کد خبر: 3646904
تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۹۶ - ۱۷:۱۴

«و آن بیست ساعت برزخی» در زنجان منتشر شد

گروه فرهنگی: مجموعه داستان‌های کوتاه «و آن بیست ساعت برزخی» از سوی انتشارات نیکان کتاب زنجان در تابستان ٩٦ منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از زنجان، به نقل از ایسنا، کتاب «و آن بیست ساعت برزخی» نوشته مهدی غریب‌لو است که در آن ٩ داستان کوتاه با عناوین «و آن بیست ساعت برزخی»، «بستنی مانی»، «خبرک»، «نماز»، «مژگان»، «فوران حیات در دیار خاموشان»، «میخ»، «سوت قطار» و «یک مشابه‌سازی از زندگی تا مرگ» آورده شده است.
ویراستاری این کتاب توسط فیروزه شکرلو و طراحی جلد آن را مهدی همایونی انجام داده‌اند و در چاپ اول آن با هزار نسخه تیراژ به قیمت ١٥ هزار تومان به فروش می‌رود.
در پشت جلد این کتاب آمده است: آری این منم که به اندازه کسری از یک شبانه‌روز، در التهاب فهمی نو و اشراف به مهترین حقیقت زندگی، گداخته شده‌ام. ذوب شده، چکیده و بخار شده‌ام. دارم به این فکر می‌کنم که زندگی روزمره آدمی چقدر از اصیل‌ترین حقیقت خود عاری و تهی است که وقتی آن حقیقت برای او چهره می‌گشاید، طوفان مخاطره و بلا، همه تار و پود زندگی جاری انسان را در هم پیچیده و از معنا و استحکام تهی می‌کند و نتیجه می‌گیرم که آدم‌های زمانه من به غایت از فرجام و حقیقت اصیل زندگی، یعنی مرگ دور افتاده‌اند، چه دور افتادن بعیدی! چه خطای سهمناکی!...
در بخشی از این کتاب در داستان «و آن بیست ساعت برزخی» آمده است: هوای شهر در این ماه از فصل پاییز، سرد سرد است. همیشه به نظرم رسیده است که بی‌خودی ماه آذر را فصل پاییز جای داده‌اند. در این شهر و دیار، آذرماه پاییز چه کم از دی‌ماه زمستان دارد که لایق استقرار در فصل زمستان نباشد؟! خاصه در روزهای آخرش که سرما بر روی و موی آدمی شلاق می‌کشد.
لباس پوشیده و شال گردنی هم بسته‌ام، از پله‌ها که پایین می‌روم، همسرم در حال ورود به خانه است. طبیعی‌است اگر سوال کند: "ها؟! خیر است، کجا با این عجله؟" سوال هم می‌کند! از کنارش رد می‌شوم. چه خوب شد که شال گردن بسته‌ام و گونه و دهانم را با آن پوشانده‌ام وگرنه رنگ رخسار و لرزش بی‌اراده لب‌ها رسوای جهانم کرده بودند. بی‌نگاهی به نگاهش، جواب می‌دهم: "دکتر گوارش!"
captcha