کد خبر: 4029309
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۴۰۰ - ۱۷:۵۲
احمد ابوترابی:

عضو هیئت علمی گروه فلسفه مؤسسه امام خمینی(ره) اظهار کرد: هر کس به عالَم مراجعه کند بر اساس قاعده فطری به این نتیجه می‌رسد که این جهان دارای خالقی است. برخی از متفکران غربی همانند دکارت که به این موضوع پرداخته‌اند فطرت را در معنای سرشتی به کار برده‌اند یعنی چیزی که همراه با خلقت انسان است.

احمد ابوترابیبه گزارش خبرنگار ایکنا، احمد ابوترابی، عضو هیئت علمی گروه فلسفه مؤسسه امام خمینی(ره)، امروز دوشنبه ۲۷ دی‌ماه در کارگاه «فطرت؛ اعتبار و نسبت آن با عقل» که از سوی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار شد سخنرانی کرد.

ابوترابی در ابتدای سخنان خود گفت: بسیاری از مطالبی که ارسطو بیان می‌کند، ریشه در مقدمات افلاطون دارد و شاید دلیل اصلی تفاوت جدی میان آنها این است که ارسطو از ابتدا بر مبنای استدلالی عمل کرده و لذا نتوانسته به علم حضوری برسد لذا تحلیل افلاطون از ارسطو تحریف نیست بلکه براساس مبانی خودش است. درباره ارتباط فطرت و عقل هم باید گفت که برای اینکه بحث اساسی و مبنایی باشد باید کلمات را از هم تفکیک کنیم چراکه بسیاری از کلمات و اصطلاحاتی که برای فطرت آورده‌اند دقیقاً به معنای بحث‌های عقلی در اصطلاح فلاسفه است.

فطرت به چه معناست

وی ادامه داد: معانی مختلفی برای فطرت وجود دارد که دقیق‌ترین معنا این است که فطرت یا علم فطری آن است که بدون هیچ گونه تلاش همراه من بوده و در واقع در من گذاشته شده است و بنده از قوای خودم برای به دست آوردن آنها استفاده نکرده‌ام بنابراین در قدم اول برای درک معنای فطرت باید معانی را جدا کنیم. فطرت از معانی غیر اکتسابی است که در خلقت انسان گذاشته شده و با معنای لغوی هم سازگار است. چیزی که برای بار اول مخلوق شده است نیز معنای فطرت را می‌دهد و همراه با خلقت انسان است. 

عضو هیئت علمی گروه فلسفه مؤسسه امام خمینی(ره) بیان کرد: فطری بودن معنای خدا را نیز اینگونه می‌توانیم در نظر بگیریم که هر کس به عالَم مراجعه کند بر اساس قاعده فطری به این نتیجه می‌رسد که این جهان دارای خالقی است. غالبا برخی از متفکران غربی همانند دکارت که به این موضوع پرداخته‌اند، فطرت را در همین معنای سرشتی به کار برده‌اند؛ یعنی چیزی که همراه با خلقت انسان است. وی می‌گوید خداوند بر جنس تولید شده که انسان است مُهر کامل بودن را گذاشته است. البته اینکه ادله وی درست است یا خیر جای بحث دارد اما این چیزی است که با عنوان سرشتُ دکارتی مطرح شده است.

حجت‌الاسلام ابوترابی تصریح کرد: شیخ اشراق نیز فطریات را به اقسامی تقسیم می‌‌کند که همان بدیهیاتی است که فلاسفه اشاره می‌کنند. یکی از آنها حدسیاتی است که شیخ اشراق اشاره می‌کند؛ مثلاً چیزی که به ما الهام می‌شود در این دسته قرار می‌گیرد. حدسیات چیزی است که برخی از افراد تیزهوش با استعداد خود به آن می‌رسند. ما علم حصولیِ فطری به خدای متعال را قبول داریم و حرفی در این زمینه وجود ندارد چراکه معتقدیم استدلال بر وجود خدای متعال از بدیهیات است. اکثر معانی که درباره فطرت داریم نیز با عقلیاتی بدیهی یا برهانی است.

دیدگاه ملاصدرا درباره علم حصولی 

وی یادآور شد: برداشت بنده این نیست که لازمه علم حصولی، اتحاد باشد. ملاصدرا می‌گوید ملاک علم حصولی، نه اتحادِ وجودی بلکه اتصال وجودی است. البته اتحاد، معنای عام دارد و باید مشخص کنیم که منظور ما از آن چیست. اگر آن را به معنای وحدت وجود در نظر بگیریم، قراینی برای آن وجود دارد اما در آنجایی که مباحث فلسفی و عرفانی مطرح می‌شود، ملاک اتصال وجودی این است که نوعِ وجودیِ دو وجود، به هم مرتبط بوده و از هم جدانشدنی باشد مثال بارز آن ارتباط خالق و مخلوق است. مرحوم علامه مصباح یزدی می‌گوید عین‌الربط بودن عالم نیز به معنای اتحاد نیست و در واقع ایشان با تفسیر عرفا مخالف هستند. بنابراین طبق فلسفه اسلامی و مبانی حکمت متعالیه، علم حضوری به خداوند قابل قبول است و مبنای آن نیز اتصال وجودی است. 

حجت‌الاسلام ابوترابی تصریح کرد: درباره رابطه فطرت و عقل باید معانی عقل را هم بدانیم. ما در دایره المعارف علوم عقلی، 18 معنا برای عقل پیدا کرده‌ایم. مثلاً یکی از معانی عقل، همان بدیهیات اولیه و معانی دیگر استدلال و موجود مجرد است. خداوند در قرآن فرموده است: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ؛ و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. (برخی مفسرین گفتند: مراد، ظهور ارواح فرزندان آدم است در نشأه ذرّ و عالم روح و گواهی آنها به نور تجرّد و شهود به توحید خدا و ربّانیت او در عوالم ملک و ملکوت.) (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم» (اعراف/ 172) شاهد گرفتن برای امور عقلی نیست بلکه مربوط به یافتن است و قاعدتاً باید چیزی را در درون خود به صورت حسی یافته باشیم. حال اگر این را به بحث اتصال وجودی خالق و مخلوق پیوند بزنیم، نتایج بیشتری به دست خواهد آمد. 

وی ادامه داد: فلاسفه می‌گویند من اگر به چیزی معرفت پیدا کردم یا خودش را می‌یابم یا چیزی در درونم غیر از آن مفهوم سراغ ندارم. با توجه به این نکات، اگر معتقد باشیم که ما اول معانی را از هم جدا می‌کنیم و یک بحث نقلی داشته باشیم و بخواهیم آن را براساس مبانی عقلی توجیه کنیم، با تفکیک علم حصولی و حضوری است که می‌توانیم به این هدف برسیم و اگر اینگونه نباشید دچار مغلطه می‌شویم. عقل به معنای فلسفی، چیزی غیر از تحلیل مفاهیم نیست و حتی فلاسفه بیان کرده‌اند که چگونه لوازم، از درون مفهوم ایجاد می‌شود لذا نمی‌توان گفت اگر چیزی در درون ما فعلیت پیدا نمی‌کند بنابراین هرگز در درون ما وجود نداشته است؛ بدین معنا عقل در ذات خود چیزهایی دارد که برای فعلیت پیدا کردن آن‌ها باید موانعی که وجود دارد را برطرف کنیم.
انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: