کد خبر: 2604388
تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۰
امروز کار شود

حج

گروه انديشه:

هيچگاه در خاطرم نمی‌گنجد كه روزی مسافر سرزمين وحی جايی كه در آيه 96 سوره آل عمران در وصف آن می فرمايد: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ؛ در حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان [مايه] هدايت است»، رهسپار شوم و خانه پوشيده از مخمل سياه رنگ حضرت دوست در مكه و گلدسته های نورانی مسجدالحرام و گنبد سبز رنگ مسجد النبی(ص) در مدينه منوره را از نزديك ببينم.
زبان و قلم از وصف آن لحظه كه چشم آدمی به گنبد سبز رنگ رسول الله(ص) «مسجدالنبی» می‌افتد قاصر است و آيه 29 سوره مؤمنون: «وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِينَ؛ و بگو پروردگارا مرا در جایى پربركت فرود آور [كه] تو نيكترين مهمان‏نوازانى» را به آرامی زمزمه می‌كنم.
وقتی كه از باب الجبرئيل، مدخل ورودی رسول خدا(ص) جايی كه محمد مصطفی(ص) در مدخل اين باب با جبرئيل ملاقات كرد و سخن گفت، وارد مسجدالنبی شدم بی اختيار به دنبال ستون حنانه می‌گشتم تا با ناله هايش هم نوا شوم و در فراغ رسول خدا(ص) بگريم، شايد كه مرا نيز به مانند آن ستون در آغوش بگيرند و آرامم كنند.
وقتی به بقيع نزديك می‌شوم به بهشتی كه غربتش داغ دل‌ها است بی اختيار ابر چشمانم شروع به باريدن می‌كند، حس عجيبی است، ای كاش اين لحظات هيچ گاه به پايان نمی‌رسيد، يكی از پر خاطره‏ترين مكان‎های مدينه، بقيع است، افسوس كه نمی‌توانم به داخل بروم و بر مظلوميت امامان معصومان(ع) گريه سر دهم.
وز وداع با حرم رسول الله و بيت دختر گراميش حضرت زهرا(س) فرا رسيد، چگونه دل بكنم؟ تمام وجودم را آنجا جاگذاشتم و با كالبدی بی روح رهسپار مسجد شجره شدم.
وقتی با اين همه عظمت در مسجد شجره روبرو شدم خدا را سپاس گفتم كه سعادت آمدن به اين سفر آسمانی را به من عطا فرموده است، هنگام محرم شدن ياد پيامبر اكرم(ص) افتادم پس از اقامت دو ركعت نماز در مسجد شجره، احرام بسته و می‌فرمود: «لَبَّیْكَ اللّهُمَّ لَبَّیْكَ، لَبَّیْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّیْكَ اِنَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ لاشريكَ لَكَ لَبَّیْكَ».
وقت آن رسيده كه با ميزبانم روبرو شوم هرچند چشم ناتوان از ديدن يار است، زمانی كه حال خود را فهميدم كه در برابر عظمت خانه خدا قرار گرفتم، پرستو در قاف، مناسب‌ترين عنوان است برای آغاز راه، طواف می‌كنم هفت دور، به ياد هبوط آدم، به ياد جبرئيل، از عرش به فرش.
با ياد آيه 158، سوره بقره: «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ؛ در حقيقت صفا و مروه از شعاير خداست [كه يادآور اوست] پس هر كه خانه [خدا] را حج كند يا عمره گزارد بر او گناهى نيست كه ميان آن دو سعى به جاى آورد و هر كه افزون بر فريضه كار نيكى كند خدا حق شناس و داناست»، به ياد مادر دلسوزی كه برای سيراب كردن فرزندش هفت متبه بين صفا و مروه دويد عمل هروله (دويدن) را انجام دادم.
وقت آن رسيده است كه به صحرای عرفات قدم بگذارم ياد روايتی از امام(ع) افتادم كه فرمودند: «خداوند عزوجل زمين را از زير كعبه گسترش داد تا منی، سپس آن را از منی به سوی عرفات گسترانيد، پس زمين از عرفات است و عرفات از منی است و منی از كعبه است.»، در آنجا همراه عده ای كه به ياد سيد و سالار شهيدان زيارت عاشورا می‌خواندند و گريه می‌كردند يك صدا شدم.
آماده حركت به مشعرالحرام شده‌ايم، بعد رسيدند، وقت وقوف، از طلوع فجر عيد قربان است تا طلوع خورشيد، در مشعر بجز ماندن در آنجا كار ديگرى واجب نيست گر چه مستحبات بسيارى دارد و از جمله آنها ذكر الهى گفتن و جمع آورى سنگريزه براى رمى جمرات است.
پس از طلوع آفتاب از مشعر الحرام بيرون آمده و روانه مِنا مى‌شويم و اولين عمل از اعمال منا را كه رَمى جمره عقبه است بايد انجام دهيم، در آخر مِنا سه ستون سنگى وجود دارد كه اولين ستون،«جمره اُولى» و دومين آنها«جمره وُسطى» و سومى را«جمره عُقبى يا عَقَبه» مى نامند، اوّلين كار واجب در روز عيد قربان زدن هفت عدد ريگ به جمره عقبه است.
هنگام انجام رمی جمرات ياد روايتی از امام صادق (ع) افتادم كه می‌فرمايند: «نخستين كسی كه رمی جمار نمود (به جمرات سنگ انداخت) آدم بود. چون خداوند اراده فرمود كه آدم را توبه دهد، جبرئيل را نزد او فرستاد، جبرئيل گفت: خداوند مرا نزد تو فرستاده تا مناسكی كه بوسيله آن توبه تو پذيرفته می‌شود وقتی خواست او را از منا به طواف خانه خدا آورد، در ناحيه جمره عقبه شيطان بر آدم ظاهر شد و از او پرسيد: آهنگ كجا داری؟ جبرئيل به آدم گفت: او را هفت سنگ بزن و با انداختن هر سنگی تكبير بگو، آدم چنانكه جبرئيل گفت، انجام داد و شيطان رفت.».
وقت آن رسيده كه قربانی كنيم كه يادآور قربانى ابراهيم(ع) است كه چگونه قصد داشت فرزندش اسماعيل را در راه خدا قربانى كند، آيا ما هم می‌توانيم در چنين آزمايشی سر بلند بيرون آييم؟
وقت آن رسيده كه حلق كنيم، يعنى موهاى سر خود را بتراشد، يا تقصير كند، يعنى مقدارى از مو و ناخن خود را بچينيم با انجام اين عمل تمام محرمات احرام بر ما حلال مى‌شود.
بعد از انجام رمی جمرات سه گانه برای تكميل مناسك حج به مكه مكرمه بازگشتيم و مناسك را به پايان رسانديم و روزی فرا رسيد كه ای كاش هيچگاه نميديدمش! حجة الوداع پايان اين سفر پر از خاطره بود، ياد حجة الوداع پيامبر اسلام افتاد كه ولايت حضرت امام علی بن ابی طالب اميرالمومنين(ع) و ديگر امامان معصوم شيعه تا قيام حضرت مهدی(ع) را مطرح و از عموم مسلمانان بيعت گرفت، نام حجة الوداع، حادثه غدير خم را در دل‌ها زنده می‌كند.
ياد حجة الوداع امام رضا(ع) افتادم كه در روايتی نقل شده است: «حضرت امام رضا(ع) پس از وداع با قبر مطهر رسول خدا(ص) به طرف مكه مكرمه حركت نمود، امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام داد و در پشت مقام ابراهيم نماز گزارد، امام جواد(ع) كه كودكی هفت ساله بود، بعد از طواف به طرف حجر اسماعيل رفت و در آنجا نشست، مدتی نسبتاً طولانی گذشت، يكی از ياران امام رضا عليه السلام به نام موفق پيش رفت و به امام جواد(ع) عرض كرد: « فدايت شوم! بلند شويد تا برويم»، امام فرمود: «من فعلاً نمی‌خواهم از اينجا بلند شوم؛ تا خداوند چه خواهد!» اين جمله را فرمود و در صورت مباركش يك دنيا غم و اندوه نشست، موفق خدمت حضرت رضا(ع) رفت و ماجرای نيامدن امام جواد را به امام گزارش داد، حضرت امام رضا(ع) نزد فرزندش رفت و فرمود:«ای فرزند دلبندم! بلند شو تا برويم» ،امام جواد(ع) عرض كرد: « پدرجان! چگونه برخيزم در حالی كه ديدم شما چنان وداعی با خانه خدا كرديد كه گويی ديگر بر نخواهيد گشت.» و با ميزبانم خداحافظی كردم.
داود غلامی
captcha