گروه اجتماعی- ایکنا پای صحبت مدیرکل بنیاد شهید خراسان جنوبی مینشیند و میشنود خاطرات یک دیدهبان دفاع مقدس که شاید برای نسلی که هیچ خاطرهای از آن دوران ندارند برای پیدا کردن راهی که هزاران خون در آن ریخته شده است، مفید اثر باشد.
به گزارش ایکنا از خراسانجنوبی، این سرزمین، طلوع روزهایی را به خود دیده است که با خون جوانان این وطن سرخ شده است. جوانان بسیجی در روزهای حماسه و دفاع میهن، عاشقانه از آرمانهای انقلاب دفاع کرده و برای حفظ این آرمانها حتی از عزیزترین افراد خانواده خود گذشتند.
مرور خاطرههای این رزمندگان، تداعیکننده سختیهایی است که در مسیر رسیدن به هدفی بزرگ بر دوش کشیده شده است. تکرار هزارباره این خاطرات نه تنها تکراری نیست بلکه هر بار پنجرهای تازه از آن روزها را به تو مینمایاند.

حجتالاسلام محمدتقی عزیزی، امروز در سمت مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسانجنوبی مشغول به کار است و دیروز، به عنوان بسیجی و بعد سرباز ارتش و دوباره به عنوان بسیجی در بیشتر عملیاتهای جدی جنگ، بیش از پانزده عملیات، به عنوان دیده بان حضور داشته است.
عارفی به نام ابوسراج
حجت الاسلام محمد تقی عزیزی، رزمنده دفاع مقدس در گفتوگو با ایکنا اظهار کرد: قبل از عملیات خیبر، چهار ماه را برای آموزش در پادگان ظفر مستقر شدیم، آنجا با چند انسان بزرگ از جمله شهید ابوسراج ترکمانی که از مجاهدین عراقی بود، آشنا شدم.
وی افزود: او از ترک زبانان کرکوک عراق بود که لیسانس انگلیسی خود را از انگلستان گرفته بود و چهار یا پنج سال بود که در ایران حضور داشت و بسیار عارف مسلک بود.
این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: این فرد به آیات و روایات بسیار مسلط بود و همیشه یک دیوان حافظ نیز همراهش بود و اشعار عرفانی او را برای ما میخواند، زمانی که روحانی نداشتیم ایشان امام جماعت ما میشد و سورههای کوچک قرآن را بین دو نماز تفسیر میکرد و تذکرات اخلاقی میداد.
عزیزی با بیان اینکه از جنبه سیاسی نیز فردی بسیار آگاه بود و به عنوان یک سخنران سیاسی در مساجد و جبهه، دعوت میشد و مسائل منطقه و خصوصاً جنایات صدام را تشریح میکرد، تصریح کرد: او در عملیات والفجر هشت شهید شد و بدن مطهرش را در مشهد طواف دادند و سپس در میان مجاهدین عراقی در گلزار شهدای قم به خاک سپردند؛ همان جایی که وقتی هفتاد مجاهد عراقی یک باره شهید شدند، در آن جا دفن شدند.

افلاطون جبههها
وی بیان کرد: یکی دیگر از آن انسانهای بزرگ، شهید حسین پاک نهاد از فرزندان بیرجند بود که قبلاً از کادریهای ارتش بود و طی دو سال، تخصصی ترین آموزشها را دیده بود، ولی تصمیم گرفت به بسیج بیاید که آن زمان، ارتش، چهل هزار تومان خسارت از ایشان خواسته بود که رقم بالایی بود.
این رزمنده دفاع مقدس ادامه داد: مرتضی قربانی، فرمانده وقت لشگر پنج نصر خراسان، برای نگاه داشتن این نیروی توانمند، پرداخت آن مبلغ را متعهد شد و مسئول آموزش دیده بانی ما بود که میگفتند یکی دو بار نیز اسیر شده، ولی قبل از انتقال به پشت جبهه از دست عراقیها فرار کرده است.
عزیزی بیان کرد: به ایشان به خاطر تبحر عجیبش در محاسبات ریاضی، دیده بانی و تخصص بالایش، «برادر افلاطون» میگفتند، تخصصش به اندازهای بود که مثلاً اگر ما برای زدن یک تانک ده تا گلوله مصرف میکردیم، حسین، حداکثر سومین گلولهاش به هدف خورده بود.
ماهوارههای جاسوسی
وی افزود: در عملیات خیبر، سه اکیپ دیده بانی در لشگر تشکیل شد که حسین، من و آقای مجید حسینی، از مشهد، مسئول آن شدیم. هر کدام از ما نیز یک بی سیم چی و یک کمک دیده بان داشتیم.

این رزمنده دفاع مقدس یادآور شد: از پادگان به سمت منطقه عملیاتی راه افتادیم و با یک منظره جالب روبه رو شدیم، به خاطر به اشتباه انداختن ماهوارههای غربی که برای عراق جاسوسی میکردند در تعیین منطقه عملیات، در تمامی منطقه از شمال یعنی کردستان تا ایلام و جنوب، کاروانهای نظامی در حال تردد بودند و میدیدیم که مثلاً چند تریلی حامل تانک به سمت شمال میروند و چندین کامیون و اتوبوس گل مالی شده به سمت جنوب در حال حرکتاند.
خاطرات آن روزها نباید فراموش شوند، خاطراتی که مدام به تو یادآوری میکنند که آرامش تو اتفاقی نیست، آرامش تو مدیون خون هزاران جوانی است که مادرانشان هنوز چشم انتظار نشستهاند تا شاید روزی خبری از جگرگوشهشان برسد....
ادامه دارد....
انتهای پیام
مردان خدا برایمان شفیع باشید