هیچگاه سردار تنگسیری را از نزدیک ندیدهام، همانگونه که دلاورمردان سرافراز ایران زمین را در طول تاریخ ندیدهام. آریوبرزن را ندیدهام، شیرمردانی که در دفاع از وطن و انسانیت جان فدا کردند تا ددمنشانی چون اسکندر، سعد بن وقاص، چنگیزخان مغول و... هیچگاه شهد عزت و لذت پیروزی را نچشند و همیشه در عین قدرت، احساس ذلت و خواری نمایند.
همینطور، هیچگاه مالک اشتر، علی بن ابی طالب(ع) و حسین بن علی(ع) را ندیدهام، اما همیشه همراه و همرزمشان بودهام، چراکه پیوسته همه دلاوران را با هر نژادی که داشتهاند و با هر زبانی که سخن میگفتهاند، ستودهام، هیچگاه، حتی در خیالم نگنجیده که روزی و لحظهای ستاینده لشکریان خونخواری باشم که خون کودکان معصوم را بر زمین میریزند، و به بهانههای واهی و با اهداف شیطانی زندگی را به کام آدمیان تلخ، و خون آنها را به شیشه میکنند؛ چنانکه شما نیز اینگونه بودهاید و نفرتی جاودانه از اَبَرجنایتکاران داشته و دارید.
اما من با عاشقانی به لطافت باران بهاری در جنگ تحمیلی بودهام. هنوز گرمی آخرین قطرات خونشان را، وقتی که در آخرین لحظات زندگی بودند، بر روی دستان و بدن خود احساس میکنم. هنوز آخرین نگاههایشان را میبینم، نگاههایی چنان عمیق که گویا تمام آفرینش را در خود فرو میکشید، و تمام رازهای هستی را به روشنی تفسیر میکرد.
هنوز لطافت لبخند و گرمای صدای شهیدان زینالدین، کاظمی، همت و حاج قاسم و... گوش جانم را نوازش میدهد و مرا غرق در آرامش و حسرت میکند؛ چنانکه شما نیز چنین هستید.
از اینکه سردار تنگسیری را ندیدهایم، چه باک! آنچه ما از او ندیدهایم، جسم اوست؛ اما آنچه از او و دلاورانی چون او باید میدیدیم، دیدهایم. ما از آنها روح شجاعت را دیدهایم، انسانیت و اخلاق را دیدهایم، کرامت انسانی و بزرگواری را دیدهایم، و دیدهایم که چگونه برای دفاع از وطن، شرف، دین و انسانیت جانهای عزیز خود را فدا کردهاند. آری، ما آنچه از این آزادمردان لازم بوده است، دیدهایم و آموختهایم.
صدای سردار تنگسیری برای همیشه طنینانداز است، آنگاه که با عزت و شکوه اعلام کرد: «با رمز یا فاطمه الزهرا، تنگه هرمز برای همیشه به روی آمریکا بسته شد و دیگر باز نخواهد شد.»
و وقتی که گفت: «دختران ما شرف ما هستند، و برای دفاع از این شرف، حاضریم جانمان را بدهیم.»
و وقتی که همسو و همصدا با فردوسی بزرگ فریاد زد که: «اگر همه ما جانمان را برای کشور و ملت بدهیم، افتخار میکنیم، اما اجازه نمیدهیم دشمن حتی یک وجب از آبهای کشورمان را اشغال کند.»
سردار عزیز: چه خوب وطنپرستی فردوسی شجاع را در عمل تفسیر کردی، نه در لابلای کتابها؛ آنگاه که فرمود: اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
شهادتت هرچند که ما را دردمند کرد، اما گوارای وجود نازنینت باد. ما را سرافراز کردی.
محمدرضا صرفی، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان (رئیس پژوهشکده فرهنگ اسلام و ایران)
انتهای پیام