به گزارش خبرنگار ایکنا، اولین دوره «مسابقات مناظره دانشجویی سلامت» از صبح امروز شنبه ششم دی ماه با حضور 150 دانشجوی رشتههای پزشکی در 48 موضوع مبتلابه جامعه سلامت کشور در دانشگاه علوم پزشکی تهران در حالی آغاز شد که تکتک گزارههایی که طی دو روز توسط این دانشجویان رشتههای پزشکی و کادر درمان مورد بحث و مناظره قرار میگیرد، موضوعات مهم و پرسشهای بحث برانگیز نظام سلامت کشور هستند.
تفاوت این دوره از مسابقات مناظره با مسابقات ملی مناظره دانشجویان ایران که 14 دوره آن توسط جهاددانشگاهی برگزار شده، این است که موضوعات مطرح در این دوره به صورت ویژه مرتبط با بحث سلامت هستند و موضوعات عمومی را شامل نمیشوند.
با توجه به همین محوریت، دانشجویان رشتههای پزشکی نه تنها باید با تکیه بر توان استدلالی و طرح منطقی دلایل خود در موافقت یا مخالفت با یک گزاره صحبت کنند، بلکه موظف هستند تسلط خود بر ابعاد گوناگون علمی آن موضوع پزشکی را نیز به نمایش بگذارند.
در این دوره از مناظرهها، دانشجویان در قالب گروههای موافق و مخالف یک گزاره، تیم تشکیل دادهاند. هر تیم ابتدا شش دقیقه فرصت دارد تا از دیدگاه خود و با اتکا به استدلالهای علمی، ابعاد مختلف موضوع را واکاوی کرده و دلایل موافقت یا مخالفت خود را ارائه دهد. سپس به هر گروه سه دقیقه فرصت داده میشود تا دیدگاه گروه رقیب را نقد کند. در پایان، پس از بیان و شنیدن نظرات، هر یک از تیمها چهار دقیقه زمان خواهند داشت تا نظر نهایی خود را بیان، مطالب را جمعبندی و آخرین نقدهای خود را بر دیدگاه طرف مقابل مطرح کنند.
البته برخلاف مسابقات مناظره ملی دانشجویان ایران که در آن نتایج رقابتها در همان روز توسط هیئت داوران اعلام و گروههای برتر به مراحل بعدی راه مییافتند، در این دوره هر گروه تنها یک بار به مناظره میپردازد و گروههای برتر (که چهار گروه انتخاب خواهند شد) در روز اختتامیه معرفی میشوند.
«پایان دادن به زندگی بیماران لاعلاج میتواند عملی انساندوستانه باشد» یکی از گزارههای چالشبرانگیز این دوره از مسابقات بود که در آن، گروه «فردوسی» از مشهد به عنوان موافق و تیم «هماندیشان» از دانشگاه شهید بهشتی به عنوان مخالف به بحث پرداختند.
در ابتدای این مناظره، تیم موافق با تفکیک میان «اتانازی فعال» و «اتانازی منفعل» در تبیین دلایل موافقت خود با این گزاره بیان کرد: بخشی از سرطانها در شرایطی قرار دارند که علم پزشکی – و نه صرفاً یک پزشک – برای آنها درمانی نمیشناسد. منظور ما مداخله فعال نیست، بلکه جلوگیری از تحمیل هزینههای مادی، معنوی و روحی به بیمار و خانوادهاش برای مرگی قریبالوقوع است؛ مثلاً با قطع دستگاه ونتیلاتور میتوان از تداوم این رنج بیفایده جلوگیری کرد.

چرا ما برای انتخاب یک درمان مانند شیمیدرمانی، این حق را برای بیمار قائل هستیم که درمان مورد نظر خود را برگزیند، اما در مورد بیماریهای لاعلاج، حق انتخاب را از او سلب کرده و درمانی پرهزینه را به بیمار و خانوادهاش تحمیل میکنیم؟
دو سؤال از تیم مخالف دارم: اگر پزشکی بداند که درمان نه تنها بهبودی نمیبخشد، بلکه تنها رنج بیمار را طولانیتر میکند، آیا از دیدگاه شما ادامه درمان یک وظیفه اخلاقی است یا یک آسیب اخلاقی؟ و سؤال دوم: آیا اصل بنیادین اخلاق پزشکی، یعنی «عدم ضرر»، آسیب ناشی از ادامه درمان بیفایده را نیز دربرمیگیرد یا تنها شامل اعمال فعال پزشک میشود؟
در ادامه، نماینده تیم مخالف به بیان دلایل مخالفت خود با گزاره «پایان دادن به زندگی بیماران لاعلاج میتواند عملی انساندوستانه باشد» پرداخت و گفت: تیم ما، ضمن درک عمق رنج بیماران لاعلاج، معتقد است این گزاره از نظر مبانی اخلاق پزشکی، فلسفه حق حیات و پیامدهای اجتماعی، اشکالات بنیادینی دارد. با پذیرش این گزاره، نه تنها عملی انساندوستانه انجام ندادهایم، بلکه ممکن است آغازگر انحرافی خطرناک در منطق انسانیت باشیم.
طبق تعاریف مختلف، بیمار لاعلاج بیماری است که در حال حاضر درمان قطعی برای او وجود ندارد و تفاوتی بین بیمار لاعلاج و بیمار در مرحلهٔ آخر وجود دارد. اشتباه رایجی که در جامعه وجود دارد، یکسان دانستن بیمار لاعلاج با بیمار پایانی یا در مرحله آخر است؛ در حالی که ممکن است بیماری فرد مبتلا به بیماری لاعلاج (مانند دیابت، فشار خون، اماس و غیره) کنترل شود.
بیماریهای لاعلاج دو دسته هستند: بیماریهایی که در مرحله جنینی قابل تشخیصاند و بیماریهایی که در طول زندگی بروز میکنند. اگر جنین ششماههای مبتلا به تالاسمی ماژور تشخیص داده شود، آیا این حق را داریم که زندگی آن جنین را از او بگیریم و این عمل را رفتاری انساندوستانه بنامیم؟ و اساساً این حق را به چه کسی میتوان داد؟ پاسخ ما قطعاً منفی است؛ زیرا در این جنین روح وجود دارد و برای زندگی او باید به اندازهٔ یک انسان کامل ارزش قائل شویم و هیچکس حق سلب زندگی از این کودک را ندارد.
گروه دوم، افرادی هستند که در طول زندگی مبتلا میشوند که خود به دو دسته تقسیم میشوند: بیماریهایی که قابل کنترل هستند و بیماریهایی که قابلیت کنترل ندارند. تنها بخش چالشی این گزاره، مربوط به مواردی است که علائم برخی بیماران غیرقابل کنترل است. از آنجا که گزاره بهطور کلی بیان شده که «پایان دادن به زندگی بیماران لاعلاج میتواند عملی انساندوستانه باشد»، باید به همه این سه گروه گفت که پایان دادن به زندگی شما انساندوستانه است؛ در حالی که تنها بخش آخر از این بیماران را میتوان در این بحث گنجاند.
در مرحله آخر زندگی، فرد با دردهای فیزیکی و روانی روبهروست و باید بر خود تصمیمگیری فرد تمرکز کرد. اگر بیمار بهصورت آگاهانه تصمیم بگیرد که، برای مثال، درمان را ادامه ندهد، این امری طبیعی است و پزشک نیز باید به خواست او احترام بگذارد. اما یک تصمیم آگاهانه سه رکن دارد: آگاهی، آزادی و ظرفیت تصمیمگیری. در بیماریهای لاعلاج، حق آزادی فرد محقق نمیشود؛ زیرا به دلیل فشارهای روحی، روانی و فیزیکی بیماری، آزادی از او سلب شده است.
از نظر علمی نیز ثابت شده است که موارد بسیاری وجود دارد که بیماران لاعلاج دچار افسردگی هستند و اثر مستقیم سرطان و التهاب بر افسردگی اثبات شده است. چگونه ممکن است بیماری که در شرایط روحی غیرعادی قرار دارد، بتواند تصمیمی آگاهانه برای خود بگیرد؟
از سوی دیگر، وقتی علم و دارو به خط آخر میرسند، اینجا دقیقاً همان جایی است که انسانیت معنا مییابد. روحیه دادن به یک بیمار یعنی گفتن این جمله که «تو ارزش داری» و این خود، یک هنر و درمان است. همچنین باید به نگاه اجتماعی این مسئله توجه کرد. مرگ خودخواسته تنها پایان دادن به زندگی یک فرد نیست، بلکه آغاز یک رنج جمعی است. هنگامی که انسانی تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد، اثر این تصمیم تنها به آن لحظه و فرد محدود نمیشود، بلکه خانواده، دوستان و همدردان او را نیز دربر میگیرد.

بخش سرطان یک بیمارستان را در نظر بگیرید که در آن دو نفر تصمیم به خودکشی میگیرند. در چنین شرایطی، چه امیدی برای دیگر بیماران برای شکست دادن سرطان باقی میماند؟ با این تصمیم، تنها قبح خودکشی میشکند و به جای آنکه به حل مسئله و کمک به بیمار برای تحمل شرایط دشوار بیندیشیم، باعث میشویم که خود مسئله ـ یعنی جان یک انسان ـ حذف شود.
در کشوری که یک پزشک از نظر قانونی مجاز به پذیرش درخواست خودکشی بیمار خود نیست، تمام تلاش خود را برای منصرف کردن بیمار از این تصمیم به کار میگیرد. اما اگر قانون دست پزشک را باز بگذارد، ممکن است کمکاری رخ دهد؛ در حالی که شاید با تلاش بیشتر میتوانست بیمار را از تلخترین تصمیم زندگیاش منصرف کند.
در ادامه این مناظره، سخنران دوم تیم موافق به نقد دیدگاه تیم مقابل و دفاع از نظرات تیم خود پرداخت و گفت: در سخنان تیم مخالف، مفهوم «انسانیت» را شنیدیم. انسانیت را چگونه تعریف میکنیم؟ آیا تقلیل انسان بودن به ابزار، اخلاقی است؟ آیا زندگی را صرفاً حفظ بقای سلولی یک انسان میدانیم؟ در شرایط درد و زجر، آنهم زمانی که بدن به تمام داروها مقاوم شده و بیماری، زندگی خود فرد و اطرافیانش را مختل کرده است، آیا اصرار بر زنده نگهداشتن این بیمار، تکریم انسانیت است یا صرفاً تولید یک مورد آزمایشگاهی بیولوژیک از او؟
از سوی دیگر، برای برخی بیماریها درمانی نداریم و تنها کاری که میکنیم، زنده نگهداشتن بیمار به امید واهیِ کشف درمانی در آینده است. اکثر استدلالهای تیم مقابل بر مسئله «قتل» متمرکز است — یعنی اتانازی فعال که ما نیز آن را نادرست میدانیم. اما آیا زنده نگهداشتن اجباری بیماری که تنها در حال تحمل زجر است و هیچ درمانی برایش وجود ندارد، عملی اخلاقی است؟
تیم مقابل در مورد افسردگی در بیماران لاعلاج صحبت کرد. سه اصل اساسی درباره اتانازی غیرفعال وجود دارد که تیم ما با آن موافق است: اول، رنج مداوم و مقاوم؛ دوم، حفظ کرامت و اختیار انسانی؛ و سوم، ایمنی و قانونگذاری درست. نمیتوان به سادگی گفت هر کس که درد میکشد، خود را بکشد. اما غربالگریهای روانشناختی و تأییدیههای چندگانه پزشکی میتوانند در این تصمیم کمککننده باشند.
آیا خودکشی بیمار که به اطرافیانش آسیب میزند، یک خودخواهی تمامعیار است؟ اما نگهداشتن بیمار در آن شرایط، خودخواهی اطرافیان نیست؟ حال، خودخواهی چه کسی مهمتر است: بیمار یا اطرافیانش؟
سخنران تیم مخالف نیز در سه دقیقه خود گفت: نحوه استفاده تیم موافق از واژه «لاعلاج» به گونهای است که این برداشت ایجاد میشود که بیماری لاعلاج، بهکل و برای همیشه غیرقابل درمان است؛ در حالی که بیماریهای بسیاری در طول تاریخ با گذشت زمان درمانپذیر شدهاند. برای مثال، بیماری دیابت در سال ۱۹۲۰ میلادی غیرقابل درمان بود و کودکان بسیاری بر اثر آن جان باختند. اگر در آن زمان پزشکان اجازه مرگ آنها را میدادند، چه فاجعهای رخ میداد؟ در حالی که تنها یک سال بعد، در سال ۱۹۲۱، انسولین کشف شد و جان بسیاری نجات یافت.
واژه «لاعلاج» حقیقتی مطلق نیست، بلکه بازتاب ناتوانی کنونی ما در درمان است. وقتی حکم پایان دادن به زندگی فردی را صادر میکنیم، در واقع به او میگوییم: «شما امروز شایسته زندگی نیستید.» دادن زمان برای یافتن درمان بیماریهای لاعلاج نکته مهمی است که باید به آن توجه کنیم.
در ادامه، سخنران اول تیم موافق در پاسخ به نقدهای مطرحشده طی سه دقیقه گفت: تیم مخالف درباره لاعلاج بودن بیماری صحبت کردند. باید چند صفت را در کنار واژه «لاعلاج» بیاوریم: بیماری لاعلاجِ دردناک و محدودکننده، نه هر بیماری لاعلاجی. بسیاری از بیماریهای پوستی لاعلاج بدون درد و محدودیت وجود دارند که این گزاره شامل آنها نمیشود.
همچنین پیوسته این خطا رخ میدهد که همه مباحث به سمت اتانازی فعال کشیده میشود. در اتانازی غیرفعال چنین نیست و صرفاً دستگاهی مانند ونتیلاتور قطع میشود یا داروی بسیار گرانقیمتی که زندگی را با وجود درد ادامه میدهد، حذف میشود.
از سوی دیگر، اگر درمانی هم امروز مطرح شود، مدتها طول میکشد تا در قالب دارو به دست بیماران برسد. البته امید به معجزه نیز در این زمینه به عنوان یک خطای شناختی مطرح است: اینکه فکر کنیم ناگهان اتفاقی میافتد و بیماری که هیچ درمانی ندارد، با دارویی که فردا وارد بازار میشود، درمان میشود. نمیتوان به امید معجزه، خانوادهای را زیر فشار سنگین مادی و معنوی قرار داد. همچنین نباید بنبست علم را با مسائل اخلاقی گره بزنیم.
سخنران اول تیم مخالف نیز در پاسخ به نقدهای مطرحشده گفت: در مورد بیمارانی که زندگی نباتی دارند، مطرح شد که آنها درکی از زندگی ندارند و بهتر است به زندگی آنها پایان دهیم. اما این مسئله بهصورت غیرمستقیم نیز نوعی خودکشی است و قاطعانه در برابر این نگاه خطرناک به انسان — که اگر انسانی حرف نزند و راه نرود، میتوان جانش را گرفت — میایستیم. انسان بودن به عملکرد نیست، بلکه به وجود انسان است. نباید انسان را به ماشینی تشبیه کرد که اگر پردازنده آن (مغز انسان) خراب شد، بتوان آن را دور انداخت.
در چارچوب نظری ما، انسان بودن یک ویژگی ذاتی است، نه عملکردی. آیا نوزاد تازه متولدشده — که حرف نمیزند، راه نمیرود و حرکاتش غیرارادی است — فاقد کرامت انسانی است؟ خیر.
تعریف عمل انساندوستانه چیست؟ اینکه انسانی را که نمیفهمد بکشیم تا «راحت شود؟». این راحت شدن، انساندوستانه در حق چه کسی است؟ بیماری که طبق ادعا درکی ندارد؟ یا راهی است برای آسوده کردن وجدان جامعه و کاهش بار مسئولیت؟
انساندوستی آنجا تجلی مییابد که شما از فردی مراقبت کنید که پاداشی از او دریافت نمیکنید، فقط به این دلیل که او یک انسان است. حذف کردن ناتوانترین عضو جامعه را انساندوستی نمینامند، بلکه پاکسازی اقشار غیرمفید جامعه مینامند. از این میترسم که اگر روزی کشتن بیماران لاعلاج را مجاز کنیم، فردا به سمت مجاز کردن حذف کدام گروه دیگر از اعضای جامعه خواهیم رفت.
از سوی دیگر، مطالعات جدید عصبشناسی ثابت کرده است که درصد بالایی از کسانی که گمان میکردیم زندگی نباتی دارند، در واقع دچار سندرم قفلشدگی هستند؛ یعنی کاملاً هوشیارند، میشنوند، میفهمند و احساس میکنند و فقط قابلیت برقراری ارتباط با محیط اطراف را ندارند.
تصور کنید اگر به پیشنهاد این گزاره عمل کنیم و کسی را که زندگی نباتی دارد اما هوشیار است، به جرم حرکت نکردن بکشیم. آیا این عمل، اوج قساوت نیست؟ چه کسی حاضر است حکم چنین قتلی را صادر کند؟

در بخش پایانی این مناظره، سخنران دوم تیم موافق طی چهار دقیقه، جمعبندی نهایی تیم خود را مطرح کرد و گفت: بحث ما درباره استثناهای دشوار است، نه عادیسازی و نه ورود به یک «شیب لغزنده». از یک قانون با ضوابط دقیق و محافظتشده سخن میگوییم؛ قانونی که تأکید میکند بیمار نباید تحت تأثیر افسردگی یا فشار خانواده تصمیمی بگیرد که به رنج و عذاب بیشتر خودش بینجامد. شما «خودخواهی بیمار» را نقض میکنید، اما «خودخواهی تعداد زیادی از اطرافیان» را که باید رنج بیمار را تحمل و شاهد آن باشند، نادیده میگیرید.
گزاره گفته است: «میتواند عملی انساندوستانه باشد». قرار نیست هر اتانازی پذیرفته شود. دقیقاً وظیفه ما تعیین حدود این «میتواند» است؛ باید روشن شود که در چه شرایطی این عمل میتواند انساندوستانه باشد.
یک نوزاد ممکن است در چنین شرایطی قرار نگیرد. هدف ما جلوگیری از درد و رنج بیشازحد است. زنده نگهداشتن یک جنین مبتلا به بیماری با هر روش و درمانی، صرفاً برای بقای تعدادی سلول، «زندگی کردن» محسوب نمیشود. زنده بودن فردی که زندگی نباتی دارد نیز «زندگی کردن» نیست، بلکه تنها فعالیتی سلولی است. آیا میتوان این بار را بر دوش نظام سلامت گذاشت و در انتظار معجزه ماند؟
اجازه پایان دادن به زندگی بیمار باید در چند مرحله تأیید و در چارچوب قانون مطرح شود. شما مفهوم «انسانیت» را وارونه معنا میکنید: ادامه فعالیت تعدادی سلول، انسانیت نیست؛ بلکه دقیقاً نمایش یک انسان در قالب یک ابزار است. شرایط باید به دقت سنجیده شود.
این پرسش که آیا فردی در زندگی نباتی میتواند درکی از تداوم بیماری خود داشته باشد یا نه، و این تصمیم باید توسط چه کسی گرفته شود، باید مورد توجه قرار گیرد. این تصمیمی نیست که تنها پزشک بگیرد؛ فردی که به دستگاه وصل است را نمیتوان به دستور پزشک از دستگاه جدا کرد، بلکه این اجازه باید از خانوادهٔ وی گرفته شود.
سخنران دوم تیم مخالف نیز در جمعبندی نهایی نظرات تیم خود گفت: دوستان تیم موافق به جای تمرکز بر گزاره، شروط مختلفی را مطرح کردند که لازم است تذکر دهم.
ماهیت پیشبینی در پزشکی و دیگر حرفهها بر پایه احتمال استوار است. پیشبینی ذاتاً با عدم قطعیت همراه است؛ پزشکی علم قطعیت نیست. دوستان از «معجزهآسا» بودن درمان بیماریها سخن گفتند، اما موارد متعددی از زندهماندن بیماران سرطانی که احتمال نجات آنها نزدیک به صفر بود، گزارش شده است. زندگی قابل پیشبینی قطعی نیست و «معجزهای» که گروه مقابل مطرح کردند، ممکن است برای هر یک از ما رخ دهد. وقتی حتی درصد کمی امید به زندگی وجود دارد، نمیتوان با جان بیمار بازی کرد.
در این زمینه باید به آموزههای دینی و ارکان فرهنگی جامعه نیز مراجعه کرد. آیا ما حق داریم زندگی را از انسانی سلب کنیم؟ فشار اقتصادی بر خانواده نباید دلیلی برای گرفتن جان یک انسان باشد و دولت موظف است مانع چنین فشارهایی شود.
انتهای پیام