کد خبر: 3530587
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۴

درس‌های زندگی در محضر امام هدایت

گروه اندیشه: پای درس امام هادی(ع) نشستن فرصتی است تا اندکی با دریای علم و اخلاق این امام همام و شیوه برخوردشان با حاکمان زر و زور و دوستان و دانشمندان آشنا شویم.

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، ایامی که به نام معصومین(ع) متبرک شده و میلاد یا شهادت این بزرگان است فرصت مناسبی است تا ذره‌ای از دریای بی نهایت ائمه(ع) را بچشیم تا انشاء الله در مسیر هدایت و رستگاری قرار بگیریم. امروز نیز که همزمان با میلاد(ع) امام پاکی و هدایت حضرت امام هادی(ع) است برخی از درس‌های زندگی این امام را مرور می‌کنیم.

شعری که غبار غرور را زدود

جاسوسان متوکل عباسی به او گزارش دادند که در خانه امام علی نقی(ع) نامه‌ها و سلاح‌هایی است که شیعیانش از شهر قم فرستاده‌اند و امام تصمیم دارد علیه خلافت عباسی قیام کند. متوکل گروهی از ماموران خود را مأموریت داد که شبانه هجوم ببرند و خانه امام را تفتیش کنند.

مأموران شبانه به خانه امام علی نقی(ع) ریختند ولی چیزی در خانه نیافتند. فقط مشاهده کردند که امام در اتاقی دربسته بر روی سنگریزه‌ها و شن‌هایی نشسته، رواندازی از پشم روی خود انداخته و مشغول تلاوت قرآن است. آنها او را با همان حالت دستگیر کردند و نزد متوکل بردند و گفتند چیزی در خانه‌اش نیافتیم و فقط او را در حال قرائت قرآن رو به قبله دیدیم.

امام علی نقی(ع) در حالی وارد مجلس متوکل شد که جام شراب در دست متوکل بود. چشم او که به امام نقی(ع) افتاد، امام را تعظیم کرد و در کنار خودش نشاند و جام شرابی را که به دست داشت به امام تعارف کرد.

امام فرمود: به خدا سوگند هرگز گوشت و خونم با شراب آمیخته نشده و نخواهد شد. از من در گذر. متوکل که چنین دید، به امام گفت: پس برایم شعری بخوان.

امام پاسخ داد: من کم شعر می‌خوانم. متوکل گفت: راهی نداری جز اینکه شعری بخوانی. امام اشعاری را با این مضمون بیان فرمود: پادشاهان برفراز قله‌ کوه‌ها عمر خویش را سپری کردند در حالی که نگهبانانی نیرومند از آنها حراست می‌کردند. اما قله‌های بلند سودی برای آنها نداشت و بعد از دورانی که با عزت سپری کردند، از دژها و قلعه‌های محکم خویش به پایین کشیده شدند، در گودال‌هایی (قبرها) جای داده شدند و چه بد مکانی است قبرهای آنان! کجاست چهره‌هایی که در ناز و نعمت بودند و در برابر آنان پرده‌های رنگارنگ آویخته می‌شد؟.

صداى امام با طنین مخصوص و با آهنگى که تا اعماق روح حاضرین و از آن‌جمله خود متوکل نفوذ کرد، این اشعار را به پایان رسانید. نشئه شراب از سر میگساران پرید. متوکل جام شراب را محکم به زمین کوفت و اشک‌هایش مثل باران جارى شد. به این ترتیب آن مجلس بزم درهم ریخت، و نور حقیقت توانست غبار غرور و غفلت را، و لو براى مدتى کوتاه، از یک قلب پر قساوت بزداید.

عقل، حجت خدا بر مردم

ابن سكیت اهوازى، از دانشمندان بزرگ و مشهور عصر امام دهم حضرت هادى(ع) بود و از محضر آن حضرت و امامان دیگر بهره هاى وافر برده بود، او روزى از امام هادى(ع) این سئوال را كرد: خداوند چرا حضرت موسی(ع) را با معجزه عصا و ید و بیضا و وسائل باطل كننده جادوى جادوگران فرستاد؟

و چرا حضرت عیسى (ع) را با وسائل طبابت و درمان بیماری‌ها (و شفاى دردمندان و بیماران جسمى) فرستاد؟. ولى حضرت محمد پیامبر اسلام (ص) را، با معجزه بیان و شیوا خطبه هاى غرا و سخنان دلنشین فرستاد؟

امام هادى(ع) در پاسخ فرمود: در عصر موسى(ع)، آنچه كه بیشتر رواج داشت، جادوگرى قرار گیرد و بر آنها چیره شود فرستاد، او كارهایى كرد كه ساحران از انجام آن عاجز ماندند، و جادوهاى جادوگران را باطل كرد و به این ترتیب، حجت و برهان را بر آنها ثابت نمود.

و در عصر عیسى(ع)، بیمارى فلج و زمین گیرى زیاد شده بود، و مردم به پزشك و درمان، نیاز شدید داشتند، از این رو عیسى (ع) در همین راستا، از جانب خدا چیزى آورد، كه پزشك‌هاى عصرش نظیرش را نداشتند او به اذن خدا مردگان را زنده مى كرد، كور مادر زاد را بینا مى‌نمود، اشخاص‍ مبتلا به بیمارى پیسى را شفا مى‌داد و به این ترتیب حجت را بر آنها ثابت نمود.

ولى حضرت محمد، پیامبر اكرم(ص ) در عصرى به پیامبرى مبعوث شد كه شیوه سخنورى و خطبه خوانى و شعرسرائى، زیاد شده بود، آن حضرت مطالب بلند پایه و دقیق با بیان رسا و شیوا آورد كه بر آنها برترى داشت و به این ترتیب حجت را بر آنها تمام كرد.

ابن سكیت: از پاسخ دلنشین امام هادى (ع)، قانع شد و عرض كرد: سوگند به خدا چنین پاسخى را از هیچكس نشنیده بودم. آنگاه ابن سكیت پرسید: در این زمان، حجت خدا بر مردم چیست؟

امام هادى (ع ) فرمود: آن حجت و دلیل، عقل است كه انسان به وسیله عقل، رهبر راستین را مى‌شناسد و او را مى‌پذیرد، و رهبر دروغین را مى‌شناسد و او را تكذیب می‌نماید.

این سكیت: سوگند به خدا پاسخ درست ، همین است.(داستان‌هاى اصول كافى جلدهاى 1 و 2 مؤلف: محمد محمدى اشتهاردى)

اگر دانشمندان و علماء نباشند؟

امام علي النقي(ع) نسبت به علما و پژوهشگران راستين احترام خاصّي قائل بود و دوستانش را به احترام از آن‌ها ترغيب مي‌نمود.

آن‌ها را به عنوان برترين انسان‌ها بر مي‌شمرد و مي‌فرمود: اگر بعد از غيبت قائم شما، دانشمنداني در صحنه نباشند كه مردم را به سوي قائم (عج) فرا خوانند و بر او دلالت و راهنمايي كنند و با حجت‌هاي الهي از حريم دين او دفاع کنند و بندگان ضعيف خدا را از القائات شيطان و هواداران او و ترفندها و دام‌هاي ناصبي‌ها نجات دهند، احدي باقي نخواهد ماند مگر اين كه از دين خدا مرتد شود.

ولي همين دانشمندان زمام قلوب ضعفاء شيعه را به دست گرفته و آن‌ها را از غرق شدن در غرقاب گمراهي نجات مي بخشند، اين دانشمندان در پيشگاه خدا برترين انسان‌ها هستند.

captcha