نویسندگی برای برخی، پیشهای حرفهای است و برای برخی دیگر، جوششی از اعماق جان و واکنشی به یک خلأ درونی. احمد سرلک از دسته دوم است؛ پژوهشگری که مسیر فکریاش نه در تالارهای دانشگاه، بلکه در طواف خانه خدا و از یک پرسش بنیادین آغاز شد: چرا میان ما و کلام وحی فاصلهای از جنس ناآگاهی وجود دارد؟ این دغدغه که از سال ۱۳۸۴ در جان او ریشه بست، سرآغاز هجرتی فکری بود تا قرآن را از مجموعهای از الفاظ مقدس، به کتابی برای «فهمیدن» و «زیستن» تبدیل کند و فاصله میان قرائت و درک معنا را از میان بردارد.
وی در این مسیر، پس از عبور از ترجمههای رایج و احساس عدم اقناع، به شیوه «تفسیر قرآن به قرآن» روی آورد. سرلک با تأسی به روش بزرگان، تلاش کرد تا با کنار هم نشاندن آیات، اجازه دهد خودِ قرآن مفسر خویش باشد و دخالت پیشفرضهای انسانی را به حداقل برساند. حاصل این نگاه، کشف نظمی هندسی و ساختاری منسجم در متن وحی بود که نشان میداد آیات نه به صورت پراکنده، بلکه در پیوندی دقیق و هدفمند برای تربیت گامبهگام انسان چیده شدهاند؛ نگاهی که در آن قرآن نه یک متن ایستا، بلکه کتابی برای «شدن» و حرکت در مسیر کمال است.
محور آثار این پژوهشگر، از واژهشناسی دقیق تا بازخوانی قصص انبیا را دربرمیگیرد. وی در آثاری چون «مبانی توحید و شرک»، فرآیند تدریجی لغزش انسان را ترسیم میکند و در کتابهایی دیگر، به دنبال ردپای یکتاپرستی در تاریخ ایران باستان میگردد تا پیوندی میان هویت ملی و ایمان توحیدی نسل جوان برقرار سازد. برای او، داستان موسی و فرعون یا واژگان کلیدی قرآنی، صرفاً روایاتی تاریخی یا مفاهیمی لغوی نیستند، بلکه الگوهایی زنده و دائمی برای فهم تقابل حق و باطل و پاسخ به نیازهای واقعی جامعه معاصر به شمار میروند.
ایکنا پیرامون این موضوع با احمد سرلک، نویسنده و پژوهشگر قرآنی گفتوگویی انجام داده که در ادامه با آن همراه میشویم.
ایکنا ـ اگر بخواهیم از نقطه آغاز دغدغههای فکری شما شروع کنیم، این پرسش مطرح است که اساساً چه شد به سمت نویسندگی رفتید و چرا در میان همه موضوعات فرهنگی و اجتماعی، قرآن و مباحث قرآنی را محور اصلی کار خود قرار دادید. این دغدغه از کجا در شما شکل گرفت و چه تجربهای شما را وارد این مسیر کرد؟
نویسندگی واقعی از یک نیاز درونی و یک خلأ عمیق آغاز میشود، نه از تصمیمی صرفاً حرفهای یا شغلی. نقطه آغاز این مسیر برای من به سال ۱۳۸۴ بازمیگردد؛ زمانی که توفیق سفر زیارتی مکه مکرمه نصیبم شد. در آن سفر، برای نخستینبار با واقعیتی روبهرو شدم که تا پیش از آن بهصورت جدی به آن فکر نکرده بودم. میدیدم زائرانی که عربزبان بودند، کلام خدا را بدون واسطه میخواندند، میفهمیدند و با آن زندگی میکردند، اما برای من قرآن بیشتر مجموعهای از الفاظ مقدس بود که احترام آن واجب، اما فهم آن دشوار و دور از دسترس بود.
این مسئله برای من بهشدت سنگین بود. احساس میکردم میان من و کلام خدا فاصلهای جدی وجود دارد؛ فاصلهای که نه از بیاحترامی، بلکه از ناآگاهی و ناتوانی در فهم معنا ناشی میشود. همین حس، آرامش مرا گرفت و پس از بازگشت از سفر، با خودم عهد بستم که این فاصله را کم کنم. از همانجا بود که مطالعه قرآن با ترجمه و معنا را آغاز کردم و کمکم فهمیدم مسئله فقط ترجمه نیست، بلکه نوع نگاه و روش فهم کلام خدا اهمیت دارد. در واقع، نویسندگی برای من نتیجه طبیعی همین مسیر بود. وقتی سالها با یک متن زندگی میکنید، سؤال میپرسید، جواب میگیرید، دوباره دچار تردید میشوید و باز به متن برمیگردید، بهتدریج احساس میکنید آنچه فهمیدهاید، امانتی است که باید منتقل شود. خودم را مفسر یا صاحبنظر نمیدانم، بلکه کسی میدانم که تلاش کرده کلام خدا را بفهمد و آنچه فهمیده را به زبان نوشتار منتقل کند؛ شاید برای کسی که مثل خودِ من، روزی با این فاصله و این خلأ روبهرو بوده است.
ایکنا ـ شما در صحبتهایتان بارها به نارضایتی از ترجمههای اولیه قرآن اشاره کردهاید؛ این مسیر مطالعاتی چگونه ادامه پیدا کرد و چه شد که از ترجمه به تفسیر و سپس به تفسیر قرآن به قرآن رسیدید. این تغییر مسیر چه تأثیری بر نگاه شما گذاشت؟
پس از بازگشت از مکه، نخستین گام مراجعه به ترجمههای رایج قرآن بود. ترجمههای مرحوم الهی قمشهای، استاد فولادوند، آقای انصاریان را مطالعه کردم و تلاش کردم معنا را بفهمم، اما واقعیت این است که با وجود احترام عمیقی که برای این آثار قائلم، همچنان احساس اقناع نمیکردم. یکی از دلایل آن، همان دانش محدود خودم بود و دلیل دیگر، وجود پرانتزها و توضیحاتی که گاهی مرز ترجمه و تفسیر را برای خواننده نامشخص میکرد. همین نارضایتی باعث شد به سراغ ترجمهها و آثار تفسیری عمیقتری بروم. از کتابخانه ترجمههای مختلف را تهیه کردم، از جمله تفسیر 10 جلدی استاد محمدرضا رضایی اصفهانی و آثار مرحوم علامه طباطبایی. مطالعه این آثار برای من نقطه عطفی بود، زیرا بهتدریج با روشی آشنا شدم که بعدها فهمیدم معتبرترین شیوه فهم قرآن است؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن.

در این روش، آیات کلام خدا در کنار هم قرار میگیرند و خود قرآن، مفسر قرآن میشود. این شیوه، کمترین دخالت ذهن و پیشفرضهای انسانی را دارد و به همین دلیل، برای من بسیار قانعکننده بود. هرچند آثار علامه طباطبایی به دلیل زبان و فضای زمانیشان برای مخاطب امروز سنگین است، اما روح این روش مرا کاملاً جذب کرد. سالها با این نگاه قرآن را مطالعه کردم، از ابتدا تا انتها بارها مرور کردم و کمکم متوجه شدم بسیاری از پرسشهای ذهنی من و جامعه، پاسخهای روشنی در دل خود قرآن دارند، اگر آیات را درست کنار هم بنشانیم.
ایکنا ـ براساس همین نگاه، اولین کتاب شما با عنوان «مبانی توحید و شرک» شکل گرفت؛ درباره ایده شکلگیری این کتاب و ساختار محتوایی آن توضیح دهید و بفرمایید چه تفاوتی با آثار مشابه دارد؟
کتاب «مبانی توحید و شرک» در واقع حاصل سالها یادداشتبرداری، جمعآوری آیات و تأمل شخصی من بود. به این نتیجه رسیده بودم که مفهوم شرک در قرآن یک امر دفعی و ناگهانی نیست، بلکه یک فرایند تدریجی و چندمرحلهای دارد. این ایده برایم بسیار مهم بود، زیرا در جامعه امروز، بسیاری از ما تصور میکنیم تا زمانی که بهظاهر موحد هستیم، از شرک دوریم، در حالی که قرآن نگاه عمیقتری به این مسئله دارد. در این کتاب، فرایند چهار مرحلهای شرک را صرفاً با استناد به آیات قرآن توضیح دادم. تلاش کردم تا حد امکان از بیان شخصی پرهیز کنم و اجازه دهم خود آیات با هم سخن بگویند. بهطور تقریبی، ۸۰ تا ۹۰ درصد متن کتاب آیات قرآن است و نقش من بیشتر در دستهبندی، چینش و توضیح ارتباط آیات با یکدیگر خلاصه میشود. این برای من یک اصل بود که چیزی از خودم به قرآن تحمیل نکنم.
تفاوت اصلی این کتاب با بسیاری از آثار مشابه در همین رویکرد است. نه بهدنبال خطابهنویسی بودم و نه ارائه برداشت شخصی، بلکه سعی کردم نشان دهم اگر آیات را کنار هم بگذاریم، خود قرآن چگونه مسیر توحید تا لغزش در شرک را ترسیم میکند. این کتاب در واقع آغاز رسمی مسیر نویسندگی من در حوزه قرآن بود و اعتمادبهنفسی به من داد که بتوانم ایدههای بعدی را نیز مکتوب کنم.
ایکنا – پس از کتاب «مبانی توحید و شرک»، کتابهای دیگری با رویکرد واژهمحور و داستانمحور نوشتید؛ از جمله «صلات از منظر قرآن» و «موسی و فرعون». چه شد که به این شیوه از پرداخت موضوعات قرآنی رسیدید و این آثار چه هدفی را دنبال میکنند؟
در ادامه مطالعاتم متوجه شدم که بسیاری از مفاهیم کلیدی قرآن در دل واژهها پنهان شدهاند؛ واژههایی که تکرار میشوند، اما ما اغلب بدون توجه از کنارشان عبور میکنیم. کتاب «صلات از منظر قرآن» نتیجه همین نگاه بود. واژه «صلات» ۹۹ بار در قرآن آمده و از دو ریشه اصلی شکل گرفته است. وقتی این واژه را در سورههای مکی و مدنی بررسی کردم، به تفاوت معنایی و کاربردی جالبی رسیدم. در سورههای مکی، «صلات» بیشتر به انفاق، گذشت از مال و دلکندن از وابستگیهای دنیوی اشاره دارد، اما در سورههای مدنی، این مفهوم به مرحلهای عمیقتر میرسد و به جهاد در راه خدا، یعنی جهاد در بیان حقیقت توحید، تبدیل میشود. این سیر تدریجی، برای من بسیار آموزنده بود و نشان میداد که قرآن چگونه انسان را مرحلهبهمرحله تربیت میکند.
کتاب «موسی و فرعون» نیز از دل همین نگاه بیرون آمد. داستان موسی پرتکرارترین داستان قرآن است و در هر سوره از زاویهای تازه روایت میشود. برای من جذاب بود که ببینم چرا قرآن این داستان را بارها تکرار میکند و هر بار چه پیامی را برجسته میسازد. این کتاب تلاش میکند نشان دهد تقابل موسی و فرعون، صرفاً یک روایت تاریخی نیست، بلکه الگویی دائمی از مواجهه حق و باطل در طول تاریخ است.
ایکنا ـ یکی از متفاوتترین آثار شما «ردپای توحید در ایران باستان» است؛ درباره دغدغه نوشتن این کتاب و فرضیهای که در آن مطرح کردهاید، بیشتر توضیح دهید.
ذهن من سالها درگیر این پرسش بود که جایگاه یکتاپرستی در تاریخ ایران چیست و آیا میتوان آن را در چارچوب سیر تکامل پیام الهی فهم کرد یا نه. با مطالعه قرآن و توجه به آیات مربوط به پیامبرانی که نامشان ذکر نشده، به فرضیه «اصحاب رس» رسیدم. این فرضیه برای من دریچهای شد تا بتوانم رسالت زرتشت را در امتداد مسیر پیامبران الهی بررسی کنم.
با توجه به سنگنوشتههای هخامنشیان که بهصراحت از اهورامزدا بهعنوان خدای یگانه یاد میکنند، این احتمال برایم تقویت شد که زرتشت میتواند در زنجیره پیامبران الهی، پس از ابراهیم و پیش از موسی قرار گیرد. هدف من این نبود که ادعای قطعی مطرح کنم، بلکه خواستم این نگاه را بهصورت یک فرضیه قرآنی و تاریخی ارائه دهم. این کتاب را آگاهانه برای نوجوانان نوشتم، زیرا احساس میکردم این نسل فاصله زیادی با تاریخ دینی خود دارد. «ردپای توحید در ایران باستان» تلاشی است برای پیوند دادن هویت ایرانی و ایمان توحیدی، بدون اغراق و بدون تعصب، صرفاً بر اساس شواهد قرآنی و تاریخی.
ایکنا ـ در ادامه کتاب «نظم قرآن» به ساختار درونی آیات و سورهها میپردازد؛ این ایده از کجا آمد و چرا احساس کردید جای چنین کتابی خالی است؟
پس از سالها مطالعه قرآن، متوجه شدم که کلام خدا ساختاری کاملاً منسجم، هماهنگ و هندسی دارد. آیات و سورهها بهصورت پراکنده و تصادفی کنار هم قرار نگرفتهاند. برای مثال، سوره حمد با درخواست هدایت آغاز میشود و سوره بقره بلافاصله قرآن را بهعنوان کتاب هدایت معرفی میکند. این هماهنگی برای من بسیار شگفتانگیز بود.
علاوه بر ارتباط میان سورهها، در درون هر آیه نیز نظمی دقیق وجود دارد. هر آیه موضوعی را مطرح میکند، با مثال یا توضیح بسط میدهد و در پایان جمعبندی میکند. همچنین آیات هر سوره با آیات قبل و بعد خود در ارتباط معنایی هستند و نباید آنها را جداگانه فهمید. با وجود این اهمیت، دیدم که این مباحث بیشتر در قالب مقالات تخصصی مطرح شده و کتابی ساده، مقدمهوار و قابل استفاده برای عموم وجود ندارد. «نظم قرآن» را نوشتم تا خواننده پیشزمینهای پیدا کند و بداند قرآن را چگونه باید خواند و فهمید؛ بهعنوان یک کل منسجم، نه مجموعهای از گزارههای جدا از هم.
ایکنا ـ با وجود این تلاشهای علمی، تجربه شما از انتشار کتابها و مواجهه با بازار کتاب چگونه بوده و چه چالشهایی را پشت سر گذاشتهاید؟
صادقانه بگویم، تجربه بسیار تلخی بود. پس از چاپ کتابها، با برخوردهای سرد و حتی تمسخرآمیز مواجه شدم. بارها شنیدم که «چه کسی امروز قرآن میخواند؟» یا «تفسیر مگر خریدار دارد؟». تمام هزینههای چاپ را شخصاً پرداخت کردم و ناشر تنها مجوز را گرفت. تیراژ هر کتاب صد نسخه بود و عملاً فروشی نداشت.
این بیمهریها برای من بسیار سنگین بود، بهویژه وقتی میدیدم مردم به جلد کتاب توجه میکنند، نه به محتوای آن. طراحی جلدها هم چون کار اول بود، چندان قوی از آب درنیامده بود و همین مسئله مزید بر علت شد. شش سال از عمرم را صرف این کتابها کرده بودم و دیدن این وضعیت، مدتی مرا دچار دلسردی کرد. با این حال، این آثار برای من مثل فرزندانم هستند. همانطور که مادرم میگفت اگر ازدواج کرده بودی، حالا فرزندانت چند ساله بودند، من این کتابها را حاصل عمرم میدانم؛ نتیجه سالها مطالعه، رنج و عشق به کلام خدا.
ایکنا ـ با توجه به همه این سختیها، آیا این مسیر را ادامه خواهید داد و برنامه آینده شما در حوزه قرآن چیست؟
قطعاً این مسیر را ادامه میدهم. آرزوی دیرینه من ترجمه کامل قرآن کریم بوده است. سالهاست روی این ترجمه کار میکنم و به لطف خدا پیشنویس اولیه آن را آماده کردهام و چندین مرحله ویرایش را پشت سر گذاشتهام. اکنون در مرحله بازخوانی و غلطگیری نهایی هستم. به خوبی میدانم که این حوزه مخاطب عام و درآمد اقتصادی ندارد، اما باور دارم که ارزش این کار در جای دیگری سنجیده میشود. همانطور که حافظ، سعدی و مولوی مفاهیم قرآنی را در قالب شعر بیان کردند، من نیز احساس میکنم وظیفه دارم آنچه فهمیدهام را مکتوب کنم. اگر خدا عمری بدهد، پس از ترجمه، به سراغ تفسیر کامل قرآن خواهم رفت، هرچند میدانم این کار بسیار سنگین است. برای من مهم این است که در برابر نعمت فهم کلام خدا، کوتاهی نکنم؛ حتی اگر نتیجه آن فقط ماندگاری چند کتاب باشد که روزی به دست یک خواننده برسد و دل او را روشن کند.
ایکنا ـ با توجه به تأکید شما بر بازگشت مستقیم به متن قرآن، برخی معتقدند این رویکرد ممکن است به برداشتهای شخصی و سلیقهای منجر شود. شما چگونه مرز میان فهم شخصی و تفسیر معتبر قرآنی را تعریف میکنید و چه ضوابطی را برای پرهیز از این آسیب ضروری میدانید؟
این دغدغه کاملاً بهجا و ضروری است و اگر به آن توجه نشود، هر تلاشی برای فهم قرآن میتواند به بیراهه برود. من از همان ابتدا برای خودم یک اصل روشن داشتم و آن این بود که قرآن را نباید تابع ذهن خود کرد، بلکه ذهن باید تابع قرآن شود. تفاوت فهم شخصی با تفسیر سلیقهای دقیقاً در همین نقطه است. فهم شخصی یعنی انسان با صداقت، بدون پیشداوری و بدون تحمیل نظریههای از پیشساخته، آیات را کنار هم بگذارد و اجازه دهد خود قرآن سخن بگوید. اما تفسیر سلیقهای زمانی شکل میگیرد که فرد از قبل به نتیجهای رسیده باشد و سپس بهدنبال آیهای برای تأیید آن بگردد.

روش «تفسیر قرآن به قرآن» دقیقاً برای جلوگیری از همین آفت طراحی شده است. وقتی یک مفهوم قرآنی را در تمام آیات مرتبط با آن بررسی میکنید، امکان تکبرداشتی و گزینشی به حداقل میرسد. مثلاً اگر درباره توحید، شرک، ایمان یا نفاق سخن میگوییم، موظفیم تمام آیاتی را که به این مفاهیم پرداختهاند، با هم ببینیم، نه فقط آن آیاتی که با ذوق و سلیقه ما سازگار است. این کار اگرچه سخت و زمانبر است، اما اطمینانبخش است.
از سوی دیگر، هرگز خودم را بینیاز از سنت تفسیری نمیدانم. آثار مفسران بزرگ، بهویژه کسانی مانند علامه طباطبایی، برای من نقش چراغ راه را داشتهاند. تفاوت در این است که آن آثار را نقطه شروع یا تأیید میدانم، نه جایگزین ارتباط مستقیم با قرآن. بهنظرم اگر کسی با تقوا، صبر و التزام به متن جلو برود، قرآن خودش اجازه لغزشهای بزرگ را نمیدهد.
ایکنا ـ در کتابها و سخنانتان، بارها به مفهوم «سیر تدریجی تربیت انسان در قرآن» اشاره کردهاید. این نگاه چه تفاوتی با برداشتهای رایج دارد و چه تأثیری بر شیوه آموزش دینی، بهویژه برای نسل جوان، میتواند داشته باشد؟
یکی از بزرگترین خطاهای ما در آموزش دینی این است که قرآن را بهصورت مجموعهای از احکام و گزارههای نهایی به مخاطب عرضه میکنیم، بدون آنکه به مسیر و فرایند تربیتی آن توجه داشته باشیم. در حالی که قرآن کتاب «شدن» است، نه صرفاً کتاب «بودن». وقتی به ترتیب نزول و فضای سورههای مکی و مدنی نگاه میکنیم، میبینیم خداوند ابتدا بر توحید، ایمان، صبر، اخلاق و تزکیه نفس تأکید میکند و سپس بهتدریج وارد احکام اجتماعی و فقهی میشود.
این سیر تدریجی برای من بسیار آموزنده بود. مثلاً در بحث انفاق، قرآن ابتدا انسان را به دلکندن از وابستگیها دعوت میکند و بعد، او را به جهاد و فداکاری بزرگتر میرساند. این یعنی تربیت انسان یکشبه اتفاق نمیافتد. اگر این نگاه را در آموزش دینی لحاظ کنیم، بسیاری از مقاومتها و دلزدگیهای جوانان از بین میرود، زیرا احساس نمیکنند با مجموعهای از دستورهای سنگین و غیرقابلتحقق مواجهاند. بهنظرم یکی از وظایف مهم ما این است که این سیر را برای نسل امروز بازخوانی کنیم. جوان امروز نیاز دارد بداند که قرآن او را میفهمد، با او مدارا میکند و قدمبهقدم جلو میبرد. اگر این نگاه حاکم شود، دین از یک «بایدِ تحمیلی» به یک «مسیرِ قابلزیست» تبدیل خواهد شد.
ایکنا ـ شما تجربه زیستهای از کار سخت، فشار اقتصادی و بیمهری فرهنگی دارید. این تجربهها چگونه بر نگاه اجتماعی شما به قرآن و کاربرد آن در حل مسائل جامعه تأثیر گذاشته است؟
اگر فقط در فضای کتابخانه و دانشگاه زندگی کرده بودم، شاید نگاه متفاوتی به قرآن پیدا میکردم، اما زندگی عملی، آن هم در شرایط سخت معیشتی، باعث شد قرآن را نه بهعنوان متنی نظری، بلکه بهعنوان کتاب زندگی ببینم. وقتی انسان با خستگی جسمی، نگرانی مالی و بیتوجهی اطرافیان دستوپنجه نرم میکند، دیگر آیات قرآن برایش مفاهیم انتزاعی نیستند، بلکه به ابزار بقا و معنا تبدیل میشوند. برای من آیاتی که از صبر، استقامت، توکل و امید سخن میگویند، کاملاً عینی هستند. این مفاهیم را در کارگاه ساختمانی، در پرداخت هزینه چاپ کتاب و در مواجهه با تمسخرها زندگی کردهام. همین تجربهها باعث شد باور کنم که قرآن اگر درست فهم شود، فقط برای مسجد و منبر نیست، بلکه میتواند راهنمای انسان در سختترین شرایط اجتماعی و اقتصادی باشد.

با این توضیح یکی از دلایل فاصله گرفتن جامعه از قرآن این است که ما نتوانستهایم نشان دهیم این کتاب چگونه میتواند به مسائل واقعی زندگی پاسخ دهد. وقتی قرآن از عدالت، امانتداری، مبارزه با طغیان و حمایت از مستضعف سخن میگوید، اینها دقیقاً مسائل جامعه امروز ماست. اگر این پیوند برقرار شود، قرآن دوباره به متن زندگی اجتماعی بازمیگردد.
ایکنا ـ اگر بخواهید آینده پژوهشها و مطالعات قرآنی را در ایران ترسیم کنید، چه آسیبها و چه فرصتهایی را پیشِ رو میبینید و چه توصیهای برای پژوهشگران جوان این حوزه دارید؟
آینده مطالعات قرآنی را همزمان پرچالش و پرامید میبینم. از یکسو، خطر سطحینگری، محتوای زرد دینی و برداشتهای شتابزده بیش از هر زمان دیگری وجود دارد، بهویژه در فضای مجازی. از سوی دیگر، همین فضا فرصت بینظیری برای دسترسی گسترده به قرآن و گفتوگو درباره آن فراهم کرده است؛ فرصتی که اگر درست مدیریت شود، میتواند تحولی جدی ایجاد کند.
آسیب اصلی را در عجله و نبود مداومت میبینم. فهم قرآن نیازمند صبر، زمان و انس طولانیمدت است. نمیتوان با چند پست یا چند جلسه، به عمق این متن رسید. به پژوهشگران جوان توصیه میکنم که اول از همه، رابطه شخصی و صادقانهای با قرآن برقرار کنند، بدون دغدغه شهرت، چاپ کتاب یا دیدهشدن. اگر این رابطه شکل بگیرد، مسیر علمی بهطور طبیعی باز خواهد شد. فرصت بزرگ امروز، بازگشت به خود قرآن است؛ با استفاده از روشهای معتبر، اما با زبان و دغدغههای انسان معاصر. اگر نسل جدید پژوهشگران بتواند میان دقت علمی، صداقت ایمانی و بیان قابلفهم تعادل برقرار کند، قرآن به محور تفکر و فرهنگ جامعه ما تبدیل میشود؛ نه بهعنوان شعاری تکراری، بلکه بهعنوان راهنمایی زنده و جاری.
انتهای پیام