به گزارش
خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از زنجان، به نقل از ایسنا، کتاب «و آن بیست ساعت برزخی» نوشته مهدی غریبلو است که در آن ٩ داستان کوتاه با عناوین «و آن بیست ساعت برزخی»، «بستنی مانی»، «خبرک»، «نماز»، «مژگان»، «فوران حیات در دیار خاموشان»، «میخ»، «سوت قطار» و «یک مشابهسازی از زندگی تا مرگ» آورده شده است.
ویراستاری این کتاب توسط فیروزه شکرلو و طراحی جلد آن را مهدی همایونی انجام دادهاند و در چاپ اول آن با هزار نسخه تیراژ به قیمت ١٥ هزار تومان به فروش میرود.
در پشت جلد این کتاب آمده است: آری این منم که به اندازه کسری از یک شبانهروز، در التهاب فهمی نو و اشراف به مهترین حقیقت زندگی، گداخته شدهام. ذوب شده، چکیده و بخار شدهام. دارم به این فکر میکنم که زندگی روزمره آدمی چقدر از اصیلترین حقیقت خود عاری و تهی است که وقتی آن حقیقت برای او چهره میگشاید، طوفان مخاطره و بلا، همه تار و پود زندگی جاری انسان را در هم پیچیده و از معنا و استحکام تهی میکند و نتیجه میگیرم که آدمهای زمانه من به غایت از فرجام و حقیقت اصیل زندگی، یعنی مرگ دور افتادهاند، چه دور افتادن بعیدی! چه خطای سهمناکی!...
در بخشی از این کتاب در داستان «و آن بیست ساعت برزخی» آمده است: هوای شهر در این ماه از فصل پاییز، سرد سرد است. همیشه به نظرم رسیده است که بیخودی ماه آذر را فصل پاییز جای دادهاند. در این شهر و دیار، آذرماه پاییز چه کم از دیماه زمستان دارد که لایق استقرار در فصل زمستان نباشد؟! خاصه در روزهای آخرش که سرما بر روی و موی آدمی شلاق میکشد.
لباس پوشیده و شال گردنی هم بستهام، از پلهها که پایین میروم، همسرم در حال ورود به خانه است. طبیعیاست اگر سوال کند: "ها؟! خیر است، کجا با این عجله؟" سوال هم میکند! از کنارش رد میشوم. چه خوب شد که شال گردن بستهام و گونه و دهانم را با آن پوشاندهام وگرنه رنگ رخسار و لرزش بیاراده لبها رسوای جهانم کرده بودند. بینگاهی به نگاهش، جواب میدهم: "دکتر گوارش!"