
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، این معصوم را به القاب مختلفی میشناسند، عدهای با نام سجاد، برخی زینالعابدین و گاه نیز سیدالسجادین مینامند. اما نام ایشان علی است. در عصری که بر منبرها خلفای بنی امیه دشنام مولای متقیان حضرت علی(ع) را میگفتند اما حسین(ع) نام فرزندشان را علی میگذاشت که این اسم پرآوازه از خاطرهها محو نشود.
حضرت علی بن حسین(ع) لحظه لحظه زندگیشان درس و پند است از همراهی با پدر در ماجرای کربلا تا مناجاتهای دلنشین که با معبود داشت همه آنها نکاتی دارد برای کسانی که میخواهد در مسیر بندگی و سعدت قدم بردارند.
درس زهد و تقوا در محضر امام سجاد(ع)
ابن شهر آشوب گوید: کمتر کتابی در زهد و موعظه یافت میشود که در آن از قول امام زین العابدین روایتی نقل نشده باشد.(فی رحاب أئمه اهل البیت ، ج 3 ، ص196)
امام سجاد به طلاب علم که در مدینه به دیدارش میآمدند، بسیار احترام میگذاشت و این امر را سفارش رسول خدا (ع) میدانست. دانشمندان پیش از آنکه از علم و معرفت آن حضرت برخوردار گردند از رفتار ایشان، هدایت و پرهیزکاری را الهام میگرفتند.
عبدالله بن حسن میگوید: مادرم فاطمه دختر امامحسین (ع) مرا میگفت که در محضر علی بن الحسین بنشینم. من هیچگاه در محضر او ننشستم مگر آنکه وقتی بر میخاستم از او خیری آموخته بودم. این خیر یا ترس از خدا بود که با دیدن خدا ترسی وی در دلم ایجاد میشد و یا دانشی بود که از او بهرهمند میشدم.(عوالم العلوم ، ج 18 ، ص 283)
رسالت بیدارگرانه امام سجاد(ع) پس از عاشورا
چندان دیر آغاز نشد. با فاصلهاى کوتاه از واقعه کربلا، علیرغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى، امام بر سکوى رهبرى ایستاد. از لابلاى تودههاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برندهاش فضاى تیره اتهامها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دلها، لرزیدند و بر مظلومیت حسین و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند!
امام على بن الحسین(ع) در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار به احتجاج برخاست؛ یک بار روى سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در «دارالاماره» و در برابر عبیدالله بن زیاد.
هان، اى مردم، اى کوفیان! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید نامههایى را که براى پدرم نوشتید! نامههاى سراسر خدعه و نیرنگتان را! در نامههایتان با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید! ولى او را کشتید، به جنگ کشاندید و تنهایش گذاشتید!
شیوه برخورد با زیردستان/ آزادی بردگان در راه حق
آوردهاند کنیزی برای ایشان آب آورد تا آماده نماز شوند. ناگهان آفتابه از دست کنیز افتاد و به صورت امام سجاد اصابت کرد و صورت آن حضرت را مجروح نمود. امام سرش را بلند کرد و به کنیز نگریست. کنیز گفت: خداوند میفرماید: (وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ)
امام فرمود: خشم را فرو خوردم. کنیز گفت: (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ) امام به او فرمود: خداوند تو را ببخشاید. کنیز گفت: (وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) امام فرمود: برو که در راه خداوند عزوجل آزادی! (عوالم العلوم ، ج 18 ، ص198)
آن حضرت با بردگانی که در نظر گروهی از مردم آن روزگار، سرشتی جز سرشت انسان داشتند، این گونه برخورد میکرد، چگونه میتوان قبول کرد که این اخلاق والا در آنان مؤثر واقع نشود. اهل بیت(ع) نه تنها به مردم درس اخلاق می دادند و معلم این راه بودند بلکه در عمل نیز ایثار و بخشندگی و اخلاق در وجودشان تجلی مییافت.
همچنین نقل شده است هیچ خدمتکاری را بیش از یک سال به کار نمیگرفت. وقتی بندههایی را در آغاز یا میانه سال میخرید، با فرا رسیدن شب عید فطر آنها را آزاد میساخت. و به جای آنها غلامهای دیگری به خدمت میگرفت و سپس آنها را هم آزاد میکرد. شیوه آن حضرت تا هنگام شهادت این چنین بود. امام سیاهان را بی آنکه به آنها نیازی داشته باشد، میخرید و با خود به عرفات میآورد و بدیشان کار خود را روا میکرد و چون کارش با آنها تمام میشد دستور میداد که آنها را آزاد کنند و بدیشان انعام و مال دهند. (عوالم العلوم ، ج 18 ، ص199)
با این افراد همنشینی نکن
از امام باقر (ع) نقل است که فرمود : پدرم نصیحتم کرد و فرمود : ای پسرکم با پنج کس همنشین و همسخن و هم سفر مشو پس گفتم : فدایت شوم آن پنج تن کیستند؟ فرمود: همنشین فاسق مشو که تو را به طعامی میفروشد و به کمتر از آن. گفتم : کمتر از آن چیست ؟ فرمود: طمع در آن لقمه و سپس نرسیدن به آن. گفتم : دومی کیست؟ فرمود: بخیل، او تو را از آن چه به آن احتیاج داری محروم میکند. گفتم: سومی کیست؟ فرمود: دروغگو، او مانند سراب است، آنچه به تو نزدیک است از تو دور میکند و آنچه از تو دور است به تو نزدیک مینماید. گفتم: چهارمی کیست؟ فرمود: احمق، او می خواهد به تو سود رساند ولی ضرر میزند .گفتم: پنجمی کیست ؟ فرمود: قطع کننده صله رحم که در کتاب خدا لعنت شده است.