گروه اجتماعی: محمدرضا مالکی، جانباز هشت سال دفاع مقدس که در ۲۰ بهمن ۶۱ در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی مجروح شد از خاطرات آن روزهایش برایمان میگوید.

به گزارش خبرگزار بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، دفاع مقدس بهعنوان یکی از حساسترین برهههای تاریخ سرزمینمان واژههایی را وارد دایره لغات مردم کشورمان کرد که قبل از آن کمتر میشنیدیم. یکی از این واژهها جانباز است. جانباز در میان مردم ما کلمهای مقدس است که مصداقش مردانی هستند که سلامتی تن خویش را با سرافرازی وطن معامله کردند.
مردانی که وقتی نامشان بر زبان جاری میشود ناخوادآگاه نام قمر حضرت ابوالفضل(ع) به ذهن میآید. جانبازان انسانهای خودساختهاید هستند لایق ستایش که تا ابد آزادی و امنیت را مدیون آنان هستیم.
یکی از این مردان بیادعا محمدرضا مالکی است که در سالهای نوجوانی وارد میدان رزم شد.
او اینگونه ماجرای خود را برایمان شرح داد: سال 47 در روستای گسگ از توابع شهرستان درمیان به دنیا آمدم، فرزند ارشد خانواده بودم و از همان دوران کودکی در کار کشاورزی به پدر کمک میکردم و با مسجد آشنا شدم و از آنجایی که بعضی از روحانیون اهل روستای ما ساکن مشهد بودند اخبار انقلاب و مبارزه خیلی زود به ما میرسید بهگونهای که برخی از راهپیماییها در روستای ما زودتر از شهر برگزار میشد.
این جانباز دوران دفاع مقدس اظهار کرد: تا سال 58 در روستا بودیم و سپس به بیرجند آمدیم، تا اینکه دوران جنگ آغاز شد و شرایط در کشور ما بهگونهای دیگر رقم خورد.
مالکی عنوان کرد: یکی از اتفاقاتی که بعد از انقلاب رخ داد اتحاد بیشتر بین مردم و روحانیت بود، این اتحاد و علاقه به گونهای بود که مردم گفتههای روحانی برجستهای چون امام(ره) را از صمیم قلب میپذیرفتند.
وی افزود: من نیز بر اساس علاقهای که به امام داشتم در تابستان سال 61 در حالی که کلاس دوم راهنمایی را به اتمام رسانده بودم، دوران آموزشی را گذراندم و سپس به مناطق عملیاتی کردستان اعزام شدم.
این جانباز دوران دفاع مقدس افزود: در ابتدا میخواستم در فروردینماه به جبهه بروم که با مخالفت خانواده مواجه شدم و میگفتند درست که تمام شود بعد میتوانی به جبهه بروی و به همین جهت اعزام من تا تابستان به تعویق افتاد.
مالکی گفت: بعد از مدتی از جبهه برگرشتم و مهرماه برای کلاس سوم راهنمایی ثبت نام کردم، اما شوق رفتن به جبهه موجب شد که آبان ماه سال 61 مجدد به جبهه بروم و در نهایت در 20 بهمن 61 در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی مجروح شدم.

وی بیان کرد: آنچه از جبهه به خاطر دارم نواهای حاج صادق آهنگران و حضور در محضر کسانی چون شهید چراغچی و یا افرادی چون سردار غلامرضا احمدی بود که ایشان در آن زمان جانشین تیپ ما بودند و سالها نیز فرماندهی سپاه انصارالرضا(ع) خراسان جنوبی را بر عهده داشتند.
مالکی در این باره که آیا پس از حضور در جبهه عطش شما برای حضور در میدان رزم فروکش کرد یا خیر، گفت: اگر با یکی ـ دو ماه حضور در جبهه اشتیاق برای مبارزه و جهاد از بین میرفت دوباره در آبانماه درخواست برای اعزام به جبهه نمیکردم.
وی مطرح کرد: حقیقت این است که انتظار جانبازی را نداشتم و خود را برای شهادت آماده کرده بودم، وقتی وارد میدان رزم شدم اصلا به جانبازی و اسارت فکر نمیکردم و تصورم بر این بود که یا شهید میشوم و یا در عین سلامتی با پیروزی به خانه برمیگردم به همین دلیل وقتی در بیمارستان چشم باز کردم و دیدم جانبازم شگفت زده شدم.

این جانباز دفاع مقدس اظهار کرد: بعد از جانبازی تحصیل خودم را تا مقطع کارشناسی ارشد مدیریت بازاریابی ادامه دادم و در حال حاضر نیز مدرس آموزشکدههای فنی و حرفهای وابسته به دانشگاه فنیوحرفهای هستم.
مالکی یادآور شد: بین جوانان دهه 60 و جوان امروزی تفاوتهایی وجود دارد چرا که ابزارها و نگاهها به مسائل مختلف فرق کرده است اما باور من این است که اگر امروز هم نظام به حضور جوانان در هر عرصهای نیاز داشته باشد باز هم جوانان آماده حضور هستند.