
دوران نوجوانی با همه شور و هیجانش گذشته و نسبت به سالهای گذشته پختهتر شده است، حالا دیگر او را جوان مینامند، هر کس او را میبیند باید به طراوت جوانیاش ماشاءالله بگوید. گاهی هم برخی زمانیکه او را میبینند اگر پسر است میگویند دیگر وقت است که خانواده برایت آستین بالا بزنند و سر و سامانت بدهند و اگر دختر است میگویند چرا به یکی از آن خواستگارهایی که پاشنه در خانهتان را شکسته بله نمیگویی وقت است دیگر..
و جوانی لبخندی میزند و بر اساس نظری که دارد جوابی میدهد. یا از شرم گونههایش سرخ میشود و لبخندی میزند و سکوت میکند، یا میگویند هنوز زود است و یا پاسخ میدهند که هرچه خدا بخواهد.
اما بهراستی بهترین زمان برای ازدواج چه سنی است، چگونه یک جوان میتواند به این نتیجه برسند که وقت ازدواج فرارسیده است و میتواند بهطور جدی به تشکیل یک زندگی مشترک بیندیشد. آیا رسیدن به سن خاصی میتواند دلیل محکمی برای آمادگی برای ازدواج باشد.
قرار نیست دوباره ازدواج را سخت جلوه دهیم اما این نکته غیرقابل انکار است که بر اساس قانون و شرع زن و شوهر در قبال یکدیگر مسئولیتها و وظایفی دارند که بیتوجهی به آنها زمینهساز اختلاف را در روابط زوجین فراهم میکند و از اینرو کسیکه قصد ازدواج دارد باید به این نکته بیندیشد که میتواند این وظایف را در قبال همسرش ادا کند؟
بهعنوان مثال در فرهنگ مردم جامعه ما و همچنین قانون و دین ما مرد باید نیازهای مالی همسر و فرزندانش را تأمین کند و در اصطلاح فقهی نفقه وی را بدهد حال پسری که از خانوادهاش میخواهد به خواستگاری بروند باید لحظهای بیندیشد که میتواند هزینه یک زندگی معمول جامعه را بپردازد یا خیر؟
درست است که نباید در امور مالی سخت گرفت و با توکل به خدا در این میدان قدم برداشت و نباید به خاطر زیادهخواهیهای مادی از تشکیل زندگی مشترک فاصله گرفت اما همان خدایی که امر فرموده در این مقوله به او توکل و از ترس فقر نباید از ازدواج دوری کرد اما همان خدا دستور داده که مرد باید هزینه زندگی همسر را بپردازد و این حق طبیعی زن است.
از طرف دیگر زن نیز باید به این نکته بیندیشد که او نیز در قبال همسرش وظایفی دارد که قبل از ازدواج باید با خودش حلاجی کند که میتواند در حد معقول و منطقی این وظایف را بپذیرد یا هنوز آمادگی آن را ندارد؟
ازدواج پیوند جسم و روح و عقاید و افکار دو نفر است و هر کدام از این سه پیوند خدشهدار شود بیشک روابط بین زوجین دچار آسیب میشود. این پیوندها زمانی رخ میدهد که دو طرف به بلوغ جسمی، عاطفی و روانی رسیده باشند.
درست است که در جامعه ما دختران و پسران معمولا در 13 تا 15 سالگی به بلوغ میرسد اما متأسفانه نوع تربیت خانوادهها در زندگی امروز و دور نگه داشتن فرزندان از تجربههای واقعی اجتماع موجب شده که گاهی افراد حتی در اوایل جوانی نیز به بلوغ و پختگی لازم در زمینههای عاطفی و روانی نرسند.
دختر یا پسری که هنوز وابسته به دیگران است و قادر نیست که کوچکترین کارهای خود را در جامعه به تنهایی انجام دهد چگونه میتواند شریک زندگی و تکیهگاه دیگری باشد. کسی که به لحاظ عاطفی نمیتواند محبت بورزد و یا پاسخ عشق و محبت دیگران را بدهد چگونه میتواند مأوای عاطفی شخص دیگری باشد؟
بیشک هر زمان که جوانی به بلوغ عاطفی و روانی و اقتصادی رسید و توان انجام وظایف و حقوق همسری را در حد معقول و منطقی پیدا کرد باید به او گفت الان وقت ازدواج است.
حکیمه بهمنزاده / خراسان جنوبی