کد خبر: 4342165
تاریخ انتشار : ۰۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۶

تغییر موازنه قدرت؛ ایران در بزنگاه تاریخی

به قلم محمود الهاشمی، مدیر مرکز مطالعات استراتژیک اتحاد در بغداد  

تحولاتی که جهان شاهد آن است، ظهور قدرت‌های جدید و مشارکت ایران در توافق‌نامه‌هایی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و سایر توافق‌نامه‌ها با روسیه و چین، تغییرات جهانی قابل توجهی را به وجود آورده و بسیاری از نقشه‌های اقتصادی و سیاسی را تغییر داده است.

هر ایده، ایدئولوژی یا نبردی برای موفقیت نیاز به شرایط مساعد دارد؛ اگر این شرایط وجود نداشته باشد، شکست محتمل‌ترین نتیجه آن است. تاریخ مملو از نمونه‌هایی از این دست است، از جمله تمام نبردهایی که ارتش‌های کلاسیک عرب علیه دشمن صهیونیستی انجام داده‌اند و به دلیل فقدان شرایط مناسب منطقه‌ای یا بین‌المللی با شکست مواجه شده است. با این حال، رویدادهای کنونی نشان می‌دهد که شرایط تاریخی در حال حاضر و در جنگ علیه اسرائیل و ایالات متحده به نفع ایران است.

مردم از نظر تاریخ، جایگاه، فرهنگ، خلق و خوی عمومی، آداب و رسوم و سنت‌های خود متفاوت هستند. بنابراین، اگر یک ایده یا ایدئولوژی محیطی پذیرا و ریشه‌دار پیدا نکند، ممکن است در نهایت شکست بخورد. این همیشه به دلیل نقص ذاتی در خود ایده نیست، بلکه شاید به این دلیل باشد که جامعه هنوز آماده جذب، درک و تعامل با آن نیست. ما معتقدیم که دکترین اسلامی در ایران، با ابعاد جهادی و فکری خود، الگویی مناسب برای ملت جهت اصلاح وضعیت خود است.

نبرد طوفان الاقصی بین رژیم صهیونیستی و مقاومت در غزه، با حمایت محور مقاومت، نزدیک به سه سال است که ادامه دارد و شعله‌های آن همچنان فروزان است. پیش از این، مقاومت در غزه شش نبرد با ارتش صهیونیستی انجام داده بود که طولانی‌ترین آن ۵۵ روز طول کشید. این امر میزان توسعه ایدئولوژی جامعه فلسطین و مقاومت، که توسط حماس و جهاد اسلامی نمایندگی می‌شود، را برجسته می‌کند.

شکست نبردهای اعراب علیه دشمن صهیونیستی به دلیل دکترین جنگی آنها، سلاح‌های مورد استفاده آنها یا اندازه ارتش‌هایشان نیست. بلکه شرایط تاریخی به نفع دشمن آنها (اسرائیل) بود و آنها نتوانستند وضعیت خود را برای تأثیرگذاری بر روند تاریخ تغییر دهند.

از زمان آغاز انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، ایران دکترین مقابله با ایالات متحده و اسرائیل را اتخاذ کرده و این دکترین را در قلب مردم خود القا کرده است. سپس تمام قابلیت‌های خود را برای آمادگی جهت رویارویی‌های احتمالی با رژیم اسرائیل و ایالات متحده به کار گرفته؛ به عبارت دیگر، تنها به شعارها متکی نبوده است.

پس از فروپاشی بلوک کمونیستی در سال 1991 و ظهور ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت، ایران تلاش کرد تا عمق استراتژیکی برای ایدئولوژی اسلامی خود در منطقه، چه در لبنان، عراق، سوریه، یمن یا فلسطین اشغالی، ایجاد کند. این امر به یک سپر ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی و اجتماعی برای کل جهان عرب، نه فقط ایران، تبدیل شد.

ایران تحریم‌های آمریکا، اروپا و سایر کشورها علیه مردم و رهبری خود را به فرصتی برای تکیه بر منابع، سرمایه انسانی، ثروت اقتصادی و موقعیت جغرافیایی کشور تبدیل کرد. این کشور دکترین خودکفایی را اتخاذ کرد که آن را از سایر کشورها مستقل ساخت. مردم ایران اکنون با استفاده از منابع کشور خود می‌خورند، می‌نوشند، می‌پوشند، می‌سازند و توسعه می‌دهند و ایران همچنین قابلیت‌های نظامی خود را برای مقابله با همه احتمالات توسعه داده است.

از دهه 1980 تا به امروز، اعراب نتوانسته‌اند یک دولت نمونه یا یک چهره نمادین متحدکننده ایجاد کنند. بنابراین، تجربه انقلاب اسلامی در ایران در بحبوحه غیبت اعراب و هژمونی اسرائیل در منطقه شکوفا شد. انقلاب اسلامی ایران، چهره‌های آن و رهبران محورهای مقاومت مورد حمایت آن، علی‌رغم سانسور رسانه‌ای قابل توجه، به نمادهای مذهبی، ملی و پان‌عرب برای مردم منطقه تبدیل شده‌اند.

از طرفی، شکست ایالات متحده در اشغال افغانستان و عراق و پیش از آن در ویتنام، و همچنین شکست آن در ارائه یک ایدئولوژی جایگزین برای ایدئولوژی کمونیستی مورد حمایت کشورهای بلوک شرق و روسیه، فرصت مناسبی را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کرد تا دکترین اسلام محمدی ـ حسینی را به عنوان یک جایگزین و الگو برای عرصه‌های اسلامی و بین‌المللی به طور کلی ارائه دهد.

شکست‌های مکرر ایالات متحده در ایجاد هرج و مرج در داخل ایران با تحریک ناآرامی‌ها و سوءاستفاده از مسائلی مانند حجاب و هزینه زندگی، تنها ثبات ایران را تقویت کرده و حمایت مردم از دولت خود را افزایش داده است.

طولانی بودن طوفان‌الاقصی و حمایت مستمر ایران از محور مقاومت، همراه با تعهد تزلزل‌ناپذیر آن به این حمایت، آرمان فلسطین را به مهمترین مسئله جهانی تبدیل کرده است. اکنون هر انتخاباتی در سراسر جهان تحت تأثیر موضع یک کشور در قبال آرمان فلسطین قرار می‌گیرد.

پایداری مردم غزه و مقاومت، و ناتوانی ارتش اشغالگر در برهم زدن تعادل نظامی یا اجتماعی به مدت تقریباً سه سال، علیرغم حجم فداکاری‌ها، نسل‌کشی، سیاست گرسنگی و وحشیگری دشمن، اعتماد جهانی را به مقاومت و پایداری مردم فلسطین برانگیخته است.

تحولاتی که جهان شاهد آن است، ظهور قدرت‌های جدید و مشارکت ایران در توافق‌نامه‌هایی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و سایر توافق‌نامه‌ها با روسیه و چین، تغییرات جهانی قابل توجهی را به وجود آورده و بسیاری از نقشه‌های اقتصادی و سیاسی را تغییر داده است.

ظهور جنبش‌های چپ‌گرا در آنچه حیاط خلوت ایالات متحده (کشورهای آمریکای جنوبی) نامیده می‌شود و خصومت آشکار آنها با واشنگتن، همراه با تسلط چین بر تراز تجاری این قاره که به حدود ۵۰۰ میلیارد دلار در سال می‌رسد، در مقایسه با کاهش تراز تجاری ایالات متحده به حدود ۱۵۰ میلیارد دلار.

به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در ایالات متحده، اعلام شعار «اول آمریکا» توسط او، و اجرای تعرفه‌های جامع جهانی بین ۱۰ تا ۱۵ درصد بر اکثر واردات، همراه با تهدید به افزایش بیشتر، باعث تنش‌های تجاری با اکثر کشورهای جهان، از جمله کشورهای دوست، شد. این امر بسیاری از آنها را بر آن داشت تا به چین به عنوان یک شریک تجاری قابل اعتماد روی آورند.

ایالات متحده به دلیل سیاست‌های ترامپ، برخوردهای پرتنش او با رهبران کشورها، تلاش‌های او برای تضعیف ناتو و تلاش او برای تصاحب گرینلند، بسیاری از متحدان سنتی خود در اروپا را از دست داد. این امر همچنین بر روابط آن با سایر کشورها، مانند کانادا و هند، تأثیر گذاشت.

به دلیل سیاست‌های رئیس جمهور ترامپ در قبال جهان، اکثر کشورها دیگر به شخص او، وعده‌های او یا به طور کلی به سیاست‌های آمریکا اعتماد ندارند.

طبق استراتژی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵، خاورمیانه دیگر برای ایالات متحده اولویت ندارد، زیرا اولویت‌های آن بیشتر به سمت سایر مناطق جهان، به‌ویژه آمریکای لاتین، تغییر می‌کند.

تغییر در سوریه، با سرنگونی رژیم بشار اسد و ظهور یک دولت طرفدار ترکیه، اسرائیل را نسبت به گسترش نفوذ ترکیه در نزدیکی مرزهای خود نگران کرده است. اسرائیل اعلام کرده است که درگیری آن، پس از آنچه که آن را «اسلام شیعه» به نمایندگی ایران می‌نامد، اکنون ممکن است به سمت رویارویی با «اسلام سنی» به نمایندگی ترکیه و متحدانش تغییر کند و منجر به نگرانی فزاینده‌ای در مورد آینده این کشور شود.

جانبداری مطلق ایالات متحده از اسرائیل، کشورهای عربی و اسلامی و همچنین جنبش‌های آزادی‌بخش در سراسر جهان را بر آن داشته است تا روابط خود با واشنگتن را مورد بازنگری قرار دهند و به دنبال اتحادهای بین‌المللی جدید باشند.

هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه توسط ایران و محور مقاومت، همراه با ناتوانی ایالات متحده در محافظت از کشورهای میزبان این پایگاه‌ها، اعتماد این کشورها را به ظرفیت واشنگتن برای محافظت از متحدانش از بین برده است.

همچنین بدهی ناخالص ملی ایالات متحده در آغاز سال ۲۰۲۶ از ۳۸.۵ تریلیون دلار فراتر رفت. این امر، همراه با بحران‌های سیاسی و اجتماعی داخلی بین دو حزب، و مسائل مهاجرت، بیکاری و شکاف‌های اجتماعی، باعث شده است که تعدادی از متفکران و نویسندگان این را آغاز افول تمدن غرب بدانند.

افکار عمومی آمریکا تحت تأثیر تغییرات نسلی، انتقاد از جنگ غزه و افزایش همدردی با فلسطینی‌ها، به‌ویژه در میان جوانان و دموکرات‌ها، در حال تغییر سریع از حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل است. نظرسنجی‌ها نشان‌دهنده کاهش تاریخی حمایت از اسرائیل است و اعتراضات دانشجویی و درخواست‌ها برای پایان دادن به کمک‌های نظامی به اسرائیل افزایش یافته است.

بسیاری به دلیل خطرات استراتژیک بالقوه، بستن تنگه هرمز را آخرین راه حل برای ایران می‌دانستند. با این حال، این معادله پس از حمله ۲۸ فوریه به ایران که منجر به کشته شدن رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، شد، تغییر کرد. رهبری و مردم ایران اکنون جنگ را به عنوان یک تهدید وجودی می‌بینند. در حالی که کشورهای اروپایی در طول عملیات طوفان الاقصی به شدت از اسرائیل حمایت کردند، به دلیل اختلاف نظر با سیاست‌های اسرائیل و ایالات متحده، و همچنین منافع انرژی و وابستگی خود به تنگه هرمز، از رویارویی مستقیم در حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران فاصله گرفته‌اند.

پیش از این، کشورهای منطقه از به اصطلاح صدور انقلاب اسلامی یا «هلال شیعی» می‌ترسیدند، اما اکنون مردم و ملت‌های منطقه، ایران را مدافع آرمان‌های ملت و حامی اصلی مردم فلسطین می‌دانند.

جهان و منطقه شاهد یک توازن قوای نادر در تاریخ هستند، زیرا نبرد «وعده صادق ۴»، بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران، با حمایت محور مقاومت، از سوی دیگر، بدون مداخله گسترده بین‌المللی رخ داد.

پس از نبرد دوازده روزه بین ایران، ایالات متحده و اسرائیل، ایران ماه‌های بعدی را صرف آماده شدن برای تلافی و انتقام کرد. همچنین برای پاکسازی قلمرو خود از عوامل و همدستان دشمن تلاش کرد و کشور را به مرکزی برای توسعه هوش مصنوعی و صنایع نظامی تبدیل کرد تا برای یک رویارویی طولانی آماده شود.

جامعه ایران یک جامعه شرقی با مذهب شیعه اسلامی است و ترور هر یک از رهبران یا علمای خود را حمله‌ای سهمگین می‌داند که مستلزم انتقام است. بنابراین، خشم این کشور از ترور رهبر معظم انقلاب، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی بی‌حد و حصر است.

پایان سخن اینکه لحظه تاریخی که در آن نبرد 28 فوریه - عملیات وعده صادق 4 - بین ایران از یک سو و ایالات متحده و رژیم اسرائیل از سوی دیگر در حال وقوع است، بر اساس این دیدگاه، لحظه‌ای تاریخی است که به منافع ایران، ملت‌های اسلامی و عربی، کشورهای غرب آسیا و جنبش‌های آزادی‌بخش در سراسر جهان خدمت می‌کند.

انتهای پیام
مترجم:
میترا فرهادی
captcha