
به گزارش خبرنگار ایکنا، بیش از سیزده سال است که در دل جامعه قرآنی، چراغ سنتی روشن مانده؛ سنتی سرشار از نور، وفاداری و عشق … سنتی که هر هفته، دلهای عاشق قرآن را راهی خانههایی میکند که هنوز عطر ایثار و صدای تلاوت از دیوارهایشان به گوش میرسد.
این حرکت به همت رحیم قربانی، قاری قرآن، در سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ شکل گرفت؛ جریانی که نهتنها خاموش نشد، بلکه با انتقال به فرهنگسرای قرآن، جانی تازه گرفت و به راهی ماندگار بدل شد؛ راهی که مقصدش، دلهای داغدیده، اما سربلند خانواده شهداست.
در این سالها، چهارشنبهها تنها یک روز از تقویم نبود؛ وعدهای بود برای عاشقی … اعضای کمیته شهدای قرآنی، همراه با نهادهایی، چون شبکه قرآن و معارف سیما، شورای عالی قرآن، سازمان دارالقرآن، سازمان اوقاف و امور خیریه و دیگر خادمان قرآن، در خانههایی قدم گذاشتند که هر گوشهاش روایتگر مردانی بود که با قرآن زیستند و با قرآن به آسمان پر کشیدند.
در این دیدارها، اشک و لبخند در هم میآمیخت؛ خاطرات شهدا جان میگرفت و نامشان، چون آیهای زنده، بر زبانها جاری میشد…
اکنون این حرکت در افقی تازه، گام نهاده است؛ شناسایی و تکریم شهدای قرآنی که در کوران حوادث اخیر، در جریان جنگ دوازدهروزه و آنچه «جنگ رمضان» خوانده میشود، به قافله نور پیوستند؛ مردانی که نهتنها اهل تلاوت، که خود تجسم آیات الهی بودند.
چهارشنبه ۲۶ فروردین، این کاروان عاشقی به خانهای دیگر رسید؛ خانهای که نامش با نور قرآن گره خورده است. دیدار با خانواده پاسدار شهید غلامحسن خیرخواه، قاری قرآن و نخبه علمی کشور، از شهدای سرافراز جنگ رمضان.
در ادامه این روایت نورانی، وقتی درِ خانه شهید گشوده میشود، دیگر کلمات رنگ عادی ندارند. هر جمله، بوی دلتنگی میدهد و هر خاطره، تصویری زنده از مردی که میان زمین و آسمان قدم میزد. در آن فضای آمیخته با اشک و افتخار، همسر شهید غلامحسین خیرخواه سخن را آرام آغاز میکند؛ اما هر واژهاش، چون موجی از حقیقت بر دل مینشیند.

او از مردی میگوید که سالها در کنارشان زیست، بیآنکه خود را نشان دهد؛ مردی که در سکوت، قله بود…
میگوید: «یک ساعت کنارم نشست، با اساتید قرآن همکلام شد، اما حتی یکبار نگفت قاری است، داور است. آن روز فهمیدم بزرگی، فریاد نمیخواهد.»
روایتش، پر میکشد به سالهای جوانی؛ به روزهایی که عشق، ساده و صادقانه میانشان جوانه زد.
از صدایی میگوید که طنینش، آیینهای از الحان محمد صدیق منشاوی بود؛ صدایی که اگر در مجلسی بلند میشد، دلها را میلرزاند و اشک را بیاجازه جاری میکرد.
او از مردی سخن میگوید که هم اهل علم بود و هم اهل عمل.
نخبهای در میدان دانش، جستوجوگری خستگیناپذیر در مرزهای فناوری و در عین حال، دلدادهای که گوش جانش همیشه با آیات قرآن پر میشد.
مردی که شب و روز را در تلاش گذراند، اما وقتی به خانه میرسید، لبخندش خستگی را از دل خانواده میبرد…
همسر شهید، بغضش را فرو میخورد و به روزهای آخر میرسد…
به لحظهای که او تصمیم رفتن گرفت…
«گفتم نرو… از علمت استفاده کن…، اما گفت اگر پای مظلوم در میان باشد، نمیشود ماند…»
و بعد… روایت به لحظههایی میرسد که زمان در آن میایستد.
تماسهایی کوتاه، هر چند ثانیه یکبار… «زندهام… نگران نباش…»
و ناگهان، سکوتی که از هر فریادی بلندتر بود…
او از آخرین پیام میگوید؛ از غربت میدان، از مظلومیتی که دل شهید را آتش زده بود…
و از آن جملهای که هنوز در جانش طنین دارد: «دلم برایشان سوخت… باید میرفتم…»

در میان این روایت، دو نگاه جوان، دو ادامه زنده از آن مرد بزرگ، سخن میگویند…
محمدپویا، پسر شهید، با صدایی که هنوز طنین دلتنگی دارد، از اذانی میگوید که پدرش در جوانی خواند؛ اذانی که پیرمردان مسجد را به گریه انداخت و از سفارش همیشگی پدر: «حافظ قرآن شو… صدایت را با قرآن زیبا کن…»
و سارا، دختر شهید، تصویری دیگر از پدر ترسیم میکند. پدری که همیشه خندان بود، همیشه روشن…
پدری که به او آموخت «فقط نپذیر… بفهم… تحقیق کن… راه را با آگاهی انتخاب کن…»
از گفتوگوهای پدر و دختری میگوید؛ از قهوههایی که بهانهای بود برای فهمیدن، برای رشد کردن، برای عمیقتر دیدن دنیا…
او میگوید: «بابا همیشه بهروز بود… هرچه تازه میآمد، میآموخت…، اما در دل این همه پیشرفت، ایمانش قدیمیترین و اصیلترین بود…»

و سرانجام، همسر شهید، از آخرین دیدار میگوید…
از لحظهای که حقیقت، بیپرده آشکار شد…
از شوکی که جان را لرزاند…
از دیداری کوتاه، تنها سی ثانیه…
و چهرهای که آرام بود… گویی به وعدهاش رسیده….
اما در دل این داغ بزرگ، حقیقتی روشنتر از همیشه میدرخشد:
او سالها برای شهادت زیست… و سرانجام، به آنچه عاشقش بود رسید…
این خانه، امروز گرچه داغدار است، اما سرشار از نوری است که خاموش نمیشود…
نوری که از قرآن آغاز شد…
در جهاد ادامه یافت…
و در شهادت، جاودانه شد…
در امتداد آن مجلس نورانی، جایی که اشک و افتخار در هم تنیده بود، نوبت به کلامی رسید که رنگ جمعبندی داشت؛ کلامی از جنس عهد، از جنس ادامه راه…

محمدتقی میرزاجانی، در میان حلقهای از خادمان قرآن رشته سخن را در دست گرفت. او با صلواتی بر پیامبر اعظم (ص) و اهلبیت (ع)، فضای مجلس را به عطر انتظار و ارادت پیوند زد و گفت: امید آن داریم که این جمع، این محفل نورانی، دیر یا زود به کاروان شهدا ملحق شود.
جملهای که نه از سر آرزو، که از عمق ایمان برمیخاست…
او سپس از این همنشینی سخن گفت؛ از جمعی که به برکت قرآن و عترت شکل گرفته بود…
جمعی از اساتید، قاریان، نوجوانان خوشخوان و خادمان بیادعای قرآن که امروز، در خانه شهیدی گرد آمده بودند تا هم تسلیت بگویند و هم تبریک…
تبریک برای انتخابی الهی و تسلیت برای داغی که بر دلها نشسته است…
میرزاجانی این سنت دیرینه دیدار با خانواده شهدای قرآنی را یادآور شد. سنتی که سالهاست دلهای قرآنی را به خانههای نور پیوند میدهد….
اما امروز، این دیدارها رنگی دیگر داشت؛ رنگ حماسه، رنگ جهاد، رنگ روزهایی که بوی ایثار در هوایش پیچیده است…
او با اشاره به شهدای این روزها، از تفاوتی لطیف سخن گفت.
از اینکه این شهیدان، گویی بیدرنگ به امام شهیدشان پیوستند…
پیوستنی که حال و هوای دیگری دارد؛ حال و هوایی که دلها را بیشتر میلرزاند و آرزوها را جدیتر میکند…
در میان سخنانش، یاد و نام شهید غلامحسین خیرخواه بار دیگر درخشید. شهیدی که نهتنها در میدان جهاد، که در ساحت قرآن نیز سربلند بود…
قاریای که تلاوت، بر سینهاش مدال افتخار بود و شهادت، تاج کرامتش…
قرآن؛ محور یک زندگی، راز یک پرواز
میرزاجانی در ادامه، به حقیقتی بزرگ اشاره کرد.
به اینکه همه شهدا، قرآنیاند…، اما برخی، چون این شهید عزیز، قرآن را نهفقط در عمل، که در صوت و جان خویش جاری کرده بودند…
و از اینجا، سخن به یاد رهبر شهید رسید.
رهبری که قرآن، در تار و پود اندیشهاش جاری بود…
رهبری که نهتنها در تفسیر و معارف، که در هنر مقدس تلاوت نیز سرآمد بود…
و هیچ سخنی از او شنیده نمیشد، مگر آنکه آیهای از کلام وحی، چراغ راه آن باشد…
او یادآور شد که حتی در سختترین روزها، حتی در روزهای خاموشی دیدارها، نخستین مجلسی که تعطیل نشد، مجلس قرآن بود…
گویی در منظومه فکری او، قرآن نه یک بخش، که ستون خیمه زندگی بود…
در ادامه این محفل، نوبت به کلامی رسید که رنگ تفسیر داشت؛ کلامی که از دل قرآن برمیخاست و بر دلهای داغدیده مرهم مینشاند…

علیاکبر حنیفی، پیشکسوت قرآن سخنان خود را با استناد به آیات الهی آغاز کرد؛ آیاتی که نهتنها تسلیبخش، بلکه روشنگر حقیقت جایگاه شهداست…
او با اشاره به وعدههای الهی برای مؤمنان صالح گفت: «خدای متعال در قرآن کریم بشارت میدهد که اهل ایمان و عمل صالح، در باغهایی از بهشت وارد میشوند که نهرها در آن جاری است؛ و نهتنها خودشان، بلکه پدران، مادران، همسران و فرزندانشان نیز اگر در مسیر صلاح باشند در کنار آنان محشور خواهند شد…»
سپس با تأکید بر نگاه صحیح به مقام شهدا افزود: «ما نباید گمان کنیم که شهدا را از دست دادهایم یا آنان از دنیا محروم شدهاند… این نگاه، زیبنده مقام شهید نیست…»
او با استناد به آیهای روشن از قرآن، حقیقتی فراتر از فهم عادی را یادآور شد: «خداوند تصریح میکند که شهدا را مرده نپندارید؛ آنان زندهاند… زنده و شادمان… سرشار از فرح و سرور از آنچه خداوند به آنان عطا کرده است…»
حنیفی با بیانی تأملبرانگیز ادامه داد: «شهدا نهتنها اندوهی ندارند، بلکه به ما که هنوز در این دنیا هستیم، پیام امید میدهند… گویی ما را فرا میخوانند… به ادامه راه، به رسیدن…»
او در ادامه، این شهادت را نه یک فقدان، بلکه افتخاری بزرگ برای خانوادهها دانست و گفت: «این، مایه مباهات است… خانوادهای که شهید تقدیم میکند، در حقیقت در زمره برگزیدگان الهی قرار میگیرد… و ما، بهجای تسلیت، باید تبریک بگوییم…»
در بخش دیگری از سخنانش، با نگاهی عارفانه به عالم غیب اشاره کرد و افزود: «قرآن در داستانهای خود، بارها از حقیقتهایی پرده برمیدارد که از دید ما پنهان است… عالم غیب، محدود به آنچه ما میبینیم نیست… چهبسا ارواح شهدا، همینجا در میان ما حاضرند… ما نمیبینیم، اما قرآن میگوید آنان زندهاند…»
او با تأکید بر حضور معنوی شهدا در چنین مجالسی گفت: «روح شهیدان، روح اولیای الهی، روح همه آنان که در مسیر قرآن و اهلبیت (ع) جان دادند، در این محافل حضور دارد… این جمعها، خالی نیست… اینجا محضر نور است…»
و در پایان، با دعایی از عمق جان، سخنانش را به اوج رساند: «برای شهدا، علو درجات مسئلت داریم و برای خانوادههایشان، صبر، عزت و توفیق…امید که همه ما نیز روزی، لایق این مسیر شویم…»
و مجلس، بار دیگر با صلواتی بر محمد و آل محمد (ص)، در فضایی آکنده از ایمان، امید و اشتیاق به پایان نزدیک شد…
به گزارش خبرنگار ایکنا، در این دیدار جمعی از فعالان عرصه قرآنی و رسانه، قاریان و مدرسان همچون؛ محمدتقی میرزاجانی، رحیم قربانی، عبدالمحمد پورعاشوری، سعید زکیلو، امیرعلی خیری، حجت الاسلام عزیزی، حجت الاسلام سیدجواد موسوی، سیدمهدی نوشاد، طرلان رجبی و... حضور داشتند.

چرا عکس خود شهید را واضح در گزارش قرار ندادید