گروه اجتماعی: به زیارت حسین(ع) میروی، به موازات گامهایی که بهسوی حرمش برمیداری، بهسمت خودت سیر میکنی، به سمتی که اهل آنجایی و اگر بدانی، این اتفاق روشن نامش «مصباحالهدای» است که نزد حسین(ع) برایت میافتد.
داری به زیارت حسین(ع) میروی، به موازات گامهایی که به سوی حرمش برمیداری، تو به سمت خودت سیر میکنی، به سمتی که اهل آنجایی و اگر بدانی، این اتفاق روشن نامش «مصباح الهدی» است؛ که نزد حسین(ع) برایت میافتد و آنجا هر قدر از حسین(ع) دور باشد، خود را حاضر غایب حرمش مییابی و میترسی و دلت میگیرد و به او توسل میجویی و امام خوبیها، مهربانانه پرتویی از مصباحالهدای وجودش را بر تاریکیهایت می افکند.
حسین(ع) راه مستقیمِ حق است و سیر به سمت حرمش، تمرین مستقیم شدن. در همان گامهای اول، هر چه نزدیکتر میشوی، «مصباحالهدی» در زندگیت درخشیدن میگیرد. آن گاه میبینی دوری یا نزدیک؟
حسین(ع) از آغاز(حرکتش) سفینةالنجاة بود؛ مصباحالهدی بود؛ از آغاز حرکتش درخشید و در پرتو نورش سیاهیها آشکارتر شد. هنوز از پس گذشت سالها و آمدن قرنها کمک چشمهایمان است؛ در پرتو نور اوست که روشناییها آشکارتر و تاریکیها تیرهتر است.
حسین(ع) میزان است. وقتی به این نقطه رسیدی خوشبختترین آدمها در زندگیت کسانی میشوند که به حسین(ع) پیوستند؛ کسانی میشوند که حسین(ع) به آنها اذن رفتن داد و آنها دوری از حسین(ع) را تاب نیاوردند؛ کسانی میشوند که گفتند: خدا آن روز را نیاورد که تو را رها کنیم:(لا ارانا الله ذلک ابدا) خوشبخت عباس(ع) است که در پاسخ اذن مولایش به رفتن گفت: آیا میخواهی تو را ترک کنیم؟ خدا آن روز را نیاورد.
خوشبخت مسلم بنعوسجه است؛ خوشبخت قاسم است. خوشبخت عابس است، همان که منطقش را کسی نشناخت، خوشبخت کسانی هستند که با تو پرکشیدند. خوشبخت همه آنانند که عشقشان را در پیش چشمان روشنت به تصویر کشیدند.
و ما ... امروز به عاشورای تو رسیدهایم و از همه آنچه گذشت «یا لیتنا کنا معک» ورد زبانمان شده .. و به نشان این آرزو، امروز دوستان تو از اربعین نمایش عظیمی پیش چشمان جهانیان ساختهاند ... .
آنها که با تو بودند، ماندگار شدند، ما چه کنیم حسین(ع)، ما چه کنیم؟ قصه ما قصه دیگری است، مگر نه؟ آن روز آنها که با تو بودند، با جانشان به میدان آمدند، امروز شاید، هر چه از عشق تو داریم باید به میدان آوریم و از تو بیاموزیم و باز هم بیاموزیم و از جاماندن از این راه بترسیم و باز هم بترسیم. که دشمن حسین(ع) را از قفا سر برید، بر پیشانی مبارکش سنگ انداخت، به سینهاش همان که گنجینه نور خدا بود نیزه فرو کرد؛ خدای نکرده ... ما این همه زیبایی را ... خدای نکرده ... .
ما این تصویر را محو نکنیم؛ از دید آزادگان جهان نپوشانیم. بعضیها طاقت حسین(ع) را نمیآورند و بزرگی گفت: «چراکه اگر حسین(ع) را بخوانیم باید صاف راه برویم و دروغ نگوئیم».
نمیدانیم در شب عاشورا؛ همان شب که عباس(ع) را فرستادی تا از دشمن یک شب امان بگیرد، از خدایت چه خواستی. تا صبح چه دعا کردی؟ آیا ما در دعایت بودیم؟ ما؛ که محروم از روی تو ماندیم؟ در کلمات نورانیت جایی برای ما بود؟ شاید این عشق، شاید این بیقراری که با نامت به جانمان میافتد شاید این همان دعای توست ..؟ شاید.
شاید این دعای توست که امروز به نام تو خوشبختترین عاشقان دنیاییم .. . شاید.
کامله بوعذار