صدوق(ره) در كتاب «خصال» روايت كرده است كه او گفت: ما جماعتی بوديم كه از شرايط و علامات قيام قيامت بحث و مذاكره میكرديم. رسول خدا(ص) در غرفهای نزديك به ما بود، بر ما اشراف كرده و از بحث ما مطلع شد و سپس فرمود «لاَ تَقُومُ الساعَةُ حَتی تَكُونَ عَشْرُ ءَایَاتٍ: الدجالُ، وَ الدخَانُ، وَ طُلُوعُ الشمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا، وَ دَآبةُ الاْ رْضِ، وَ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ ثَلاَ ثُ خُسُوفٍ: خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ الناسَ إلَيالْمَحْشَرِ، تَنْزِلُ مَعَهُمْ إذَا نَزَلُوا وَ تَقِيلُ مَعَهُمْ إذَا قَالُوا». (خصال طبع حيدری ص 36 تا 42)
ساعت قيامت فرا نمیرسد مگر آنكه ده آيه از آيات الهی به ظهور میپيوندد دجال، و پيدايش دودی در آسمان، طلوع خورشيد از مغرب، پيدا شدن دابةالارض، خروج يأجوج و مأجوج، سه شكاف و فرو رفتگی در زمين؛ يك فرو رفتگی در ناحيه مشرق و يك فرو رفتگی در ناحيه مغرب و يك فرو رفتگی در جزيرةالعرب، و آتشی از آخر و نهايت عدن پيدا میشود كه مردم را بهسوی محشر سوق میدهد؛ هر جا كه مردم پائين آيند آن هم با مردم پائين میآيد، و هر جا كه مردم قيلوله كنند (يعنی برای استراحت قبل از ظهر بيارمند) آن هم با آنان قيلوله میكند و دهمی آن نزول حضرت عيسی(ع) است.
و شاهد ديگر آنكه در «خصال» صدوق با سند متصل خود روايت میكند از حذيفه میگويد، از رسول خدا(ص) شنيدم كه میفرمود: ده آيه قبل از قيامت به وقوع خواهد پيوست؛ پنج آيه در جانب مشرق، و پنج آيه در جانب مغرب و سپس رسول خدا قضيه دابه، و قضية دجال، و طلوع خورشيد از سمت مغرب و قضيه عيسی بن مريم(ع) و يأجوج و مأجوج را و اينكه بر ايشان غلبه پيدا میكند و آنها را در دريا غرق میسازد را ذكر فرمود و بقيه آيات را ذكر نفرمود.
اين روايتی را كه با اين اسناد ذكر كرديم، راجع به فقرات مختلفه آن درباره دجال و نزول عيسی بن مريم و آمدن يأجوج و مأجوج و انحلال زمين و غيرها، روايات بسياری وارد شده است، با سندهای مختلف و مضامين متفاوت، و میتوان اجمالاً آنها را از آيات قرآن كريم نيز استنتاج كرد.
«هَلْ یَنظُرُونَ إِلا أَن تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبكَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ ءَایَـ'تِ رَبكَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ ءَایَـ'تِ رَبكَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِيمَـ'نُهَا لَمْ تَكُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی´ إِيمَـ'نِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُوا إِنا مُنتَظِرُونَ؛ آيه 158 از سوره انعام»
چرا اين مردم ايمان نمیآورند و منتظرند كه فرشتگان آسمانی بهسوی آنان فرود آيد، و يا آنكه پروردگار تو بهسوی آنان بيايد، و يا پارهای از آيات پروردگار تو بهسوی آنها بيايد و مشاهده اين غرائب را بكنند. در روزيكه برخی از آيات پروردگار تو بيايد و بر مردم ظهور كند، در آن وقت كه به علت مشاهده آن آيات خود را مضطر و مجبور به ايمان و اذعان و اعتراف مینگرند؛ در آن روز، برای نفوسی كه سابقاً ايمان نياوردهاند و يا ايمان آورده ولی با ايمان خود كسب فضيلت نكرده و كار خيری نكردهاند، ايمان هيچ فائده و اثری ندارد؛ ايمان اضطراری مثمر ثمر و مفيد فائده نخواهد بود. اى پيامبر! به اين دسته از مردم بگو: شما به انتظار آمدن چنين روزی باشيد؛ ما هم در انتظار مواعيد پروردگار و مشاهده آمدن چنين روزی كه ايمان برا ی شما دردی را دوا نمىكند هستيم».
در اين آيه شريفه پيدا شدن آيات پروردگار منحصر در اين آيات ظاهريه كه فعلاً پيدا شده است از زمين و آسمان و باد و ابر و نزول باران و امثالها نيست؛ زيرا كه اينها و مشابه اينها را مردم ديده و میبينند و ايمان نمیآورند، بلكه دنبال مشاهده يك نوع آيات خاصه خارق عادت میروند، و در جستجوی يك نوع عجائب و غرائبی هستند كه آنها و امثال آنها را به چشم نديدهاند.
بنابراين، آن آيات يك نوع آيات استثنائی است كه قدرت حضرت پروردگار را در زاويههای خرق عادات و امور غير متعارف و نامأنوس نشان میدهد، و ديگر در برابر ظهور چنين آياتی، منكران و كافران و مشركان و معاندان نمیتوانند سرپيچی كنند. میتوان اين آيه شريفه را بر نزول حضرت عيسی(ع) و طلوع شمس از ناحيه مغرب و يا بعضی از نشانهها و علائم خارقالعاده تطبيق كرد.
*منبع: كتاب معادشناسى جلد 4، صفحه 69 تا76