
به گزارش ایکنا؛ آیین بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه و حماسهسرای بزرگ ایران، با عنوان «شاهنامه؛ حماسه پایداری ایرانزمین» با هدف پاسداشت مقام علمی، ادبی و فرهنگی حکیم ابوالقاسم فردوسی و بررسی نقش بیبدیل شاهنامه در حفظ هویت ملی، زبان فارسی و تداوم فرهنگ و تمدن ایرانی؛ عصر پنجشنبه، 24 اردیبهشت، به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، برگزار شد.
در این مراسم که به شکل برخط (آنلاین) برگزار شد، محمود شالویی، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ میرجلالالدین کزازی، چهره ماندگار زبان و ادبیات فارسی؛ محمدجعفر یاحقی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی؛ محمود جعفریدهقی، استاد گروه فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه تهران و قدمعلی سرامی، استاد زبان و ادبیات فارسی به سخنرانی پرداختند.
در ادامه متن کامل سخنرانی دکتر محمدجعفر یاحقی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی از خاطرتان میگذرد.
روزگار دشواری است و امروز بیش از هر زمانی ما به مهمترین پایههای فرهنگی خود نیازمندیم؛ یکی از مهمترین این پایهها که در واقع، قائمِ فرهنگ ایرانِ کهن است و ما را متوجه خودمان میکند، «شاهنامه فردوسی» و نگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی است. در روزگاری که نیاز به همبستگی، همدلی و همراهی بیش از پیش احساس میشود؛ آموزههای شاهنامه و آموزههای فرهنگی آن میتواند برای رسیدن به چنین نیازی بسیار موثر باشد.
«شاهنامه»، یک محور جهانی و انسانی فراتر از آنچه که در تنگنای قافیه، تنها بر مبنای ملیت از آن سخن میگویند نیست! «شاهنامه»، ندای انسانی جهانیان است که هم در شاکله اصلی و هم در آموزههای آن، این مسئله لحاظ شده است. پناه بردن به چنین شاکله و نگاهی امروز بیش از پیش دارای ضرورت است.
صَرفِ نظر از اختلاف نظرهای فردی، موردی و سرزمینی ما به یک همبستگی و یک محور اصلی به این شاکله نیاز داریم که به واقع آن را در شاهنامه میتوانیم پیدا کنیم. ساختار «شاهنامه» به ما میگوید که ایرانیان مردمانی همراه و همدل و یکی هستند؛ صَرفِ نظر از هر نوع سلیقه شخصی در یک کلیتی تعریف میشویم.
محتوای «شاهنامه»، نیز محتوای آموزشهای اساسی آن؛ اغلب بر داستانهای حماسی و نبردها پهلوانیها شناخته میشود؛ اما معتقدم این مسئله پوسته بیرونی شاهنامه است. درون شاهنامه چیز دیگری است. همه داستانها و پهلوانیها و قهرمانیها برای تحکیم مبانی انسانی و کلی است که همه انسانها در آن مشترک هستند. به ویژه انسانهای ایرانی که از این شاخص، بیش از هر قوم و ملتی برخوردار بودند. امروز ما به این شاکلهها بیش از پیش نیازمندیم.
«شاهنامه»، پیامی دارد که ما آن را در خردنامه فردوسی سرلوحه خود قرار دادهایم.
«خِرَد باید و دانش و راستی»؛
این سه اصل، حرف اول را در شاهنامه میزنند و این سه اصل همان مولفهای است که همه چیز را به یکدیگر متصل میکند. اگر بخواهیم در کلمهای این سه اصل را خلاصه کنیم باید بگوییم «منش و روش و رامش»، سه اصلی است که میتواند پیوندگر ما باشد و است. ایران و ایرانی با این سه مفهوم معنا میشود. این مفاهیم البته تنها منحصر به ایران نیست و همه انسانهای آزاده و دلآگاه بر آن اتفاق دارند.
کیست که از دانش رویگردان باشد؟! کیست که از بینش بی نیاز باشد؟! کیست که از راستی بی نیاز باشد؟! این معارف، مولفههایی نیست که به سادگی از کنار آن گذشت و باید بسیار بر آنها کار کرد.
گرد آمدن بر چنین مَنِش و فرهنگی که مبتنی بر خِرَد است، مبتنی بر دانش است. البته باید گفت بینش بالاتر از دانش است! بینش؛ ما را به آن وا میدارد که همواره بر اصول راستین آزادیخواهی استوار باشیم. «بینش» در شاهنامه، والاتر از «دانش» است. ما را «بینش» شاهنامه بر آن میدارد تا انسان همه چیز را وقتی از بیرون میبیند آن را بیشتر حس کند و این ارزشها را در درون خود متبلور میسازد. همه اینها در پرتو «راستی» محقق میشود.
«راستی»؛ شعار فوقالعادهای در شاهنامه است که تا به حال کمتر به آن پرداخته شده است. به خرد و دانش بسیار پرداخته شده اما «راستی» که آن تعادل، همبستگی و همدلی مرکزی است که همه را به هم متصل میکند که آن را در شکل داد و دادگری به شکل بروز عینی و بیرونی میبینیم؛ همان مولفهای است که امروز بیش از پیش به آن نیازمندیم.
اگر همه این راستی و این منش مستقیم را داشته باشیم و آن را سرلوحه کار خود قرار دهیم، خواهیم دید که آن پیوستگی ملی و قومی که امروز نیاز امروز ما به ویژه در ارتباط با شرایط کنونی مملکت ما که شرایط نابهنگام و نابجایی شده است؛ سبب خواهد شد تا این یکپارچگی و پیوستگی لازم در ایران شکل گیرد. حتی باید طی فراخوانی جهان را به این پیوستگی متصل کنیم. هر کس که مخاطب این سخنان است میتواند پشت سر ما باشد و ما از آن به یک پیوستگی جهانی و یک همبستگی دنیایی نیاز داریم که بقیه ملتها و بقیه اقوام و کشورها از ما حمایت کند.
وقتی این خصوصیات را داشته باشیم به قطع همه از مردمان جهان از ما حمایت میکنند. آنچنان که امروز نیز شاهدیم از ما حمایت میکنند. همه آزادگان؛ همه راستکرداران جهان؛ همه بینشوران جهان؛ همه خردمندان جهان؛ به ما حق میدهند که از خود دفاع کنیم، روی پای خود بایستیم و این چیزی است که امروز بیش از پیش به آن نیازمندیم.
اگر محوریت این سه آموزه (منش و روش و رامش) که آموزههای اسلامی و انسانی نیز به شمار میرود، صرف نظر از پیرایهها و ظواهر کارها که گاه انسانها را از هم جدا میسازد و تلاش برای فاصله گرفتن از بهانههای افتراق و جدایی که ما را از یکدیگر جدا میکند را به نیکی و درستی دریابیم، باید این مهم تاکید کنیم که چه کسی است که بر دانش و بینش و راستی بیگانه باشد و از آن خیری ندیده باشد؟! اگر همه ما بر گِردِ این محور بایستیم به یقین پیروز خواهیم شد، آنچنان که پیروز خواهیم بود؛ ولو اگر در ظاهر شکستها و آسیبهایی به ما برسد.
این آسیبها برای پختگی، قائم شدن برای استقامت، برای پختهکاری؛ بسیار لازم است. اول باید بسوزیم، پخته شویم و بعد «پختگی» (خرد) محور کار ما باشد. با این آموزهها، ملت ایران و مردم سرفراز کشورمان در پرتو تعالیم ایرانی و تعالیم شاهنامه میتوانند همبستگی؛ یکپارچگی؛ استواری و آزادگی خود را حفظ کنند.
آسودگی مولود این خصلتهاست. اگر این خصلتها را در خود بارور کنیم به آزادگی میرسیم که اصلا صفت ایرانیان است. میدانیم که از ایرانیان به عنوان آزادگان یاد میکنند؛ به این معنی که ایرانیان افرادی مستقل، خودباور و آنهایی هستند که روی پای خود ایستادهاند، همسو با آموزههای ملی و قومی خود! «شاهنامه» در اینجا ندای خوبی است که یاریگر ما به شمار میرود.
انتهای پیام