کد خبر: 2586839
تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۷

تخريب‌چی كه مزارش دارالشفاست

گروه جهاد و حماسه: افراد بسياری با واسطه قرار دادن غلامرضا مصطفوی، حاجات خود را از درگاه خداوند متعال گرفته‌اند و همين سبب شده است كه مزار اين شهيد، امروز زيارتگاه و دارالشفای بسياری از هموطنان قرار بگيرد.

می‌گويند مردان خدا زندگی و مرگ سرافراز را برمی‌گزينند. شايد بارزترين ويژگی‌هايی كه شهدای ما را ترسيم می‌كند، مذهبی بودن خود و خانوادهايشان است. در اين بين، تخريب‌چی‌ها حال و هوای خاصی داشتند. شنيده‎ام كه تخريب‌چی‌ها بسيار آرام و صبور بودند. كم حرف می‌زدنند و بيشتر به دنبال پيدا كردن مين‌هايی بودند كه رزمندگان اسلام را هدف گرفته بودند.
شهيد غلامرضا مصطفوی، تخريب‌چی بود. وی متولد آذرماه سال 1348 در روستای تيتوئيه از توابع شهرستان زرند بود. غلامرضا دوران طفوليت و كودكی خود را در دامان مادری مؤمنه و پدری زحمتكش گذراند.
وی دوران ابتدايی خود را در روستايی آرام سپری كرد، اما به علت برخی مشكلات مجبور به ترك تحصيل شد و به كمك پدرش تا سن 18 سالگی به دامپروری و كشاورزی مشغول بود و سپس همراه برادر بزرگ خود به شغل معماری پرداختند.
وقتی به سن خدمت سربازی رسيد، پس از اخذ دفترچه اعزام به مراكز آموزش ايرانشهر رفت كه طی دوره رزمی مقدماتی و فراگيری فنون نظامی، آموزش‌های لازم را آموخت و به لشكر 88 زرهی سيستان و بلوچستان، گردان مهندسی پيوست.
وی در تاريخ 18 فروردين‌ماه سال 65، به جبهه اعزام شد. اول تيرماه همان سال به خانه آمد، ولی تاب نياورد و بعد از يك هفته، دوباره به جبهه برگشت و اين بار به منطقه عملياتی سومار اعزام شد.
غلامرضا هنگام خداحافظی با خانواده، به برادرش گفته بود اين خداحافظی و وداع آخر من است، مطمئن هستم كه اين دفعه شهيد می‌شوم، انگار كه به او وحی رسيده بود.
وی در زمينه باز كردن معابر دشمن برای تسهيل ورود رزمندگان اسلام به مواضع نيروهای عراقی، ايثارگرانه شبانه‌روز و با جان و دل فعاليت كرد و سرانجام در تاريخ 23 دی‌ماه سال 65 در حالی كه با هشت نفر از همرزمان خود مشغول خنثی‌سازی مين بود، تركش خمپاره‌های بعثی، وی به همراه پنج نفر ديگر از تخريب‌چی‌ها را به ديدار معبودشان نائل كرد.
جسم پاكش پس از انتقال به شهرستان زرند با تعدادی ديگر از شهدا طی مراسمی تشييع و سپس به زادگاهش انتقال داده و به خاك سپرده شد. پدر و مادر اين شهيد به دليل خشكسالی ترك مكان كردند و به روستايی به نزديك زرند رفتند و شهيد را در روستا تنها گذاشتند.
حال كه چندين سال از شهادت اين شهيد می‌گذرد، خيلی‌ها از اين شهيد حاجت گرفتند. می‌گويند، زنی زنجانی كه در حسرت فرزند بود، متوسل به شهيد مصطفوی شد و خداوند به وی فرزندی عطا كرد و اين امر زمينه را برای كمك خانواده اين خانم زنجانی جهت بازسازی حرم مطهر شهيد فراهم كرد.
دختربچه‌ای تومور مغزی داشت و دكترها به او گفته بودند كه تومور روی يك رگ قرار گرفته و اگر عمل شود می‌ميرد، پدر و مادر اين دختر از مادر شهيد درخواست كردند كه برای دخترشان دعا كند كه او متوسل به شهيد شد، بعد از چند وقت تومور اين دختربچه جابجا شد و توانستند كه آن را عمل كنند، كه دكترها همه متحير و شگفت‌زده شده بودند.
مردی از روستايی كه نزديك قبر شهيد است با فرزندش می‌گذشت كه با موتور بودند، ديدند كه سربازی سر جاده ايستاده است. او را بر روی موتور سوار كرده و نزديك قبر شهيد كه رسيد و عكس ايشان را كه ديد، گفت ببين اين شهيد چقدر شباهت به تو دارد كه ناگهان ديد كه كسی پشت سرش نيست. فرزند آن مرد گفت «بابا آن سرباز از موتور پياده شد و دو تا شكلات به من داد.»
يكی از كارمندان ميهمان در شهرستان كوهبنان می‌گفت خودم بارها شاهد بودم كه نوری از قبر شهيد به طرف آسمان‌ بلند شده و محوطه را نورانی كرده و وقتی در كنار قبر شهيد رفتم، بوی عطر عجيبی به مشام من رسيده است.
لازم به ذكر است قبر اين شهيد امروز به زيارتگاه و دارالشفا مبدل شده، به گونه‌ای كه از سراسر كشور زائران و ارادتمندان، خود را به زادگاه و قبر منور وی می‌رسانند تا با واسطه قرار دادن شهيد، حاجات خود را از درگاه احديت طلب كنند.
captcha