کد خبر: 3704923
تاریخ انتشار : ۲۲ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۷

بوسه‌های پر رمز و راز مصطفی بر چشمان پدر

گروه اجتماعی ـ خیلی برایم عجیب بود چون اولین باری نبود که باید پدر از او جدا می شد. با خودم گفتم: خدایا این بوسه‌ها چه رمز و رازی دارد؟.

به گزارش ایکنا از کهگیلویه و بویراحمد، به نقل از روابط عمومی حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد، روز گذشته، 21 فروردین‌ماه چهل و دومین مراسم خاطره‌گویی دفاع مقدس و انقلاب اسلامی همزمان با هفته هنر انقلاب اسلامی با همکاری دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد و دبیرستان دخترانه کمایی‌مقدم یاسوج در این دبیرستان برگزار شد.
در این مراسم مریم گشتاسبی به بیان خاطراتش از 21 سال پرستاری از همسر جانبازش در بستر بیماری پرداخت.
وی با اشاره به بیان سختی‌ها و مشقت‌هایی که در طول این دوران کشیده بود، افزود: در دوران پرستاری بنا به جمله زیبای حضرت زینب(س) چیزی جزء زیبایی ندیدم.
مریم گشتاسبی گفت: یک روز زمانی که مصطفی پسر بزرگم تقریباً دو سالش بود روی سینه پدرش نشسته بود و چشم‌های او را غرق بوسه می‌کرد، خیلی برایم عجیب بود چون اولین باری نبود که باید پدر از او جدا می شد. با خودم گفتم: خدایا این بوسه‌ها چه رمز و رازی دارد؟.
جواب این سؤال را وقتی فهمیدم که شهید کشاورز از ناحیه دو چشم مصدوم و مجروح شد و بینایی خود را کامل از دست داد.
وی در ادامه نحوه شهادت این شهید بزرگوار پرداخت و گفت: جراحات شیمیایی تمام بدنش را فرا گرفته بود یک ماهی در بیمارستان ام.آر.آی شیراز بستری بود بعد از یک ماه وی را مرخص کردند اما دو سه روز بعد حالش بد شد.
گشتاسبی اضافه کرد: یکم تیر 1386 در بیمارستان صنعت نفت گچساران بستری شد و از آنجا ایشان را به وسیله هلی‌کوپتر به شیراز اعزام کردند اما هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که برگشت. من هنوز به رفتن هلی کوپتر خیره شده بودم با دیدن چراغ قرمز فهمیدم که به وصال جانان پیوسته است در آن روز ظهر همراه با اذان مؤذن زاده که شهید به آن خیلی علاقه داشت به خیل شهیدان پیوست.
انتهای پیام

captcha