نگاه که به خودت میکنی، فقط خودت میمانی و چمدانِ سنگین گناهانت. همه بار سفر بستند و تو گرفتار طناب خود بافتهای، گرفتار منیّتی. دسته دسته مسافران زائرِ اربعین را میبینی که فرشته سان در حال پرواز به حَریم آل رسول هستند و تو میمانی و حیرت و حیرت و حیرت. مثل پرنده مانده در قفس، ذوق زده و غمگین به پرندگان مسافر چشم میدوزی و آرام با خودت میگویی «چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی؛ به شکوفهها به باران؛ برسان سلام ما را...»