
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، بعضی از جملات ما گول زنندهاند و باعث میشوند کودک کمترین تلاش ممکن را برای کاری انجام دهد و یا در زمان سخت شدن کاری آن را رها کند. اینجا یک لیست از 10 عبارتی داریم که شما باید همین حالا از دایره لغات خود حذف کنید.
کارِت خوب بود
این جمله معمولاً برای کارهایی استفاده میشود که کودک در انجامش واقعا تلاشی نکرده، با بهکار بردن این عبارت به او یاد میدهید که هرچیزی که مامان یا بابا بگوید «کار خوب» است(یعنی فقط در زمانی که پدر ومادر بگویند خوب است».
به جای آن بگویید «تو واقعا برای آن سخت تلاش کردی!» با تکیه روی تلاش کردن، به او یاد میدهیم که تلاش از نتیجه مهمتر است، این به کودک یاد میدهد که در زمان روبهرو شدن با یک کار سخت، پافشاری بیشتری در انجام آن از خود نشان دهد و به شکست به دید یک گام به سوی موفقیت نگاه کند.
پسر/ دختر خوب
این جمله در حالیکه جزو عبارات مثبت به شمار میرود اما واقعاً تأثیری متضاد چیزی که میخواهیم دارد. اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتماد بهنفس کودک استفاده میکنند، اما متأسفانه تأثیر آن کاملاً برعکس است. وقتی دختر شما جمله «دختر خوب» را بعد از انجام کاری که شما از او خواسته بودید میشنود، اینطور تلقی میکند که چون کاری که شما”خواسته اید را انجام داده پس «خوب» است. و این سرآغاز این داستان است که کودک از این میترسد که نکند دیگر «بچه خوبی» نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای همکاری در سایر کارها از ترس دریافت نکردن همین بازخورد سرد شود.
در عوض بگویید: «زمانی که کمک می کنی واقعا لذت میبرم» این جمله به کودک میفهماند که شما چه میخواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تأثیر میگذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به او بروز دهید و مثلاً بگویید: «دیدم که عروسکت را به دوستت قرض دادی» این به کودک اجازه میدهد که برای خودش تصمیم بگیرد و بداند که قرض دادن کار خوبی است و به او این حق را میدهد که دوباره همین کار را با انگیزه درونی خود تکرار کند نه به این خاطرکه اینکار را برای خوشایند شما انجام دهد.
چه عکس زیبایی
وقتی که ما نظر و عقاید خود را درمورد کار هنری کودک تحمیل میکنیم، در واقع این حق قضاوت و اعتبار بخشیدن را درباره کار خودش از او میگیریم. به جای این جمله بگویید:«من قرمز ، آبی و زرد میبینم».
نظرت خودت درباره نقاشیات چیست؟ بهوسیله مشاهده درعوض بیان ارزیابی خود، به کودک اجازه میدهید که تصمیم بگیرد نقاشی زیباست یا خیر.
شاید در نظر او نقاشی ترسناک باشد و اگر از او بخواهید نظرش را درباره نقاشی بگوید، در واقع از او خواستهاید که کار خود را ارزیابی کند و نیت و مهارتهای خود را که نشان دهنده خلاقیت او در زمان بالغ شدن است را با شما درمیان بگذارد و او را همانند هنرمندی رشد دهید.
اگر تو فلان کار را بکنی من به تو فلان چیز را میدهم
رشوه دادن به بچهها مانع مشارکت آنها به سهولت و سادگی میشود. این چنین معاملاتی با کودکان تبدیل به یک سرازیری لغزنده میشود و چنانچه بهطور مداوم صورت گیرد، همیشه مجبور به عقب نشینی میشوید. مثلاً نه! اتاقم را تمیز نمیکنم اگر برایم فلان چیز را نخری.
بهجای آن از جمله «از اینکه به من در تمیز کردن خانه کمک میکنی ممنونم» استفاده کنید، هنگامی که ما قدردانی واقعی خود را نشان میدهیم کودکان انگیزه ذاتی برای کمک کردن پیدا میکنند.
و اگر فرزندان شما چندان اهل کمک نبودند، به او وقتهایی را یادآوری کنید که کمکتان میکرد. مثلا بگویید: «یادت هست یک زمانی کمکم میکردی آشغالها را بیرون بگذارم؟ واقعا کمک بزرگی بود. ممنونم! سپس به او اجازه دهید که به این نتیجه برسد که کمک کردن به دیگران لذتبخش است و یک پاداش معنوی در بر دارد.
تو خیلی باهوشی
وقتی به بچه بگویید که باهوش است، فکر میکنیم که اعتماد بنفس و عزت نفس او را زیاد کردهایم اما باید بدانید که اینگونه ستودن از شخصیت او واقعاً تأثیر عکس دارد. با گفتن اینکه او باهوش است، بهطور ناخودآگاه این پیام را به او میفرستیم که او فقط درصورتی باهوش است که نمره خوبی بگیرد، کارش را تمام کند و یا بهترین نتیجه را بگیرد .
همه اینها فشار زیادی را روی یک کودک وارد میسازد. مطالعات نشان میدهند، وقتی که کودک حل یک بازی پازل را تمام کرد و به او بگوییم که باهوش است، حرف ما باعث میشود که او برای حل پازلهای سخت تلاش نمیکند. دلیلش هم این است که او نگران میشود که شاید پازل را نتواند حل کند و ما او را باهوش ندانیم.
در عوض سعی کنید به او بگویید که قدر تلاش او را میدانید. با تمرکز کردن روی تلاش بیش از نتیجه، به او اجازه میدهید که بفهمید چه چیزی واقعا برایتان با ارزش است. درست است که حل کردن یک پازل جالب است اما حل پازلهای سختتر به مراتب جالبتر است. در همان مطالعه دیده شده که وقتی که روی تلاش تمرکز میکنیم. «وای تو واقعا خوب تلاش کردی» دفعه بعد کودک سعی میکند سعی کند پازلهای مشکلتری را حل کند.
گریه نکن
دیدن گریه بچهها همیشه راحت نیست اما وقتی که به او می گوییم «گریه نکن» احساسات او را نادیده گرفته و به او میفهمانیم که اشکهایش برای ما ارزشی ندارد. این باعث میشود که او احساساتش را مخفی کند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود.
سعی کنید به کودک فضایی برای گریستن بدهید مثلا بگویید «ایرادی ندارد که گریه کنی. هرکسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد. منم همینجا هستم و به تو گوش میکنم». حتی ممکن است گاهی احساسی که کودک دارد را شما بیان کنید، «ناراحتی که نمیتوانیم برویم پارک، آره؟ » این کمک میکند که کودک احساس خودش را بهتر درک کند.
و یاد بگیرد که در غالب جملات آنها را بیان نماید. با تشویق او به بیان احساساتش به او کمک میکنید که احساسش را تنظیم کند که جزو تواناییهای مشکل هر فردی در سراسر زندگیاش به شمار میرود.
قول میدهم...
زیر قول زدن واقعا ناراحت کننده است. لحظه سنگینی است و از آنجاییکه زندگی کاملاً غیرقابل پیشبینی است، من پیشنهاد میکنم که کلا این واژه را از دایره لغات خود حذف کنید، در عوض سعی کنید که کاملاً با کودک صادق باشید. «میدانم که تعطیلات دوست داری با سارا بازی کنی و ما همه تلاشمان را میکنیم که این اتفاق بیافتد».
اما خواهش میکنم یادت باشد که بعضی وقتها اتفاقات پیشبینی نشدهای میافتد، من هم تضمین نمیکنم که حتما این هفته این اتفاق بیافتد».
ولی هر زمانی که میگویید کاری را انجام میدهید مطمئن باشید که از پس آن بر میآیید، سر قول ماندن، اعتماد میآورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال میبرد پس مراقب حرفی که میزنید باشید، و تا آنجاییکه ممکن است کاری کنید که طبق حرفی باشد که زدهاید.
نکتهای که باید درباره این مسئله اشاره کرد این است که اگر سر قولتان نماندید، به آن اذعان داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی کنید. به یاد داشته باشید که شما به او یاد میدهید که در زمان بدقولی کردن چگونه رفتار کند .
چیز مهمی نیست
خیلی وقتها اتفاقاتی میافتند که ما احساسات کودک را نادیده میگیریم، ولی باید واقعا مراقب این قضیه باشید، برای کودک اغلب چیزهایی مهم است که برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند. پس سعی کنید همیشه از دید او به قضیه نگاه کنید. با او همدردی کنید حتی اگر مرزی بین خود و او قائلید و یا به در خواست او پاسخ منفی دادهاید.«من واقعا متوجهم که تو آن چیز را میخواهید اما امروز نمیشود آن کار را انجام داد.» یا «متأسفم که مأیوست میکنم ولی پاسخم منفی است».
اینها بهتر از پاسخهایی هستند که شما برای متقاعد کردن او بهکار میبرید و به او میفهمانید که خواستههای او واقعا اهمیتی ندارند.
همین حالا دست بردار، وگرنه
تهدید کودکان معمولا کار خوبی نیست. اول از همه، شما به آنها مهارتی میآموزید که واقعا دوست ندارید داشته باشند: استعداد بهکار بردن زور یا قدرت حیلهگری برای گرفتن چیزی که میخواهند حتی وقتی که دیگران تمایلی به این کار نداشته باشند.
دوم، شما خودتان را در یک موقعیت ناشیانه قرار میدهید یعنی مجبور میشوید که از تهدیدهای خود دفاع کنید قرار دادن یک مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی که در حالت عصبانیت کرده بودید یا میتوانید عقبنشینی کنید. و به کودکتان یاد دهید که تهدید شما بدون معنی بوده است. در هر حال، باعث میشوید که نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با کودک خراب کنید.
در حالی که تهدید نکردن کودک خیلی سخت است، سعی کنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید و یا به سمت چیز مناسبتری هدایتش کنید. «اصلا خوب نیست که برادرت را بزنی. نگران اینم که او تو را بزند و یا او هم در عوض تو را میزند.
اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد کنید بهتر است آن چیز یک بالش، مبل و یا تخت خواب باشد» با مطرح کردن یک چنین پیشنهاداتی که امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را میدهید که احساساتش را خالی کنید و شما هم بتوانید نقشی در تعیین رفتار او داشته باشد.
چرا اینکار را کردی؟
اگر کودک کاری کرده که شما خوشتان نمیآید، مطمئناً باید با او صحبت کنید. اما تنشی که در آن لحظه به وجود میآید اجازه نمیدهد که او از اشتباهاتش درس بگیرد. و وقتی که شما از او می پرسید:«چرا؟» شما به او فشار میآورید که به کارش فکر کند و آن را تحلیل نماید که یک مهارت بسیار پیشرفته حتی برای بزرگترها به شمار میرود. در زمان برخورد با چنین پرسشی، بیشتر کودکان حالت تدافعی به خود گرفته و یا سکوت میکنند.
در عوض، یک مسیر ارتباطی با او برقرار کنید و حدس بزنید که او چه احساسی ممکن است داشته باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی میتواند باشد. «مأیوس شدی که دوستانت به نظرت گوش ندادند با تلاش به درک احساسات و نیازهای او، ممکن است حتی حس کنید که از عصبانیت خودتان نیز کاسته شده است.