کد خبر: 3459041
تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۳

شاید این دعای توست که امروز خوشبخت‌ترین عاشقان دنیائیم

گروه اجتماعی: به زیارت حسین(ع) می‌​روی، به موازات گام‌​هایی که به‌سوی حرمش برمی​‌داری، به‌سمت خودت سیر می​‌کنی، به سمتی که اهل آنجایی و اگر بدانی، این اتفاق روشن نامش «مصباح‌الهدای» است که نزد حسین(ع) برایت می​‌افتد.

قدم که در صحنش می​‌گذاری، نه، باید عقب​‌تر برگردم، قصد حرمش را که می‌​کنی، انگار چراغ‌​هایی در قلبت روشن می‌​شود. از سفینه‌​النجات می‌گویم، از نجات؛ از حسین.

داری به زیارت حسین(ع) می‌​روی، به موازات گام​‌هایی که به سوی حرمش برمی​‌داری، تو به سمت خودت سیر می‌​کنی، به سمتی که اهل آنجایی و اگر بدانی، این اتفاق روشن نامش «مصباح الهدی» است؛ که نزد حسین(ع) برایت می‌​افتد و آنجا هر قدر از حسین(ع) دور باشد، خود را حاضر غایب حرمش می​‌یابی و می‌​ترسی و دلت می‌‌گیرد و به او توسل می‌​جویی و امام خوبی‌ها، مهربانانه پرتویی از مصباح‌​الهدای وجودش را بر تاریکی​‌هایت می افکند.

حسین(ع) راه مستقیمِ حق است و سیر به سمت حرمش، تمرین مستقیم شدن. در همان گام‌​های اول، هر چه نزدیک‌تر می‌​شوی، «مصباح‌​الهدی» در زندگیت درخشیدن می‌گیرد. آن گاه می‌​بینی دوری یا نزدیک؟ 

حسین(ع) از آغاز(حرکتش) سفینة​النجاة بود؛ مصباح‌الهدی بود؛ از آغاز حرکتش درخشید و در پرتو نورش سیاهی‌​ها آشکارتر شد. هنوز از پس گذشت سال‌​ها و آمدن قرن​‌ها کمک چشم​هایمان است؛ در پرتو نور اوست که روشنایی‌​ها آشکارتر و تاریکی‌​ها تیره‌​تر است.

حسین(ع) میزان است. وقتی به این نقطه رسیدی خوشبخت​‌ترین آدم​‌ها در زندگیت کسانی می‌​شوند که به حسین(ع) پیوستند؛ کسانی می‌​شوند که حسین(ع) به آنها اذن رفتن داد و آنها دوری از حسین(ع) را تاب نیاوردند؛ کسانی می​‌شوند که گفتند: خدا آن روز را نیاورد که تو را رها کنیم:(لا ارانا الله ذلک ابدا) خوشبخت عباس(ع) است که در پاسخ اذن مولایش به رفتن گفت: آیا می‌​خواهی تو را ترک کنیم؟ خدا آن روز را نیاورد.

خوشبخت مسلم بن‌عوسجه است؛ خوشبخت قاسم است. خوشبخت عابس است، همان​ که منطقش را کسی نشناخت، خوشبخت کسانی​ هستند که با تو پرکشیدند. خوشبخت همه آنانند که عشقشان را در پیش چشمان روشنت به تصویر کشیدند.

و ما ... امروز به عاشورای تو رسیده‌ایم و از همه آنچه گذشت «یا لیتنا کنا معک» ورد زبانمان شده .. و به نشان این آرزو، امروز دوستان تو از اربعین نمایش عظیمی پیش چشمان جهانیان ساخته​‌اند ... . 

آن‌ها که با تو بودند، ماندگار شدند، ما چه کنیم حسین(ع)، ما چه کنیم؟ قصه ما قصه دیگری است، مگر نه؟ آن روز آنها که با تو بودند، با جانشان به میدان آمدند، امروز شاید، هر چه از عشق تو داریم باید به میدان آوریم و از تو بیاموزیم و باز هم بیاموزیم و از جاماندن از این راه بترسیم و باز هم بترسیم. که دشمن حسین(ع) را از قفا سر برید، بر پیشانی مبارکش سنگ انداخت، به سینه‌​اش همان که گنجینه نور خدا بود نیزه فرو کرد؛ خدای نکرده ... ما این همه زیبایی را ... خدای نکرده ... .

ما این تصویر را محو نکنیم؛ از دید آزادگان جهان نپوشانیم. بعضی‌​ها طاقت حسین(ع) را نمی‌آورند و بزرگی گفت: «چراکه اگر حسین(ع) را بخوانیم باید صاف راه برویم و دروغ نگوئیم». 

نمی‌‎​دانیم در شب عاشورا؛ همان شب که عباس(ع) را فرستادی تا از دشمن یک شب امان بگیرد، از خدایت چه خواستی. تا صبح چه دعا کردی؟ آیا ما در دعایت بودیم؟ ما؛ که محروم از روی تو ماندیم؟ در کلمات نورانیت جایی برای ما بود؟ شاید این عشق، شاید این بیقراری که با نامت به جانمان می‌افتد شاید این همان دعای توست ..؟ شاید. 

شاید این دعای توست که امروز به نام تو خوشبخت‌ترین عاشقان دنیاییم .. . شاید. 

کامله بوعذار

captcha