کد خبر: 3833481
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۱

شهید امانی؛ خبرنگار عشق و قلم

گروه فرهنگی _ شهید محمدرضا امانی، خبرنگار عشق، قلم و تفنگ در جبهه‌های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس به فعالیت پرداخت و آخرین خبر خود را با جوهر خون پاکش قلم زد.

شهید امانی؛ خبرنگار عشق و قلم

به گزارش ایکنا از خراسان‌شمالی، شهید محمد رضا امانی، متولد 1347 در شهرستان شیروان که چند سالی در عرصه رسانه ای این خطه فعالیت داشت، با حضور در جبهه‌های حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس آخرین خبر خود را با جوهر خون پاکش قلم زد.

چنانکه خانواده او میگویند از کودکی رفتاری متفاوت با دیگر بچه‌ها داشت، عشق و علاقه به اسلام از او نوجوانی انقلابی بار آورده بود چنانکه هنوز 12 سال بیشتر نداشت به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. 

در 14 سالگی، قدم در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گذاشت و با حضور مستمر در جبهه ابتدا به صورت رزمنده بسیجی و از 16 سالگی تحت عنوان خبرنگار و گزارشگر به حماسه آفرینی و ثبت تصاویر و لحظه‌های تاریخی و ماندگار از دفاع مقدس پرداخت.
شهید امانی، جوانی که در مکتب خمینی (ره) رویید و عاشق شهادت و پرچمدار ولایت بود، از شروع عملیات مسلم بن عقیل تا بعد از عملیات کربلای 5 در دو سنگر تبلیغ و هنر حضوری جدی و فعال داشت.
شهید امانی خوش گفتار و سخنور بود، در بسیج چهره ای شاخص داشت و از ارتباط بسیار خوبی با مردم و مسوولان شهر برخوردار بود، او تاثیر خوبی بر روی نسل جوان شهرستان گذاشته بود.
محمدرضا مثل بیشتر بچه های شمال خراسان صاف، ساده و بی ریا بود و اخبار و دغدغه های مردم شهرش را به خوبی انعکاس میداد و هر روز صفحات روزنامه با قلم او به آیینه خواسته های مردم شیروان تبدیل میشد و همین احساس مسوولیت بود که از او یک خبرنگار شجاع و بسیجی هنرمند ساخته بود.
خستگی اش را با قلم رفع میکرد و بیکاری اش را با قلم پر می نمود، حتی وقتی چشمانش مشغول تماشای تلویزیون یا گوش هایش مشغول شنیدن رادیو بود از قلم تیز برای نکته برداری استفاده میکرد.
او قلم را از کودکی به عضویت گرفته، با قلم مسئولان را به روستا میکشاند تا به وضعیت مردم محروم رسیدگی کنند.
با قلم به مناظره می پرداخت، بیسوادی، اعتیاد، بیکاری و همه بیماریهای اجتماعی را با قلم خویش مداوا میکرد.
بالاخره طبل بزرگترین میکروب معاصر در کسوت تهاجم همه جانبه استکبار به صدا درآمد و این طبیب 16 ساله را به عرصه فراخواند، محمدرضا حالا باید علاوه بر قلم، تفنگ نیز در دست بگیرد.
هنوز بیش از 18 سال از عمر پر برکت خویش را پشت سر نگذاشته بود که مسئول تبلیغات تیپ 21 امام رضا(ع) شد، دیری نپایید که این مجاهد هم از اجر مداد العلما بهره مند شد و هم از اجر دماء الشهدا.
مادر شهید می‌گوید: هر وقت برایش رختخواب می‌بردم می‌گفت مادر تنها پتو برایم بیاور، بر روی تشک و تختخواب نمیخوابید.
وی افزود: همیشه پدرش با دیدن این صحنه که روی فرش خوابیده بود او را نصیحت میکرد که راحت باش چرا در بستر گرم و نرم نمیخوابی، محمدرضا نیز میگفت که پدر جان وقتی بدنم به جای نرم و راحت عادت کند در سنگر بهانه می گیرد و طاقتش کم می شود.
زمانی که از سوی رسانه محل خدمتش یک سکه بهار آزادی به محمدرضا هدیه دادند وقتی متوجه شد که پدرش به کسی قرض دارد سکه را به پدر هدیه داد.
خواهر شهید می گوید: قبل از آنکه متوجه شهادت برادرم شوم خواب دیدم او نورانی و با نشاط به خانه برگشته و از من دعوت کرد تا همراهش به مکانی به نام زیارت بروم.
سهیلا امانی افزود: اگر به این مکان آمدی و پیکر مرا دیدی مبادا بترسی یا ناراحت شوی، من سالم هستم و تنها قلبم درد می کند. حوالی ساعت 11 صبح بودم که متوجه شهادت محمدرضا شدم.
روز بعد که برای دفن پیکرش رفتیم اجازه خواستم تا برای آخرین بار او را ببینم، آرام در خواب رفته بود و سر و رویش را بوسیدم، گلوله ای قلب او را شکافته بود.
همرزم شهید می گوید: در جزیره بوارین به سمت بصره در حال حرکت بودیم که شهید امانی و بچه های تبلیغات مشغول گرفتن عکس شدند.
کریم شورانی افزود: دقایقی نگذشت که پاتک شدید دشمن شروع شد، خمپاره به ماشین ما اصابت کرد و برخی از رزمندهها مجروح و تعدادی نیز شهید شدند.
من دست و پایم قطع شد، امانی مجروح شد، خوب به یاد دارم با اینکه زخمی شده بود داد میزد کریم بگو اشهد ان لا اله الا الله مشغول شهادتین بودم که خمپاره بعدی باعث بیهوشی من و شهادت امانی شد.
آنهایی که بعد از پاتک از پشت خط آمده بودند تا جنازهها را به عقب ببرند می گفتند امانی غرق در خون بود اما هنگام شهادت تبسم بر لب داشت و آن روز آخرین روز نبرد شهید امانی روایت گر شلمچه بود.
هر وقت نام شلمچه را می شنوم یاد شهیدان عزیز به خصوص امانی و نعمتی نژاد برایم زنده می‌شود چون که خودم از نزدیک شاهد ایثار و زحمات آن ها در ضبط تصاویر و ناگفته‌های آن مکان مقدس بودم.
محمدرضا امانی در 25 دی ماه 1365 در آغاز شور و نشاط جوانی و در حالی که بیش از 18 بهار را ندیده بود در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

انتهای پیام 

captcha