کد خبر: 4342432
تاریخ انتشار : ۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۸
در گفت‌وگو با سیدجواد میری مطرح شد

آیا فهم جنگ بدون تفسیر فلسفی و نظری امکان‌پذیر است؟

سیدجواد میری، جامعه‌شناس و پژوهشگر با انتقاد از محدود شدن تحلیل‌های مربوط به تحولات اخیر به سطح نظامی و امنیتی، تأکید کرد برای فهم واقعیت این تقابل باید لایه‌های عمیق‌تر تاریخی، فلسفی و انسان‌شناختی آن را دید. او با اشاره به تولد مفهوم «سوژه» در عصر روشنگری، شکل‌گیری بورژوازی و ظهور استعمار یوروـآتلانتیکی، معتقد است بخش مهمی از آنچه امروز در عرصه بین‌الملل رخ می‌دهد، بازتولید همان منطق تاریخی است و جنگ کنونی در اصل نزاع روایت‌ها و جهان‌بینی‌های رقیب است، نه فقط برخوردهای میدانی.

در حال تکمیل

تحولات و تنش‌های اخیر در منطقه، بار دیگر پرسش‌هایی جدی درباره ماهیت جنگ‌ و بنیان‌های فکری و تاریخی آنها پیش روی تحلیلگران قرار داده است. بسیاری از تحلیل‌ها در چنین شرایطی بر ابعاد نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیکی متمرکز می‌شوند، اما برخی صاحب‌نظران معتقدند بدون توجه به لایه‌های عمیق‌تر فکری، فلسفی و تمدنی، فهم دقیق این تحولات ممکن نخواهد بود. از این منظر، جنگ‌ها تنها تقابل قدرت‌های نظامی نیستند، بلکه بازتابی از نزاع روایت‌ها، جهان‌بینی‌ها و برداشت‌های متفاوت از انسان، تاریخ و قدرت نیز به شمار می‌روند.

در همین راستا، سرویس اندیشه ایکنا برای بررسی ابعاد نظری و فلسفی تحولات اخیر، به سراغ سیدجواد میری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، رفته است. وی در این گفت‌وگو با تکیه بر مفاهیمی همچون «سوژه»، «روشنگری»، «بورژوازی» و «استعمار یوروـآتلانتیکی»، چارچوبی نظری برای فهم ریشه‌های تاریخی و فکری این تقابل‌ها ارائه و نشان می‌دهد که آنچه امروز در عرصه جهانی رخ داده، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست، بلکه نزاعی عمیق در سطح فلسفه تاریخ و روایت‌های مسلط از جهان است. مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم:

خلأ تفسیر نظری از جنگ 

سیدجواد میری با اشاره به نوع تحلیل‌هایی که درباره تحولات اخیر ارائه می‌شود گفت: بسیاری از صورت‌بندی‌ها و تحلیل‌ها بر ابعاد نظامی، امنیتی یا انتظامی متمرکز هستند و عمدتاً به رصد رخدادهای میدانی می‌پردازند؛ اینکه چه طرفی حمله کرده، چه واکنشی داده شده و چرا برخی اقدامات انجام شده یا نشده است.

میری با تأکید بر ضرورت توجه به لایه‌های عمیق‌تر این مسئله افزود: در کنار این رویکردهای رایج، جای یک تفسیر تئوریک از جنگ آشکار است. به گفته وی، ارائه چنین تفسیری مستلزم نگاهی رادیکال به آمریکا به‌عنوان نماینده جهان سرمایه‌داری و نیروی تاریخی بورژوازی است.

تولد مفهوم «سوژه» در عصر روشنگری

وی با توضیح اینکه یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای عصر روشنگری، تولد سوژه بود، ادامه داد: مفهومی به نام «سوژه» در فلسفه و در تاریخ تصورات بشری که فیلسوفانی مانند هگل، کانت، هوسرل و حتی سارتر و هایدگر درباره‌اش بحث کردند،(هرچند هایدگر منتقد شدید مفهوم سوژه بود) با عصر روشنگری، سوژه متولد شد. اما سوژه چه بود؟ سوژه یک سنخ انسان‌شناختی بود که انسان را موجودی خودآگاه، تاریخ‌آگاه، جامعه‌آگاه و دارای اراده معطوف به تغییر و تحول می‌دانست. بر همین اساس بود که مثلاً مارکس هنگامی که «نقد ایدئولوژی آلمانی» را نوشت و خواست هگل را نقد کند، گفت فیلسوفان تا امروز جهان را تفسیر کرده‌اند، اما از این‌جا به بعد باید جهان را تغییر داد.

وی با طرح این پرسش که چه کسی می‌تواند جهان را تغییر دهد، گفت: انسانی که رعیت و برده باشد، نمی‌تواند، انسانی می‌تواند که سوژه شده باشد؛ یعنی دارای اراده باشد و تاریخ را درک کند و به جای حرکت براساس مفهوم مشیت الهی، برای خود چیزی به نام پروگرس تعریف کند.

گذار از مشیت الهی به پروگرس

میری با اشاره به دیدگاه کارلوس، یکی از متفکران آلمانی، می‌گوید ادیان، به معنای عام، مفهومی به نام مشیت الهی داشتند؛ یعنی این خدا بود که اراده می‌کرد و اراده او در دل‌ها و ملکوت و ملک جاری بود. انسان فقط تلاش می‌کرد آن مشیت را درک کند و براساس آن زندگی کند، اما با عصر روشنگری و تولد سوژه، مشیت الهی جای خود را به پروگرس داد؛ پروگرسی که معطوف به اراده فرد است. کانت در رساله کوچک «روشنگری چیست؟» این را مطرح می‌کند و می‌گوید روشنگری یعنی خروج از عبودیت هر آنچه خارج از سیطره ریزن یا عقل است.

سوژه غربی و شکل‌گیری بورژوازی

وی ادامه داد: هگل نیز وقتی از انسان عصر روشنگری سخن می‌گوید، بیان می‌کند بقیه فرهنگ‌ها هم می‌توانند به سوژگی برسند، اما به دلایلی، مثلاً دلایل نژادی درباره آفریقایی‌ها یا دلایل مذهبی درباره برخی اقوام دیگر، نمی‌توانند سوژه شوند. سوژه فقط مختص انسان غربی سفیدپوست است.

میری گفت: اینجا با تعمیق نظام سرمایه‌داری، مفهومی شکل می‌گیرد؛ سوژه فلسفی اگر بخواهد تعین تاریخی پیدا کند، در قالب بورژوازی متعین می‌شود. ارزش‌های بورژوایی به ارزش‌های تمدنی بدل می‌شوند؛ ارزش‌هایی که تمدن می‌سازند و قابلیت صدور دارند.

تولد استعمار یورو ـ آتلانتیکی

وی اظهار کرد: وقتی نگاه می‌کنید، با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه ـ که نوید ورود انسان به آستانه جدیدی را می‌دهد ـ همزمان استعمار اروپایی ظهور می‌کند؛ چیزی که بعدها می‌توان آن را استعمار یورو ـ آتلانتیکی نامید.

میری افزود: با ظهور این استعمار، تمام ایده‌آل‌های جهان‌شمولی که برای انسان تعریف شد، یعنی این‌که انسان سوژه است و اراده دارد، مشروط می‌شود. این ویژگی‌ها فقط برای انسان سفیدپوست غربی است؛ شاید دقیق‌تر بگوییم انسان آنگلوساکسون.

در اینجا بنیان نظری استعمار شکل می‌گیرد و مبتنی بر همین بنیان، فتح و اشغال سرزمین‌های غیراروپایی آغاز می‌شود. ناپلئون، استعمارگران انگلیسی و بعدها آمریکایی‌ها وارد صحنه می‌شوند.

در این سیر دویست تا سیصد ساله، فقط ژنوساید نداشتیم، بلکه اپیستم‌ساید هم داشتیم؛ یعنی نابودی نظام‌های معرفتی غیرغربی. همچنین کالچرال‌ساید داشتیم؛ یعنی نابودی فرهنگ‌های غیرغربی.

بازگشت استعمار در قالب جدید

وی با توضیح اینکه اتفاقی که امروز در ایران رخ می‌دهد توسط آمریکا و اسرائیل، نوعی ظهور دوباره همان استعمار و همان تفسیر انسان‌شناختی عصر روشنگری است که قائل به برتری نژادی، فرهنگی و تمدنی بود.

میری گفت: در یک دوره کوتاه بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا تلاش می‌کرد خود را نیرویی لیبرال معرفی کند؛ یعنی گسترش آزادی، دموکراسی و عدالت، اما در داخل آمریکا، سیاه‌پوستان به‌شدت سرکوب می‌شدند و آثار دوبویس و مالکوم ایکس این مسئله را نشان می‌دهد.

چالش سوژه غربی

وی ادامه داد: امروز با ظهور چین و احساس تضعیف برتری آمریکا، راست نئومحافظه‌کار دوباره همان ادبیات استعمار قرن هجدهم و نوزدهم را نمایندگی می‌کند و ارزش‌های بورژوایی را نیروی محرک تاریخ معرفی می‌کند.

میری افزود: جنبش‌های ضداستعماری در هفتاد تا هشتاد سال اخیر این نظم را به چالش کشیده‌اند. انقلاب ایران نیز در همین فضا شکل گرفت و تأکید داشت که سوژه فقط انسان غربی نیست و هر انسانی می‌تواند سوژه باشد.

وی گفت: حال پرسش این است که اگر انسان آمریکایی سوژه است، با سوژه‌های دیگر چه باید کرد؟ متفکرانی مانند هابرماس می‌گفتند سوژه‌ها باید وارد گفت‌وگو شوند، اما با جنگ غزه، حتی هابرماس هم از این موضع عقب نشست و گفت سوژه‌ها نمی‌توانند متعدد باشند؛ باید سلسله‌مراتب وجود داشته باشد و سوژه مطلق، انسان غربی است.

وی با اشاره به سخنان ترامپ در مصاحبه ۲۵ اسفند ادامه داد: ترامپ می‌گوید ایرانی‌ها دیوانه و غیررشنال هستند. در واقع به‌صورت ضمنی می‌گوید من نماینده عقلانیت هستم و ایرانی‌ها فاقد آن هستند. این از منظر فلسفه سوبژکتیویسم همان نزاع اصلی است؛ جنگ اراده سوژه بورژوایی با هر اراده دیگری.

جنگ روایت‌ها

وی در پایان تأکید کرد: از منظر مفاهیم حکمی، عبودیت فقط در برابر الله معنا دارد؛ یعنی تخفیف اراده در برابر اراده‌ای کامل‌تر. اما در اینجا غرب می‌خواهد عبودیت را در برابر سوژه بورژوازی قرار دهد.

بنابراین این جنگ فقط جنگ ابزار و تکنولوژی نیست، بلکه جنگ روایت‌ها، جهان‌بینی‌ها و فلسفه‌های تاریخی است. اگر این ابعاد را نپروریم، در لایه‌های سطحی جنگ می‌مانیم و گرفتار روزمرگی می‌شویم.

به زبان مالکوم ایکس، در برابر ارباب مدرن دو نوع انسان وجود دارد؛ برده خانگی که کاملاً مستحیل در ارباب است و انسانی که در پی رهایی است. این جنگ ابعاد تئوریک و فلسفی دارد و باید به آن توجه کرد.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha