
به قلم عدنان عبدالله الجنید، تحلیلگر یمنی
آیتالله سیدمجتبی خامنهای با کلماتی که ویژگیهای مرحله آینده را به تصویر میکشد میگوید: «زمان عقبنشینی به پایان رسیده است. نبرد ما دیگر دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه تدوین مرزهای دنیای جدید با خون شهدا و جوهر غرور است. مستکبران بدانند که هر دیواری که ساختهاند فرو خواهد ریخت و هر رؤیایی که برای تحقیر این ملت ترسیم کردهاند، به کابوسی تبدیل خواهد شد که آنها را در خانههای خودشان آزار میدهد.»
در حالی که مراکز تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو روی چیزی که «خلاء رهبری» در ایران مینامند شرطبندی میکردند، پدیدهای که میتوان آن را که انقلاب اسلامی نامید از دل طوفان پدیدار شد؛ فجری که صرفاً نشاندهنده انتقال قدرت نیست، بلکه یک تحول ساختاری است که ثابت میکند جمهوری اسلامی وابسته به افراد نیست، بلکه یک سیستم نهادینه مستحکم بوده که قادر به بازتولید رهبری خود در تاریکترین شرایط است.
امپراتوری غرب گمان میکرد که فقدان رهبران، خلأ ایجاد میکند، اما با واقعیتی کاملاً متفاوت روبرو شد: انقلابی که امام روحالله خمینی جرقهاش را زد، نه یک رویداد گذرا در تاریخ سیاست، بلکه سرنوشتی تاریخی است که با هر نسلی تجدید میشود و نظامی که امام علی خامنهای با دههها پایداری تدوین کرد، صرفاً یک ساختار سیاسی نبود، بلکه یک ذهنیت استراتژیک عمیق بود که میدانست چگونه بحرانها را به لحظات تولد دوباره تبدیل کند.
از خاکستر توطئهها، سپیده دم سوم طلوع کرد. سیدمجتبی خامنهای ولی فقیهی است که شیطان بزرگ را شکست خواهد داد. خامنهای نامی نیست که ناگهان در تاریخ انقلاب پدیدار شده باشد، بلکه امتداد زنده درخت مبارکی است که ریشههایش استوار و شاخههایش به آسمانها میرسد. او در سال ۱۳۴۸ در شهر مشهد، در خانهای که از همان لحظات اولیه انقلاب پشتیبان آن بود متولد شد. در آنجا، در حجرههای حوزههای علمیه، فقه، فلسفه و سیاست را فرا گرفت تا اینکه به یکی از فرزندان مکتب فکریای تبدیل شد که بنیان جمهوری اسلامی را شکل داد.
سازمانهای اطلاعاتی غربی نه تنها به اصل و نسب و پیشینه تحصیلی این مرد علاقهمند هستند، بلکه به آنچه برخی تحلیلگران «سایه استراتژیک» او مینامند نیز علاقهمندند. سیدمجتبی در بسیاری از محافل تحلیلی به عنوان یکی از ذهنهایی شناخته میشود که در دو دهه گذشته بیسروصدا مسائل پیچیده منطقه را مدیریت کرده است.
او نمونه بارز رهبری است که در پشت صحنه عمل میکند و چشمانداز بزرگتر را میدید در حالی که دوربینها بر سطح تمرکز داشتند. بنابراین، حضور او در صحنه رهبری در محافل تصمیمگیری غربی به عنوان ظهور یک چهره جدید تلقی نمیشود، بلکه به عنوان ظهور یک ذهن استراتژیک تلقی میشود که مدتهاست از پشت صحنه امور را در دست دارد. در مورد نام او باید گفت مجتبی، صرفاً یک نام ساده نیست، بلکه یک مفهوم عمیق در فرهنگ لغت است؛ مجتبی به معنای برگزیده، انتخاب شده، کسی است که برای تحمل مسئولیت سنگینی انتخاب شده است که تنها کسی که خرد بزرگان را با جسارت جوانان ترکیب میکند، میتواند آن را به دوش بکشد.
نیروهای استکبار از طریق تحریم، ترور و جنگ روانی تلاش کردند تا حکومت انقلابی ایران را سرنگون کنند. اما عکس این اتفاق افتاد.
به جای خلأیی که دشمنان تصور میکردند، جهان شاهد یک گذار سیاسی بود که ارکان جمهوری اسلامی را مجدداً تثبیت و ثابت کرد که این نظام، ساختاری شکننده نیست که بتوان با یک ضربه آن را سرنگون کرد، بلکه چارچوبی ایدئولوژیک و نهادی منسجم است. بنابراین، دوره سوم جمهوری اسلامی به عنوان یک فوران انقلابی ظهور کرد که توهمات امپراتوری شیطانی را فرو خورد و اعلام کرد که پروژه هژمونی غرب به پایان تاریخی خود نزدیک میشود. این یک سهگانه تاریخی در مسیر انقلاب است: امام خمینی، آغازگر انقلاب؛ امام خامنهای پاسدار نهضت و سازنده ساختار قدرت؛ مجتبی خامنهای، رهبر دوران جدید.
در مقابل این سهگانه، سهگانه استکبار جهانی قرار دارد: سلطه آمریکا، پروژه صهیونیستی و بقایای استعمار کهن.
انقلاب اسلامی یک رویداد سیاسی مجزا نیست، بلکه امتداد یک اصل الهی در مسیر تاریخ است. ملتهایی که در برابر استبداد مقاومت میکنند، در هر نسل از صفر شروع نمیکنند، بلکه رسالت خود را از نسل قبلی به ارث میبرند، همانطور که فرزندان از پدرانشان ارث میبرند. به همین دلیل است که خداوند متعال میفرماید: «و از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان، و آنها را برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم.»
در این بستر تاریخی، ولایت سوم به عنوان امتداد طبیعی مکتب فکریای به نظر میرسد که جنبش مقاومت مدرن را شکل داده است. زلزله معادله و اجتنابناپذیری پیروزی: مرحله بعدی ادامه سنتی آنچه پیش از این بوده نخواهد بود، بلکه یک تغییر کیفی در موازنه قدرت است. مبارزه با استکبار دیگر صرفاً درگیری بین ارتشهای متعارف نیست، بلکه به یک مبارزه چندبعدی تبدیل شده است که از حوزه نظامی تا حوزههای سایبری و فناوری امتداد دارد.
نسل جدید رهبری در ایران میداند که نبردهای قرن بیست و یکم به همان اندازه که با ایدئولوژی به پیروزی میرسند به علم و فناوری هم وابسته هستند. بنابراین، مرحله بعدی ممکن است شاهد افزایش بیسابقهای در قابلیتهای جنگ سایبری، پهپادها و سیستمهای دفاعی پیشرفته باشد.
اتحاد میدانها، صرفاً یک نمایش رسانهای نبود، بلکه به تدریج به یک ساختار عملیاتی مبتنی بر ادغام اتاقهای هماهنگی در میان نیروهای مقاومت تبدیل شد. معادله جدید مبتنی بر کاهش زمان واکنش بین جبهههای مختلف است و آنها را قادر میسازد تا به عنوان یک نهاد استراتژیک واحد عمل کنند.
امروز، اگر درگیری در یک جبهه آغاز شود، پیامدهای آن میتواند ظرف چند ساعت به جبهههای دیگر گسترش یابد. این شبکه عملیاتی که از خلیج فارس تا مدیترانه امتداد دارد، به محور مقاومت توانایی بیسابقهای برای تبدیل جغرافیا به یک صحنه بازدارندگی یکپارچه میدهد.
بسیاری از ناظران معتقدند که آیتالله مجتبی خامنهای نقش مهمی در شکلدهی شبکه استراتژیک محور مقاومت در سالهای گذشته ایفا کرده است. او از مدافعان برجسته نقش فزاینده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حفاظت از دستاوردهای انقلاب است و همچنین به عنوان حامی اصلی مفهوم جبهههای متحد به شمار میرود که محور مقاومت را قادر ساخته است تا به عنوان یک نهاد واحد عمل کند.
در پرتو این چشمانداز، صحبت از آزادسازی قدس دیگر صرفاً یک شعار احساسی نیست، بلکه یک پروژه استراتژیک است که گام به گام در حال ساخته شدن است.
استکبار جهانی وقتی فکر میکرد گذشت زمان، این انقلاب را تضعیف میکند اشتباه کرد؛ در عوض، زمان به مدرسه پرورش رهبرانی تبدیل شده که فقه رسالت را با ابزارهای عصر مدرن ترکیب میکنند.
با ظهور ولایت سوم، رویارویی با نظام سلطه وارد مرحله جدیدی میشود، مرحلهای که نه صرفاً بر مقاومت، بلکه بر فروپاشی تدریجی نظم تکقطبی مبتنی است. سیدمجتبی خامنهای با کلماتی که ویژگیهای این مرحله را خلاصه میکند میگوید: دوران تکبر صهیونیستی آخرین نفسهای خود را میکشد. ما نسلی هستیم که به اقدامات نیمهکاره اعتقاد نداریم و در افق چیزی جز پرچم حقیقت که بر فراز منارههای قدس در اهتزاز است، نمیبینیم. سؤال این نیست که آیا ما پیروز خواهیم شد یا نه، بلکه سؤال این است که چه زمانی این پیروزی بزرگ را جشن خواهیم گرفت.
اینگونه است که فجر سوم که دلهای مؤمنان را التیام میبخشد طلوع کرده است و در تاریخ ثبت میشود که شرطبندی بر سر شکستن اراده این ملت، بزرگترین اشتباه استراتژیکی بود که قدرتهای استکباری در قرن بیست و یکم مرتکب شدند. روزی فرا خواهد رسید که جهان خواهد دید شاخ شیطان زیر پای مردانی که به عهد خود با خدا وفادار بودند، شکسته شده است.
انتهای پیام