به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسانجنوبی، در کنار شیرمردانی که از خاک این میهن دفاع کرده و نگذاشتند حتی ذرهای از خاک این سرزمین به دست دشمن بیفتد، خانوادهای حضور داشته است، خانوادهای که اگر نبود هرگز ایران چنین فرزندانی را به خود نمیدید.
هر سال با فرارسیدن هفته دفاع مقدس، یاد و خاطره آن روزها، فداکاریها و شهادتها در ایران زنده میشود. روزهایی که هرگز تاریخ از یاد نخواهد برد.
به بهانه روزهای حماسه و دفاع، برای دیدار با یک خانواده شهید عازم روستای بیدسک شدیم. روستایی از توابع شهرستان درمیان که نام یک شهید بر سر در آن میدرخشد، شهید محمدحسین معمار.
به روستا که رسیدیم تابلوی ورودی روستا، نشان از چهره یک جوانمرد داشت، چهرهای پاک و آنقدر آرام که همچون نامش، یاد امام حسین(ع) را در تو زنده میکرد.
سراغ خانه پدر و مادر این شهید را گرفتیم. پدر این شهید، امام جماعت روستای بیدسک است که مردم او را به صداقت و راستی میشناسند. مادر شهید، ما را به خانه خود دعوت کرد. خانهای که در جای جای آن عطر خدا به مشام میرسید.
آرزو دارم فرزندم را در عالم رؤیا تماشا کنم
فاطمه محمدزاده، مادر شهید محمدحسین معمار، در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه پسرم بسیار مهربان بود، اظهار کرد: یک سال از شهادت فرزندم گذشته بود که شبی، فرزند شهیدم را در خواب دیدم که به من سینی پر از بادام داد و گفت: مادر این بادامها را بین مردم روستا توزیع کن.
وی افزود: روز بعد به سفارش پسرم عمل کردم و بادامها را بین مردم پخش کردم. سخنش به اینجا که رسید بغضی که نشان از سالها دلتنگی داشت، گلویش را فشرد و ادامه داد: بعد از آن خواب دیگر، فرزندم را خواب ندیدم و آرزو دارم دوباره او را در عالم رؤیا ببینم.
این مادر شهید با بیان اینکه من به شهادت فرزندم افتخار میکنم، یادآور شد: شهادت امری الهی است و خوشحالم که فرزندی که خداوند به ما هدیه داد، در راه خودش از ما گرفت.
او با تمام فداکاریهایی که کرده و داغی که بر دل دارد، هنوز خود را بنده کوچکی برای خدای خود میداند. او به پیشگاه خدا هدیهای از شیره جانش تقدیم کرده اما هنوز طلب آمرزش از پروردگار را دارد. به راستی چه هدیهای از فرزندی که با شیره جانت پروراندی و تمام آرزوها و آمال خود را در او میبینی، ارزشمندتر است.
سپس همراه پدر و مادر شهید بر سر مزار این شهید حاضر شدیم.
حجتالاسلام غلامرضا معمار، پدر شهید در گفت وگو با ایکنا گفت: محمدحسین در سال 43 در شب تولد امام حسین(ع) پا به دنیا نهاد و نام او را به همین خاطر، محمدحسین گذاشتیم.

این پدر شهید ادامه داد: بعد از اتمام دوره ابتدایی، محمدحسین به دلیل علاقه به مدرسه طلاب رفت و چند سالی در آنجا مشغول به تحصیل شد.
معمار بیان کرد: بعد از چند سال از درس خواندن محمدحسین در مدرسه طلاب، جرقههای انقلاب در وجود ایران زده شد و محمدحسین نیز همراه مردم در تظاهرات شرکت میکرد.
وی اظهار کرد: زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد، محمدحسین با عشق و علاقهای که به میهن داشت به جبهه رفت.
این پدر شهید با بیان اینکه محمدحسین دو بار به جبهه اعزام شد، افزود: دفعه آخری که از جبهه آمد، زمان برداشت محصول بود.
میگفت باید بروم، جبهه به من نیاز دارد
معمار ادامه داد: محمدحسین به من گفت که پدر میدانم که زمان درو محصول است و شما به کمک من نیاز دارید اما در جبهه بیشتر به من نیاز است.
وی اظهار کرد: پسرم بخاطر اینکه نمیتواند به من کمکی کند، عذرخواهی کرد و عازم جبهه شد و این، آخرین باری بود که او را دیدیم.
این پدر شهید با بیان اینکه پس از یک هفته از رفتن محمدحسین، خبر شهادت او را برای ما آوردند، تصریح کرد: فرزندم در سال 62 در سن 19 سالگی در مرز مهران به آرزوی دیرینهاش که شهادت بود، رسید.
معمار یادآور شد: شهادت فرزندم برای من و مادرش افتخاری بود چرا که این افتخار نصیب هر فردی نمیشود.
غرق صحبت درباره جگرگوشهاش بود که ناگهان به آسمان نگاه کرد و گفت: وقت نماز است.
بی درنگ از سر مزار فرزندش بلند شد و به سمت مسجد روستا حرکت کرد. مسجدی که خود او به کمک مردم روستا مرمت کرد و سالها است که مردم روستا به خواندن حمد و سورهاش خو گرفتهاند.
در حالی که از پشت سر، رفتنش را نظاره میکردم، مطلبی ذهنم را به خود مشغول کرد، اینکه دیروز فرزندش اسماعیلوار گردن بر حکم خدا گذاشت و امروز او حسینوار برای اقامه دین خدا تلاش میکند. به راستی که این فداکاریها اگر نبود، ایران هیچ زمان این قدر پرصلابت نبود....
گزارش از زهرا حمیدی