز زندگانی صحرانشينی آنها بود. اما بعضی از مردم حجاز (عربهای مقيم شمال و جنوب حجاز) كه مشهورترين آن اعراب مردم يمن هستند، نوشتن را به واسطه اخلاق شهرنشينی و مسافرتهايی كه به شهرهای مختلف داشتند فرا گرفتند؛ گرچه ميان عامه اعراب جاهلی نسبت به ادبيات شفاهی، قصه و شعر دوستداران فراوانی وجود داشت.
كتاب و نگارش در شهرهايی مانند مكه، يثرب و بهخصوص يمن ظهور يفت و دور از انتظار نيست كه كتاب به معنای چيزی كه از چندين اوراق و صحيفه به وجود آمده در آنجا يافت شود. اما كتابهای اوليه كه به دست ما رسيدهاند يا مورخان ذكری از آنان به ميان آوردهاند متعلق به قرن اول هجری است؛ مانند كتاب اخباراليمن و اشعار و انساب كه درباره تاريخ حميريين است و مشتمل بر اسماء پادشاهان گذشته و بعضی از قصص و اخبار و وقايعی است كه در دوره جاهليت به وقوع پيوسته است. اين كتاب متعلق به عبيده بن شريه الجرهمی (متوفی 70 ه. / 689 م) است كه به دستور معاويه به جهت تهيه گزارشی از اخبار گذشتگان و پادشاهان عرب و عجم و سبب پراكندگی و اختلاف و تفاهم مردم هر شهر و لغات آنها، به صنعا سفر كرد و پس از بازگشت مأمور تدوين آن شد. همچنين از كتاب ديگری متعلق به وهببن منبه (متوفی 110 ه. / 828 م) به نام الملوك كه مشتمل بر اخبار جاهليت و پادشاهان يمن بوده نيز گزارش شده است.
بعضی از اعراب ناحيه شمال نيز به واسطه مهارت بسيار در علم انساب نسبت به آن اهتمام خاصی میورزيدند. به صورتی كه به گزارش جاحظ در دوره جاهليت و ابتدای ظهور اسلام چهارده نفر در زمين علم انساب اقدام به تأليف كردهاند، كه از جمله اين افراد به سطيحالذئبی (متوفی 52 ه. / 672 م.) و دغفل بن حنظله السدوسی (متوفی 70 ه. / 689 م.) اشاره میكند.
توجه و اهتمام ويژه اسلام به تفكر و علم برما پوشيده نيست ليكن مغرضانی در قرون گذشته و اكنون در پی آن هستند كه از اسلام چهرهای خشن، عقب مانده و به دور از تعقل و تفكر نشان دهند و يا آن را متعلق به 1400 سال پيش معرفی كنند.
ابتدا لازم می دانم عرض كنم در فقه شيعی عقل در كنار قرآن، سنت و اجماع به عنوان يكی از ادله چهارگانه به شمار میآيد.
عقل را پيامبر(ص) باطنی ناميدهاند كه هدايت تكوينی انسان را برعهده دارد. علاوه بر اين تدبر در آيات الهی و انديشه كردن از مواردی است كه تاكيد فراوانی در قرآن بدان میشود. در جای جای قرآن عباراتی مانند : أَفَلَا تَعْقِلُونَ، إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ، لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون، لِّقَوْمٍ یَعْقِلُون، لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ، لَّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ، أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ وجود دارد كه دعوت به انديشيدن و يا پرسش از چرايی عدم تعقل میكند.
در سوره ص آيه 29 خداوند متعال قرآن را كتابی برای تفكر و تدبر و تذكری برای خردمندان معرفی میكند.
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ/ اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كردهايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند
خود اين مطلب كه معجزه پيامبر اسلام ( صلی الله عليه و آله و سلم ) كتاب است، نشاندهنده اين مطلب است كه اين دين برای انسانها حرمت عقلانی قائل شده و آنان را صاحب فكر دانسته و بنابراين به جای خرق عادتهايی كه معجزه پيامبران پيشين بوده و بيشتر حواس ظاهری و يا احساس را تحت تاثير قرار میدادند، اسلام با منطق اصيل خود باب گفتوگوی علمی را با بشر باز كرده است.
اما به نظر میرسد يك از دلايلی كه در حال حاضر شبهه دوری اسلام از علم و دانش را ايجاد میكند وضعيت علمی و تكنولوژيكی مسلمانان نسبت به دنيای غرب در قرون معاصر است.
با مطالعه در منابع تاريخی مشخص میشود در قرون وسطی كه اروپائيان دانشمندان را در آتش میسوزاندند و جلوی هرگونه تفكر علمی را كه با افكار كليسا در تضاد بود به شدت میگرفتند، دنيای اسلام برای دانشمندان و علما ارزش بسياری قائل بود و آنان دربين عموم جايگاه ويژه داشتند و در دربار خلفا و پادشاهان ممالك اسلامی مورد تجليل قرار میگرفتند، هرچند كه در دورههای مختلف شدت و ضعفهايی وجود داشت.
احاديثی كه از نبی مكرم اسلام به دست ما رسيده نشاندهنده تاكيد ايشان به امر علمآموزی است.
33119- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْفَتَّالُ فِی رَوْضَةِ الْوَاعِظِينَ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ/ دانش را بجوئيد حتی در چين، همانا كه دانش بر هرمسلمانی واجب است.
33121- قَالَ وَ قَالَ النَّبِیُّ ص مَنْ تَعَلَّمَ بَاباً مِنَ الْعِلْمِ (عَمَّنْ یَثِقُ بِهِ) كَانَ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ یُصَلِّیَ أَلْفَ رَكْعَةٍ
هركس دری از علم بياموزد (كه بدان توثيق می شود) فضيلتش بيشتر از هزار ركعت نماز است.
(وسائل الشيعة ج : 27 ص : 27)
اگر به دوران صادقين عليهما السلام نگاهی بيندازيم ملاحظه میكنيم در محضر اين دو بزرگوار كه فرصتی برای تعليم پيدا كرده بودند علوم مختلفی از جمله رياضيات و هيئت و جغرافيا و طب و شيمی و هندسه و فيزيك تدريس میشده است.
محضر درس امام محمدباقر عليهالسلام مسجد النبی(ص) بود و اين نشاندهنده جايگاه علمی مسجد در نزد پيشوايان دينی است و اينكه مسلمانان علم را همچون عبادت ارزش مینهادند كه در يك مكان به هر دو میپرداختند.
مسلمانان تا چند سده بعداز ظهور اسلام پرچمدار علم و دانش در دنيا بودند و با بسط علومی چون نحو و ادب كه در سرزمين حجاز وجود داشت با ترجمه آثاری از يونان، ديگر علوم را نيز كسب كرده و در پردازش و گسترش آن نقش بسزايی را ايفا كردند و در منطق و فلسفه با ايجاد تغييرات و پيرايشهای لازم صورت اسلامی از آنها را به دست آورند.
دانش پزشكی و شيمی نيز در بين دانشمندان اسلامی جايگاه ويژه ای داشت و آنان توانستند پيشرفتهای عظيمی را كسب كنند . دانشمندانی چون جابربن حيان ، زكريای رازی ، ابوعلی سينا ، خواجه نصيرالدين طوسی، فارابی، خوارزمی و بسياری ديگر، پايهگذاران علومی هستند كه امروز غرب با استفاده از آنها توانسته به پيشرفت علمی و تكنولوژيكی برسد.
يكی از نكات جالبی كه در مطالعه كتاب مغز متفكر جهان شيعه كه توسط دانشمندان غربی و مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ تهيه و تنظيم شده خواندم بحث گردش زمين به دور خورشيد بود كه همه آن را به گاليله نسبت میدهند در صورتی كه طبق نتيجه تحقيقی كه در اين كتاب آورده شده برای اولينبار امام جعفر صادق عليهالسلام در دوران كودكی و در محضر درس پدر بزرگوارشان اين مساله را مطرح میكند و علاوه بر آن از گردش زمين به دور خود صحبت میكنند چيزی كه به ذهن گاليله نرسيده بود.
و در انتها حديثی از امام صادق عليهالسلام در باب فضيلت علم و صفات عالم ذكر میكنم.
1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَیَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَیَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ / امام صادق عليهالسلام فرمودند: دانش بجوئيد و با آن خود را بيارائيد به خويشتنداری و سنگينی (حلم و وقار) و نسبت به دانشآموزان خود تواضع كنيد و به استاد خود فروتن باشيد و از دانشمندان متكبر نباشيد كه رفتار باطلتان حق شما را ضايع كند.(الكافی ج : 1 ص : 36)
اما بر سر اين تمدن علمی چه آمد و چرا نتوانستيم به سفارش پيامبر اعظم و ائمه معصومين عليهمالسلام عمل كنيم خود بحث ديگری است كه نياز به بررسی جدی دارد. ولی مطمئنّاً برنامهريزی كردن بر سر نرمافزاری كردن معلومات و بهينهگيری پژوهشی و اهمیّت دادن به نتايج پژوهشهای كاربردی میتواند ما را به آن قله رفيع علمی رهنمون كند، همان قلهای كه نيازمندی اوّليه آن نهضت نرمافزاری است.
********************************************************************
پینوشتها :
1- سوره زمر / 9
2- سوره بقره / 185
3- سوره فاطر/28
4-سوره شوری / 14
5- سوره آل عمران /19
6- سوره انعام/22
7- نهجالبلاغه ،خ220
8- نهجالبلاغه ، ح107
9- قرة العيون ص439
10- قرة العيون ص438
منابع :
1- قرآن مجيد
2- نهج البلاغه
3- مغز متفكر جهان شيعه، مركز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه ذبيح الله منصوری، انتشارات جاويدان، 1361
4- اصول كافی، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوی
5-اصول كافی
6-روانشاسی ودين/ كارل گوستاو يونگ
7-كودكان/علامه فلسفی
8-راه موفقیّت/آنتونی رابينز/ ترجمه مهدی مجرد زاده كرمانی
9- روانشناسی ودين/ ويليام جونز
10-كتب كوچك نماز/ محسن قرائتی
11-آيين زندگی/ ابراهيم امينی
12- اخلاق در خانواده/ سيد علی اكبر حسينی
13-كيميای سعادت/غزّالی
14-گلستان سعدی / باب تعليم و تربيت/سعدی شيرازی
15-بيست گفتار/ علامه شهيد مرتضی مطهری
16-تعليم و تربيت/شهيد مطهری
17-كيميای سعادت/ امام محمد غزالی
18-عين الحيات/ علامه محمد تقی مجلسی
19-چهل حديث/امام خمينی (ره)
20-بيست گفتار/ شهيد مرتضی مطهری
21-من لا يحضر الفقيه/ شيخ صدوق