میان جنبهٔ علمی اجتماعی آمریکا با جلوهٔ سیاسی نظامی آن فاصلهای از زمین تا آسمان وجود دارد.
از منظر علمی و اجتماعی، آمریکا کشوری بسیار پیشرفته و مدرن است. بخش عمدهای از تولید علم جهان در دانشگاهها و مراکز پژوهشی این کشور شکل میگیرد؛ هر چند بخش قابل توجهی از این دستاوردها حاصل تلاش مغزهای مهاجری است که از سرزمینهای گوناگون به آنجا رفتهاند.
از سوی دیگر، به برکت ثروت عظیمی که تا حد زیادی از راه منابع انرژی خاورمیانه و نیز قدرت اقتصادی دلار فراهم شده، آمریکا کشوری بسیار ثروتمند است. همین ثروت امکان داده است تا در حوزههای مختلف اجتماعی، قوانین و ساختارهای مدنی خود را تا حد زیادی اصلاح و تکمیل کند.
اما وقتی به چهرهٔ سیاسی نظامی این کشور مینگریم، تصویر دیگری پدیدار میشود. با وجود برخورداری از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی و پیچیدهترین تکنیکهای سیاسی، ساختار حقیقی سیاست خارجی آمریکا اغلب بر پایهٔ قدرتنمایی نظامی و مداخله شکل گرفته است. تاریخ معاصر جهان نیز بارها نشان داده که این قدرت، در بسیاری از موارد با جنگ، تهدید و خونریزی همراه بوده است.
در چنین فضایی است که وقتی دونالد ترامپ تهدید میکند: «ظرف دو سه هفته آینده آنها را به عصر حجر بازمیگردانیم»، و وزیر جنگ او نیز با لحنی متملقانه همین شعار را تکرار میکند، این سخنان بیش از آنکه نشانهٔ قدرت باشد، یادآور نوعی غرور بیریشه و خشونتزده است.
این وضعیت، ناخودآگاه داستان مشهور ناصرخسرو دربارهٔ کدو و چنار را به یاد میآورد؛ تمثیلی از تفاوت میان رشد شتابزده و ریشهدار بودن. شاعر در ابیاتی میگوید:
نشنیدهای که زیرِ چناری کدوبُنی
بررُست و بردمید بر او بر، به روزِ بیست
پرسید از آن چنار که: «تو چند سالهای؟»
گفتا: «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید از او کدو که: «من از تو به بیست روز برتر شدم، بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که: «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست.»
محمدرضا صرفی عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی کرمان
انتهای پیام