کد خبر: 3900255
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۱
سوره تماشا / 28
سهیل محمودی، شاعر و پژوهشگر ادب پارسی در بیست و هشتمین برنامه رمضانی «سوره تماشا» حکایتی درباره زندگی «فضیل بن عیاض» بیان کرد.

سوره تماشا 28

به گزارش ایکنا، سهیل محمودی، شاعر و پژوهشگر ادب پارسی در بیست و هشتمین برنامه رمضانی «سوره تماشا» گفت:

عزم آن دارم که امشب مست مست

پای کوبان شیشه دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

سلام و بسیار سلام، درود و فراوان درود

با نام و یاد حق سخنم را آغاز می‌کنم و توجه می‌دهم به این دو بیت از شیخ شوریده نیشابور فریدالدین عطار که در آغاز برنامه برایتان خواندم. 

حقیقت این است که به یک ساعت همه چیز را باختن، گاهی مثل بردن است و همه چیز را کنار گذاشتن در حقیقت عین بردن است.

گفتند دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم

سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی

در این برنامه یک حکایت از تذکرة الأولیاء شیخ عطار برایتان روایت می‌کنم. آ‌ن‌هایی که یک زمینه پیشینی دارند و نیاز به یک تلنگر دارند که تغییر کنند و این تلنگر تأثیرش در کل زندگی بعدی آن آدم‌ها جاری خواهد بود. 

داستان درباره فضیل بن عیاض است و عطار به شرح زندگی او پرداخته است، البته همه داستان حقیقی نیست اما تأثیرگذار است. فضیل زمینه قبلی داشت و قطاع الطریق بود، یعنی سر دسته دزدها و راهزن‌ها بود، اما امانت‌د‌ار بود. اتفاقاً بخشی از زندگی او در سریال معروف روزی روزگاری ترسیم شده است و امرالله احمدجو، کارگردان پیشکسوت شخصیتی را ساخته که با چپقی در دست به دوردست‌ها نگاه می‌کند و می‌گوید من هزار کاروان را زدم اما نتوانستم یک کاروان را درست به مقصد برسانم و این داستان بازسازی متن تذکرة الأولیاء عطار است به شکلی خاص است.

اینجا داستان اینگونه است  که انگار یکباره صدای قرآن به گوش یک نفر می‌رسد و زندگیش دچار زلزله می‌شود که از هر ویرانی آبادتر است. انگار کسی نفس ناب قرآنی مرحوم منشاوی را احساس کرده است، انگار  این صدا حال خوش و  فاصله‌گذاری‌های هوشمندانه مرحوم مصطفی اسماعیل است. انگار آن نوا کشش و حال پیوسته مرحوم طبلاوی بوده است، انگار آن شکوه شگفت مرحوم عبدالباسط است. عطار زندگی این شخص را اینگونه بیان می‌کند.

 نقل است، که در ابتدا به زنی عاشق شده بود. هرچه از راهزنی به دست آوردی، به وی فرستادی. و گاه‌گاه پیشِ او رفتی و در هوس او گریستی. تا شبی کاروانی می‌گذشت. در میان کاروان یکی این آیت می‌خواند: «الم یَأن لِلّذین آمنوا، اَن تَخشَعَ قُلُوبهُم لِذکر اللهِ؟» آیا وقت آن نیامد که دل، خفته شما به ذکر و یاد خداوند بیدار گردد؟ 

سرآسیمه و خجل و بی‌قرار، روی به خرابه نهاد. جمعی کاروانیان فرود آمده بودند. خواستند که بروند.

بعضی گفتند: چون رویم؟ که فضیل و راهزنان همراه او بر راهند. 

فضیل گفت: «بشارت شما را که او دیگر توبه کرد و از شما می‌گریزد چنان که شما از وی می‌گریزید».

الم یَأن لِلّذین آمنوا، اَن تَخشَعَ قُلُوبهُم لِذکر اللهِ؟ الهی عاقبت محمود گردان.

 
انتهای پیام
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: