کد خبر: 4171972
تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۴۰۲ - ۰۷:۰۳
احمد جولایی:

قصه‌های قرآنی دارای ساختار نمایشی قوی هستند

قصه‌های قرآنی دارای ساختار نمایشی قوی هستند دبیر بیست‌ویکمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی با اشاره به اینکه قصص انبیای الهی در قرآن کریم به شکل کامل و با پردازش قوی شخصیت‌ها آمده است، گفت: در قرآن و متون دینی روایت‌ها و قصص دارای عناصری همچون شخصیت‌ها، داستان، بُن‌اندیشه، مکان، زمان و گفت‌وگوها یعنی عناصر تشکیل‌دهنده نمایش هستند.

احمد جولایی

احمد جولایی، دبیر بیست‌ویکمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی در گفت‌وگو با ایکنا از چهارمحال‌وبختیاری با اشاره به اینکه نمایش دارای چند عنصر است که قصه یکی از آن‌هاست، اظهار کرد: قصه پیش نمی‌رود مگر به کمک یک شخصیت و این شخصیت جابه‌جا نمی‌شود و اقدامی نمی‌کند مگر به مدد انگیزه. اگر شخصیت برای انجام عملی حرکت کند و در مسیرش هیچ اتفاقی نیفتد و به مقصود برسد یعنی آنکه نمایش پتانسیلی برای بازگو کردن، لذت و ایجاد هیجان و حتی امر آموزش ندارد.

وی با ذکر یک مثال ادامه داد: فردی را فرض کنید که به یک نانوایی می‌رود و نان می‌خرد و آن‌را میل می‌کند، در این ماجرا اتفاق خاصی نیفتاده و شنیدنی نیست زیرا به عدد همه افراد روزانه ممکن است این اتفاق رقم بخورد اما اگر این فرد در مسیر نانوایی پولش را گم کند یعنی مانعی سر راهش تا رسیدن به هدف ایجاد شود، می‌توانیم بگوییم که اینجا یک قصه وجود دارد.

جولایی با اشاره به اینکه در قرآن کریم و متون دینی روایت‌ها و قصص دارای عناصری همچون شخصیت‌ها، داستان، بُن‌اندیشه، مکان، زمان و گفت‌وگوها یعنی عناصر تشکیل‌دهنده نمایش هستند، گفت: قصه حضرت یوسف(ع) در قرآن بر محور چند شخصیت مشهود مانند يوسف، زلیخا، پادشاه، حضرت یعقوب، برادران یوسف و... استوار است و هر یک از این شخصیت‌ها قابل بحث و کار کردن هستند، داستان و سیر قصه نیز کاملاً مشخص و آشناست.

این مدرس و پژوهشگر نمایش تصریح کرد: اگر به داستان حضرت موسی نیز مراجعه کنیم متوجه خواهیم شد که مطالب زیادی برای دیدن و شنیدن دارد که مثلاً در فیلم ده فرمان موسی به نمایش درآمده است؛ در جریان برپایی بیست‌ویکمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی نیز تعزیه حضرت موسی در فهرست اجراها قرار داشت که در تفرش شاهد بودیم و بسیار جذاب و دیدنی بود. 

کشمکش؛ عامل خلق نمایش 

جولایی افزود: حضرت موسی(ع) وقتی به کوه طور می‌رود به سمت بالاتر قدم بر می‌دارد تا آتشی بردارد شاید راهی بیابد که در این هنگام از جانب پروردگار به او خطاب می‌رسد که «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى» (طه/12). در همه ادیان و آیین‌ها از هندوها و یهودی‌ها تا خود ما مسلمانان مرسوم است که فرد نمی‌تواند با کفش داخل مکان مقدسی شود بلکه باید در آستانه در نعلین خود را از پا در بیاورد و سپس وارد شود. 

وی تصریح کرد: در ادامه داستان حضرت موسی(ع) داریم که خداوند به او مأموریتی می‌دهد این بدان معناست که خداوند می‌خواهد تعادل موجود را به هم بزند و همین موضوع، علت خلق نمایش است. درواقع هرگاه تعادل در سیر طبیعی به‌هم می‌ریزد یعنی اصطلاحاً عامل کشمکش ظهور می‌یابد، شخصیت‌ها تلاش می‌کنند و به حرکت در می‌آیند تا تعادل قبلی را بازیابند و اینجاست که قصه و به‌دنبال آن نمایش شکل می‌گیرد. کشمکش‌ها نقطه آغاز قصه و نمایش هستند و هر چه این کشمکش‌ها بیشتر و جذاب‌تر باشند، قصه نیز جذاب‌تر خواهد شد.

جولایی با اشاره به اینکه قصص انبیای الهی در قرآن کریم به شکل کامل و با پردازش قوی شخصیت‌ها آمده است، توضیح داد: تفاسیر و منابع فراوانی در خصوص این قصه‌های قرآنی در دسترس ماست که از جمله می‌توان به تفسیر سورآبادی مربوط به قرن پنجم هجری قمری اشاره داشت. این مفسر در توضیحاتش ناظر بر تفسیر سوره یوسف قائل است که اخلاق جوانمردان، مکر زنان، بخشش کریمان، حسدورزی برادران و موضوعاتی از این دست در سوره یوسف مطرح است. 

وی افزود: همه مواردی که این مفسر به آنها اشاره دارد درواقع تم «theme» نمایشی هستند و می‌توانند دستمایه نمایش و درام قرار بگیرند.  تم در اصطلاح نمایشی به چیزی گفته می‌شود که تمام نمایش‌نامه را بتواند رنگ‌آمیزی کند یعنی مانند یک فیلتر رنگی است که جلوی لنز قرار می‌گیرد و به هر رنگی باشد دوربین هم محیط را به همان رنگ نشان می‌دهد. تم طماعی، تم دوست داشتن، جوانمردی، حسادت یا مکر زنان و... موضوعاتی هستند که سورآبادی بی‌آنکه بداند نمایش چیست، آنها را در تفسیر خود از سوره یوسف مورد اشاره قرار می‌دهد.

این نویسنده و پژوهشگر نمایش با تأکید بر اینکه هر جا قصه هست خمیرمایه نمایش نیز وجود دارد، گفت: یعنی اگر قصه باشد، زمان، مکان، شخصیت، لباس، گفت‌وگوها و همه عناصر نیز آماده است، این اصل می‌تواند در پیشبرد اهداف آموزشی بسیار کمک‌کننده باشد. امر نمایش خطبه نیست که بخوانند و گوش دهیم، اگرچه خطبه نیز جایگاه خود را دارد.

زبان گویای نمایش در انتقال پیام درس‌آموز 

جولایی ادامه داد: وقتی می‌خواهیم این پیام را به مخاطب انتقال بدهیم که ربا کار بدی است اگر به زبان قصه‌ و در قالب نمایش منتقل شود، مخاطب را متوجه موضوع خواهد کرد و لذا پیام را به ذهن می‌سپارد و آن را فراموش نمی‌کند. 

وی با اشاره به اینکه نمایش‌های آیینی و سنتی همین کارکرد انتقال پیام را دارند، بیان کرد: بخشی از این نمایش‌ها درواقع دنباله دسته‌روی یا کارناوال‌هایی هستند که در جای‌جای کشور نمونه‌های آن وجود دارد. مثلاً پدیده باران‌خواهی آیینی است که مردم معمولاً دور هم جمع می‌شوند، آش می‌پزند، به سمت زیارتگاه حرکت می‌کنند و در آنجا نماز و دعا می‌خوانند و تمنای باران می‌کنند که این مصداق دسته‌روی است. 

جولایی با تصریح اینکه دسته‌روی از اولین مظاهر نمایش است، اظهار کرد: تعزیه نیز در بدو امر یک دسته‌روی یا کارناوال بود و عده‌ای راه می‌افتادند و شعار می‌دادند و حوادث کربلا را بیان می‌کردند.

وی با یادآوری اینکه گزارش اولین نمایش‌ها به پنج هزار سال قبل تحت عنوان اُزیریس (Osiris) در مصر باستان باز می‌گردد که تصاویر آن نیز در دسترس است، گفت: نمایش در عهد یونان باستان یعنی حدود ۲۵۰۰ سال قبل تحت عنوان کاتارسیس (Catarsis) مرسوم بوده که به معنی تطهیر و پالوده شدن است، لذا نمایش قابلیت تبدیل انسان ناخالص به خالص را دارد و اگر نمایش از حیث شکل‌گیری خوب اتفاق بیفتد مخاطب دوست خواهد داشت خود را جای قهرمان فرض کند.

این مدرس نمایش با تأکید بر اینکه نمایش به انسان یک فرصت خوب برای تجربه‌گری می‌دهد، بیان کرد: انسان برای ترس و انزجار از اعتیاد لازم نیست یک دور معتاد شود تا به این باور برسد، همین که نمایش بتواند یک معتاد را به‌خوبی در صحنه معرفی کند و به نمایش درآورد و مخاطب را با حس و حال و تجربه یک معتاد شریک کند، پیام منتقل شده است و مخاطب به این باور خواهد رسید.

جولایی در خصوص تأثیر نمایش بر ذهن مخاطب، گفت: مخاطب با قهرمان تا زمانی همراهی می‌کند و از قهرمان‌ شدن لذت می‌برد که خوب باشد و درست زمانی که قهرمان دچار ضعف یا نقص تراژیک (Hamartya) بشود، مخاطب از او دوری می‌کند و دیگر دوست ندارد جای قهرمان شکست خورده باشد. در اینجا مخاطب که قدم به قدم با قهرمان نمایش پیش آمده یک گام به عقب می‌گذارد و از او دوری می‌جوید. 

وی اضافه کرد: مخاطب وقتی دیگر حس مشارکت با شخصیت قهرمان ندارد بلکه از قهرمان شکست خورده دور می‌شود در ناخودآگاه خود خوشحال است که فقط یک ناظر بوده و این ضعف و نقص واقعی نیست. این حس شبیه حس خوب فردی است که کابوسی وحشتناک می‌بیند و ناگاه از خواب می‌پرد و از اینکه این فقط یک خواب بوده خوشحال است. وقتی یک نمایش مخاطب را به این مرحله برساند که دیگر با قهرمان دچار ضعف همراهی نکند، از دنیای ذهن به عین منتقل می‌شود و خوشحال است که جای قهرمان قرار ندارد. 

جولایی در پایان گفت: این لذتی که مخاطب در سیر نمایش تجربه می‌کند اصطلاحاً لذت «تراژیک» نام دارد که باعث می‌شود انسان همیشه دوست داشته باشد داستان دیگران را مطالعه کند، ببیند و بشنود اما البته برای خودش اتفاق نیفتد. این گرفتاری قهرمان نمایش در ذهن مخاطب حک می‌شود و بعد از آن اگر موارد مشابهی در زندگی برایش پیش بیاید، این خاطره ذخیره شده در ذهن آلارم می‌دهد و او را از راه ناصواب باز می‌دارد.

انتهای پیام
captcha