«زبان»، بیگمان عظیمترین و ژرفترین بستر انتقال «فرهنگ» و «تمدن» هر جامعهای است؛ همان مُعجزی است که میوههای اندیشه را از درختان ناپیدای ذهن به صحنه وجود میآورد و تاریکیهای ناخودآگاه جمعی را به روشناییِ کلمات مبدل میسازد. این میراث ناملموس، نه تنها پلی برای ارتباط روزمره، که ظرفی زرین برای ذخیره و انتقال تجربههای تاریخی، باورهای دینی، آیینها و هنرهای یک ملت است.
«زبان»، حافظهای زنده است که نسلها را به هم پیوند میزند؛ آینهای که چهره فرهنگ را در گذر زمان بازمیتاباند و کشتی نجاتبخشی که اندیشهها را از گرداب فراموشی به ساحل جاودانگی میرساند. در قاموس «معرفت»، انسان در زبان سُکنی میگزیند و هویت خود را در قاب واژگان میبازد؛ بیزبان، فرهنگ چون شمعی بیفروغ است و تمدن چون نگینی بینور، که هر دو در ظلمت خاموشی محو میشوند.
در پهنه گیتی، «زبان فارسی» همچون رودی خروشان، هزارههاست که در بستر تاریخ جاری است و با خود گوهرهای ناب اندیشه، ادب و عرفان را از کوهساران ایرانزمین تا دشتهای پهناور فرارود و کرانههای «نیل» و «دجله»، به ارمغان برده است. این زبان کهن، روزگاری در جهان، زبان علم و دانش بود و خردمندان و حکیمان، زادِ فکر خویش را در این بوستان همیشه بهار، به نظم و نثر میآراستند. از «رصدخانههای مراغه» تا «مدارس بخارا»، از «بیمارستانهای جندیشاپور» تا «خانقاههای خراسان»، «زبان فارسی» چون چراغی فراوان، مسیر دانشپژوهی را روشن میساخت و آثار گرانسنگ پزشکی، ریاضیات، نجوم، فلسفه، عرفان و ادبیات به این زبان، چون نگینهایی بر تاج تمدن ایرانی-اسلامی میدرخشیدند.
امروز نیز با وجود گردش روزگار و دگرگونیهای بسیار، این زبان دیرینهپا، در گستره «ایران فرهنگی» - از کرانههای رودِ سِند تا دامنههای قفقاز و از فرات تا جیحون - همچنان گویشورانی مشتاق دارد و طنین دلنشین آن در خانههای عاشقان شعر و ادب، پیوسته نوای جانافزایی میسراید.
اما در میان این همه ستایش از زبان، چه شورانگیزتر و چه ارزشمندتر، آنکه «امام و آقای شهید» انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، با نگاه عمیق و دلسوزانه خویش، «زبان فارسی» را آینه تمامنمای هویت ایرانی-اسلامی و رشته اتصال دین و فرهنگ این مرز و بوم دانستند.
ایشان، که خود در وادی شعر، تخلص «امین» را برگزیدند، چنانکه بساطتِ عبارت و عمقِ معنا در سرودههایشان هویداست، در حقیقت «امین زبان و ادب فارسی» بودند؛ امانتداری که گنجینههای کهن این زبان را پاس میداشت و هر آینه و دمادم، آیندگان را به حراست از این ودیعه الهی فرا خواند.
رهبر فرزانه، حکیم و شهید ایران زمین؛ بارها و بارها بر این نکته انگشت نهادند که «پاسداشت زبان فارسی» نه یک امر فرعی و حاشیهای، بلکه فریضهای دینی، انقلابی و ملی است؛ چراکه این زبان، راوی حماسههای ملی، مفسر معارف آسمانی و ناقل تجربههای زیسته صدها نسل از ایرانیان بوده است. پژوهشگران و ادیبان، ایشان را «امین زبان و ادب فارسی» لقب دادهاند و این عنوان، گویای آن است که تمامی دغدغههای ایشان در این عرصه، از سرِ دلسوزی و تعهدی عارفانه به این گنجینه جاودانه بود.
اینک در روزگار بدرقه و وداع، که ملت سوگوار ایران، با دیدهای اشکبار و دلی پُردرد، پیکر مطهر «آقای شهید» خود را بدرقه میکنند، سخن از زبان فارسی و تأکیدات ایشان، معنایی دگر مییابد؛ گویی که در این وداع جانسوز، خودِ زبان فارسی نیز ماتمی دیگر را سوگوار است.
از همین روی و برای تأمل بیشتر و تبیینی عمیقتر بر منظر و جایگاهِ «زبان فارسی در منظومه فکری رهبر شهید ایران»، محمدجعفر محمدزاده؛ مدرس دانشگاه و رئیس پیشین شورای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی رسانه ملی، سلسله یادداشتهایی را به نقش و جایگاه «رهبر شهید» ایران و توجه ویژه ایشان به زبان فارسی اختصاص داده است. این یادداشتها که در خبرگزاری ایکنا منتشر میشود، کوششی است برای بازخوانی اندیشههای زبانی آن بزرگمرد تاریخ و ترسیم راهی که ایشان برای آیندگان در این عرصه ترسیم کردند. یادداشتهایی که شاید بتوانند قطرهای از دریای بیکران نگاهِ «امینِ زبان و ادب فارسی» را به ما بنمایانند.
محمدجعفر محمدزاده، مدرس دانشگاه و رئیس پیشین شورای پاسداشت زبان فارسی رسانه ملی؛ در بخش نخست از مجموعه یادداشتهای خود با محور بررسی و تبیین «زبان فارسی در منظومه فکری رهبر شهید ایران» نگاهی بر نگرش و بینش «رهبر شهید» انقلاب اسلامی به زبان فارسی، بهویژه زبان ملی، بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم «فرهنگ ملی» انداخته است که در ادامه آن را از خاطر میگذرانیم.
پیش از ورود به بحث، لازم است مقدمهای را مطرح کنم. زبان، در نظریههای معاصر «هویت»، نهتنها ابزار ارتباط، بلکه سازنده و تولیدکننده واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی بهشمار میآید. «زبان فارسی» نیز، بهعنوان یکی از کهنترین زبانهای زنده جهان، بدون تردید نقشی اساسی در شکلدهی و استمرار هویت ایرانیان ایفا کرده است. از همینرو، توجه به این مؤلفه مهم هویتی، که نقشی بنیادین در هویت ملی ایرانیان داشته است، اهمیت فراوانی دارد.
یافتهها و جستوجوها نشان میدهد که در منظومه فکری «امام شهیدمان»؛ حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی)، «زبان فارسی» بهمثابه رکنِ «هویت ملی»، رشته پیوند تاریخی و ابزار «مقاومت فرهنگی» تعریف شده و پاسداری از این زبان، وظیفهای همگانی و مستمر تلقی شده است.
البته، این دیدگاه، در نسبت با برخی نظریههای حوزه «زبان و هویت» و نیز با آرای شماری از اندیشمندان ایرانی و اسلامی، قابلیت تحلیل و مقایسه دارد که در ادامه همین سلسله یادداشتها به آن خواهم پرداخت.
در ادبیات نظری معاصر، بهویژه در حوزههای «زبانشناسی اجتماعی» و «مطالعات فرهنگی»؛ «زبان» بهعنوان یکی از مهمترین ارکان شکلگیری «هویت جمعی» شناخته میشود. بر اساس برخی رویکردهای زبانشناختی، «هویت» پدیدهای ایستا نیست، بلکه فرایندی پویا و در حال بازتولید است که «زبان» در کانون آن قرار دارد.
از این منظر، «زبان» نهفقط وسیله انتقال معنا، بلکه چارچوبی برای اندیشیدن، تفسیر جهان و بازنمایی تجربههای تاریخی یک ملت است؛ به تعبیر دیگر، زبان، محل ظهور اندیشه، یا همان اندیشهِ به ظهور رسیده، محسوب میشود.
در ایران، «زبان فارسی» افزون بر کارکرد ارتباطی، حامل لایههای متراکمی از «تاریخ»، «دین»، «ادب» و «فرهنگ» است. از همینرو، توجه به زبان در سطح سیاستگذاری فرهنگی، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
در این مطالعهها و جستوجوها، «امام شهید» ما را باید از جمله اندیشمندانی دانست که نگاهی تلفیقی، یعنی تلفیقی از «دین»، «فرهنگ» و «تمدن»، به مسئله «زبان» دارند و زبان را در کانون مباحث هویتی قرار دادهاند.

در نظریههای سنتی و معاصر «زبانشناختی»، از جمله دیدگاههای مرتبط با «نسبیت زبانی»، «زبان» بهعنوان نظامی نمادین در نظر گرفته میشود که جهان اجتماعی را صورتبندی میکند. «زبان»، از سوی دیگر، حافظه تاریخی را انباشته و منتقل میکند و از طریق ادبیات، «اسطورهها» و «روایتها»، تداوم وراثت فرهنگی و انتقال بیننسلی فرهنگ را تضمین میکند.
بر پایه همین نظریه و همین چارچوب نظری، که در دیدگاههای «رهبر شهید» ما نیز بهوفور مشاهده میشود، تضعیف «زبان ملی» میتواند به گسست در حافظه جمعی و در نتیجه، به تزلزل در هویت فرهنگی منجر شود. برای شناخت هویت ملی، راهی مطمئنتر و پایدارتر از زبان وجود ندارد. اگر این راه مطمئن و پایدار آسیب ببیند، بدون تردید، آن شناخت نیز آسیب خواهد دید.
اگر بخواهیم «هویت» را بشناسیم، شاید تنها راه شناخت آن، «زبان» باشد؛ زیرا انسان، کیستی، چیستی و اندیشه خود را در طول تاریخ، در زبان به ظهور رسانده است. «هویت»، بدون «زبان»، در حکم مادهای مبهم است که هنوز صورتبندی نشده است و این زبان است که به آن هویت، تجسم و عینیت میبخشد. از همینرو، تقویت و غنای زبان، به تعمیق ریشههای هویت فرهنگی و در نتیجه، به افزایش انسجام اجتماعی منجر میشود.
این مبانی نظری، بستری مناسب برای فهم دیدگاههای «آقای شهید» ایران، آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای نسبت به زبان فراهم میکند و ما با ابتنا بر این چارچوبهای نظری و دیدگاههای ایشان، میتوانیم به شناختهای عمیقتر و راههای دقیقتر شناخت هویت ملی دست یابیم.
از همین منظر است که ایشان، در یکی از سخنان خود در سالهای دور و در دوران مسئولیت ریاستجمهوری، توجه به زبان فارسی را «وظیفه دینی» و «فریضه اسلامی» دانستهاند. در اندیشه «امام شهید» امت؛ در مجموع، «زبان فارسی» مهمترین شاخصه هویت فرهنگی ملت ایران تلقی میشود. ایشان با تأکید بر اینکه همه عناصر فرهنگی، از «دین» و «آیین» گرفته تا «تاریخ» و «سنت»، در زبان تجسم پیدا میکنند، زبان را آیینه تمامنمای هویت میدانند.
این دیدگاه، با نظریههای معاصر «هویت فرهنگی» نیز همراستا است؛ نظریههایی که زبان را بستر تحقق فرهنگ میدانند.
انتهای پیام