
فروردین در نیمه راه خود قرار دارد و بهار هنوز در اول ماه تولد خویش است، چشمهها جوشان و گلها بیش از هر زمان دیگری در منظر چشم انسان جلوهگری میکند.
اما گاه همه این زیباییها انسان را به وجد نمیآورد و روح او را مملوء از شادی و طراوت نمیکند. شاید چون در درون او هنوز عشق جوانه نزده و عطر گلهای محبت و دوستی در وجودش پراکنده نشده است.
بهراستی اگر شکوفه لبخند زیبایی صورت آدمی را دو چندان نکند و اگر در زندگیهایمان دوستی و دلواپسی برای یکدیگر جاری نباشد بهار چه ارزشی دارد؟ آیا اگر در روابط میان انسانها یخ زمستانی برقرار باشد میتوان از آمدن بهار لذت برد.
وقتی باران بهاری میبارد، نعمت الهی را بر همه یکسان هدیه میکند و این درس اولین فصل سال است. با این اوصاف چگونه میتوان دید در کنار آدمهایی که از همه داشتههای زندگی لذت میبرند عدهای هم هستند که ازکوچکترین نیازهای زندگی محرومند و خم به ابرو نیاورد و باز هم از زیبایی بهار گفت.
بهراستی آیا پسندیده است در زیباترین روزهای سال که لاله، بنفشه، رز و گل محمدی بهعنوان اعضای خانواده زیبای طبیعت در کنار هم شادی را به بندگان خدا هدیه میکنند شاهد کینه خواهر و برادر، نارضایتی مادر و فرزند و دلخوری زن و شوهر از هم بود؟
آری حتی با روئیدن لاله، شکفته زدن محمدی و جلوه گری بنفشه بهار به خانههایمان نمیآید اگر در وجودمان عشق جاری نباشد و شکوفههای لبخند در چهرهمان زیبایی را به ارمغان نیاورد.
باید آستین بالا زد. دل را زیر باران زیبای بهاری که تمام طبیعت را جان دوباره میبخشد شستوشو داد و با نگاهی دوباره به همه آنچه خداوند به ما ارزانی کرده است امید را مهمان همیشه اندیشهیمان کرد و آن وقت است که میتوان انتظار روئیدن بهار را داشت.
اگر میخواهیم بهاری حقیقی در جانمان نفوذ کند، باید همین امروز سری به گل فروشی محله بزنیم، یک شاخته گل رز قرمز بخریم، زنگ خانه را بفشاریم و به آن کس بیش از همه دوستش داریم هدیه بدهیم و از صمیم قلب به او بگوییم دوستش داریم.
چه زیبا شعر معاصر سرزمینمان فریدون مشیری گفت: روزی که آدمی خورشید دوستی را در قلب خویش یافت /راه رهایی از دل این شام تار هست /و آنجا که مهربانی لبخند میزند /در یک جوانه نیز شکوفه بهار هست.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی