به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)،
متن شعر دکتر سید یحیی یثربی، استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران و مفسر قرآن از
این قرار است.
بسمه تعالی
به مناسبت اربعین تقدیم به شیعیانی که عاشورا را درست میفهمند
تو در کدام صفی!؟
به واپسین بدرود،
چه بیقرار و چه بیتاب،
گفتمت که:
- کجا!؟
جواب دادی:
- خواهر! چه جای این سخن است!؟
من و تو، هر دو به یک سنگریم و در یک راه!
تو دخت فاطمهای! باز همتی! زینب!
که خصم سخت دلیر است و بیامان با ما!
چون من فتادم، برخیز و بیامان برخیز!
مباد آنکه ز پیکار خصم خسته شوی!
***
به ناله گفتمت:
- آخر چسان!؟
چگونه!؟
کجا!؟
شرار صاعقه بر خرمنم، چنان بیرحم
که ذره ذره من، آتش است و خاکستر!
کجا توانم من!؟
نه! نه!
نمی توانم من!
***
تو دست بر دل خواهر نهادی و گفتی:
صبور باش! که این راه، بس گران راهی است!
عنان مگیر!
مزن دم که:
وقت می گذرد!
مرا به صبر جمیل خدا سپردی و
...
رفتی...
***
چو رفتی از بر من،
من ز پای افتادم!
ولی تپید دلم:
هان! مباد خسته شوی!
تو با امام به یک سنگری و در یک راه!
همه کشاکش دل بود و خستگی... ناگه!
خبر رسید، بیایید:
ذوالجناح آمد!!
چه گویمت که:
چه شد! من دگر نمی دانم!
***
چو ذوالجناح تو برگشت،
من بلند شدم، که:
کار باید کرد!
***
در آن زمانه بیرحم و بی پناهی ها
هراس غارت و آتش گرفته راه نفس!
چنان نهیب زدم من که آسمان لرزید:
- کجاست سجادم!؟
هلا گروه یتیمان و جمع بیوه زنان!
چه جای بیم و هراس است!؟
هان خدا با ماست!
از این سیاهی و جهل و ستم، چرا ترسیم؟
هنوز شعله ای از خیمه حسین برجاست!
***
من ایستاده، که اینجا، نه جای تسلیم است!
مگر نه در رگ ما، خون
مصطفی جاری است!؟
مگر معلم صبرم علی و زهرا نیست!؟
من ایستاده که اینجا، نه جای تسلیم است!
***
همیشه هر دل پاکی که می تپد، با ماست!
چه جای ترس که ما بر حقیم و حق با ماست!
خدا و آیت قرآن،
ورق،
ورق، با ماست!
***
چه جای گریه!؟ نمیگریم و شکیبایم!
فرات، اگر همه اشک است،
اشک زینب نیست!
.........
.........
من و رباب صبوریم!
و آب،
میگرید!
***
تو را به دشت و بیابان سپردم و رفتم...!
کجا!؟
به کوفه!
به شام!
چگونه رفتم و باز آمدم!؟
نمیگویم!
تو خود حدیث مفصل بخوان!
از این مجمل!
گذشت،
آنچه
گذشت...!
***
به بزم وحشت ابن زیاد!
و بزم یزید!
نه خسته از زنجیر!
نه بیمی از تحقیر!
من ایستاده که اینجا، نه جای تسلیم است!
نهیب من، همه بگسست
تار و پود حریف!
فتاد تیشه ز دستی که:
زد به ریشه ما!
ز ایستادن من، رنگ باخت زنجیرم!
فتاد روبهک از پا، چو دید من شیرم!
سپر فکند به پیش زبان شمشیرم!
عصا به دست شده دشمنت ز هیبت من!
گرفت از لب تو،
انتقام، جرأت من!
ز دست میشدم از درد و تو،
دلم دادی:
صبور باش! بگو! جان من! فدای لبت!
بگو! ای منادی توحید!
بگو! ای صدای آزادی!
***
مباد آنکه نشینم ز پای، تا هستم
چه جای ذلت و تسلیم!؟
هنوز بر سر پیمانم و نمیگریم!
فرات اگر همه اشک است،
اشک زینب نیست!
من و رباب صبوریم و
آب میگرید.
اگرچه ناله و شیون به آسمان رفته
صدای نالهمن نیست!
من نمینالم!
صدای خون شهید است و قبر میگرید!
نوای سنگ صبور است و صبر میگرید!
***
جدال کفر و ستیز ستمگران، با خلق
همیشه بوده و
هست و
همیشه خواهد بود!
مباد آنکه:
به عذری ز کار
وامانیم!
مباد آنکه:
عزاداری شهیدان را،
جهاد پنداریم!
چه جای گریه!؟
که جای قیام با شمشیر!
چه جای ناله!؟
که جای نهیب و نعرهشیر!
***
تو را به دشت و بیابان سپردم و رفتم:
نه دفن نعش عزیزان و
نه عزاداری!
به خویش گفتم:
- آری! جهاد باید کرد!
جهاد!
جهاد با زر و تزویر و زور!
جهاد با همه دد سیرتان ضدّ بشر!
***
جهاد با زر و زور نهفته در تزویر!
نبرد شرک و نفاق نهفته در توحید!
نبرد با همه طاغوتیان پر نیرنگ!
به نیزهشان، قرآن!
شعارشان، تکبیر!
نبرد با فرعون!
در ردای پیغمبر!
به سنگر محراب!
به مسند منبر!
در این مبارزه بیامان و جاویدان،
هر آن کجا که تو هستی،
زمین کرب و بلاست!
همه زمانه تاریخ، روز عاشوراست!
هلا مسلمانان! به هوش باید بود!
که در همیشه تاریخ زندگانیمان،
همیشه جبهه تزویر و زور و زر برپاست!
همیشه آل علی در نبرد با اینهاست!
همیشه و همه جا کربلا و عاشوراست!
به یاد دار که گفتم: حسین!
حسین من!
حسین تو!
حسین ما تنهاست!
تو خویش را دریاب!
در این نبرد، نبرد یزیدیان و حسین!
از این دو صف: صف سفیانیان و آل علی (ع)
تو در کدام صفی!؟
جایگاه تو به کجاست!؟
در این مبارزه بیامان و جاویدان
من ایستاده و توحیدیان، صف اندر صف!
چه جای ترس که ما بر حقیم و حق با ماست!
خدا و آیت قرآن،
ورق،
ورق
با ماست!