
ابوعلی حسینبن عبدالله مشهور به ابوعلی سینا دانشمندی است که نه تنها در ایران بلکه در دیگر نقاط جهان نیز شناخته شده است و در مغرب زمین او را به شاهزاده اطبا شناخته و در مشرق زمین طبی که او ارائه کرد هنوز طرفداران بیشماری دارد.
وی از مشهورترین و تأثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانزمین است که بهویژه بهدلیل آثارش در زمینه فلسفه ارسطویی و پزشکی اهمیت دارد. وی نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروفترین آثار تاریخ پزشکی است.
وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که شمار زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن در کتاب تاریخ علم وی را یکی از بزرگترین اندیشمندان و دانشمندان پزشکی و مشهورترین دانشمند دیار ایران میداند.
ابوعلی سینا دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود. گمان میشود ابنسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایههای دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بودهاند. در علم موسیقی آثاری چون جوامع علم موسیقی و المدخل الی صناعة الموسیقی از او به یادگار مانده است.
ابنسینا به عربی و فارسی نیز شعر میسروده است. حدود هفتاد ودو بیت شعر فارسی در کتابهای مختلف و تذکرهها بدو منسوب شده است در میان ابیات بوعلی سینا طنزهای تکاندهندهای به چشم میخورد که نشان از بیارزشی جهان هستی و ضعف و ناتوانی آدمیان است.
وی در ابیاتی میگوید: روزکی چند در جهان بودم/ بر سر خاک باد پیمودم/ ساعتی لطف و لحظهای در قهر/ جان پاکیزه را بیالودم/باخرد را به طبع کردم هجو/ بیخرد را به طمع بستودم/ آتشی برافروختم از دل/ و آب دیده ازو بیالودم/
شاید عدهای بهدنبال تاریخ تولد، زمان فوت و علت مرگ این دانشمند باشند اما به نظر میرسد آنچه بیش از این آمار و ارقام حائز اهمیت است تلاش بیشائبه او برای دانستن و فهم بیشتر است، عنصری که اگر در ملتی یافت شود عزت، غرور و پیشرفت از آن آن ملت خواهد بود.
ابوعلی سینا در حوزه فلسفه نیز نظرات متعددی داشت و به سبب برخی از عقایدش مورد تکفیر ظاهربینان قرار گرفت که وی در جواب این کوتهبینان چنین سرود: کفر چو منی گزاف و آسان نبود/ محکمتر از ایمان من ایمان نبود/ در دهر یکی چو من آن هم کافر/ پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
وی همواره به دنبال کشف استعدادهای انسانها بود در تاریخ نقل شده است روزی ابوعلی سینا از جلو دکان آهنگری میگذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش میخواست. آهنگر گفت: ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف همراه نداشت، خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در کف دست خود ریخت. آن گاه به آهنگر گفت: آتش بر کف دستم بگذار.
ابن سینا، از تیزهوشی او به شگفت آمد و در دل بر استعداد کودک شادمان شد. پس جلو رفت و نامش پرسید. کودک پاسخ داد: نامم بهمنیار است و از خانوادهای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی گرفت و در تربیتش کوشید تا اینکه او یکی از حاکمان و دانشمندان نامدار شد و آیین مقدس اسلام را پذیرفت.
حکیمه بهمنزاده/ خراسان جنوبی