هزاران سال است که «تمدن» و «فرهنگ»، همچون دو بال فرشتهگون، جوامع بشری را از ذهن غبار نشسته و شانهزده به نسیانِ روزمرگی به آسمان معنا و هویت پرواز میدهند. «فرهنگ» آن حقیقت نرم، وزین و نفوذناپذیر، نه تنها آینهای برای بازتاب «هویت جمعی»، بلکه نگارخانهای است که در آن، نقاشیهای هزارهای از باورها، آیینها، هنرها و دانشهای یک قوم، به تماشا گذاشته میشود.
«تمدن» نیز، زاییده و زاینده «فرهنگ»، چون رودی خروشان، با خود آوردگاههایی از شکوه و جلال را به ارمغان میآورد و در بستر زمان، نهالهای معرفت را به درختانی تنومند و سایهگستر بدل میسازد.
جوامع کهن، خاصه آنها که چون سرزمینِ جانمان، وطن، ایران، ریشه در اعماق تاریخ دارند، نه فقط روایتگر سرگذشت خویش، که نقشآفرین صحنه بزرگتر تمدن بشری بوده و هستند؛ گویی هر تمدن، صفحهای از کتاب بزرگ انسانیت را میگشاید و ایران، با قلمی زرین و خوشخط، پرخوانندهترین و ماندگارترین اوراق این کتاب را رقم زده است.
«تمدن ایرانی» با آن همه فراز و فرودهای تاریخی، همواره چون چراغی فراوان در شبستان تاریخ بشری درخشیده است؛ از روزگار باستان و تلألو نخستین شعاع نور «آیین مهر» با آن شکوه بیهمتای کاخها و راهها و دیوانها؛ تا عصر «ساسانی» با آن تدبیر و دادگری، و از دوران زرین اسلامی با آن افروختگی علم، عرفان و هنر؛ تا روزگار معاصر که ایران، با قامتی استوار و اندیشهای بیدار، در زمره تمدنسازان جهان جای گرفته است. دستاوردهای این سرزمین کهن، نه در مرزهای جغرافیایی محصور ماند و نه در قفس زمان، اسیر گشت؛ بلکه از «رود سِند» تا «کرانههای نیل»، از آسمانخراشهای «سمرقند» تا گنبدهای لاجوردی اصفهان، ردپای فرهنگ و تمدن ایرانی، چون نگینی بر تارک جهان، میدرخشید.
«زبان فارسی» به عنوان بارزترین میراث این تمدن، روزگاری زبان علم و دانش بود و امروز نیز، چونان پلی زرین، دیروز، امروز و فردای این سرزمین را به هم پیوند میزند.
در میان رهبران جهان، هیچکس به اندازه «امام شهید» ما؛ حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای(ره)، «آقای شهید» انقلاب اسلامی، به مؤلفههای فرهنگی و نقش بنیادین آنها در «هویتسازی» و «تمدنآفرینی» توجه و اهتمام نورزیده باشد.
وجه تمایز ایشان با بسیاری از رهبران سیاسی جهان، نه در قدرت و سیاست، که در عمق نگاه فرهنگساز و دغدغههای معرفتشناختیشان بود. ایشان، خود شاعری خوشذوق و ادیبی زبردست بودند که با تخلص «امین» در وادی شعر گام نهادند و در جستجوی معنا، قلم بر دلها و جانها مینشاندند. «حضرت آقا» نه تنها یک رهبر سیاسی و فقیهی بصیر، بلکه عارفی دغدغهمند و حکیمی هنرآشنا بودند که در همه شئون حیات خویش، از دیدار با شاعران و نویسندگان تا تقریظ بر کتابهای ادبی، از سرودههای نغز خود تا توصیههای مکرر بر «پاسداشت زبان فارسی»، چنان از فرهنگ سخن میگفتند که گویی فرهنگ را نه یک مقوله فرعی، بلکه جانمایه و مغز اصلی «تمدن» و «هویت» یک ملت میدانستند. این نگاه بلند و جامع، ایشان را در قیاس با دیگر رهبران جهان که اغلب به سیاست و قدرت در معنای محدود آن میاندیشیدند، در مرتبهای رفیعتر و والاتر نشان میدهد؛ جایگاهی که در آن، رهبری سیاسی با صیانت از گوهرهای فرهنگی و «پاسداشت زبان و ادب»، در هم آمیخته و تعالی یافته است.
بیشتر بخوانید:
«رهبر شهید»؛ احیاگر کتابت قرآن و پاسدار میراث ایرانی-اسلامی
عبور از حجابهای ادراک؛ لازمه امتدادبخشی به اندیشههای ادبی رهبر شهید
اندیشه تربیتی «امام شهید»؛ منظومهای نظامساز برای آینده ایران
«تمدنسازی نوین اسلامی» در سایه بازخوانی هویت فرهنگی «رهبر شهید»
«زبان فارسی» ستون تمدن ایرانی ـ اسلامی در منظومه فکری رهبر شهید
اینک در ایام سوگواری فقدان «آقای شهید» ایران زمین، که تمام ایران، از کهنسالان تا کودکان ماتمزده «رهبر و امام شهید» هستند، فرصتی است مغتنم برای بازخوانی و تبیین منظومه فکری آن بزرگمرد تاریخ. از این رو، ایکنا در سلسله گفتوگوهایی که با کارشناسان و متخصصان امر ترتیب دادهایم، میکوشد تا گوشههایی از این منظومه فکری و فرهنگی را، به ویژه در عرصههای ادب، هنر، قرآن و تمدن، برای مخاطبانش به تماشا بگذارد تا راهی را که ایشان با قلم و قدم خویش برای آیندگان ترسیم کردند، بازشناسیم. باشد که این گفتوگوها، اندکی از دریای بیکران اندیشههای آن امینِ زبان و فرهنگ را به ما بنمایاند و در این روزگار سوگ، چون شمعی فرا راه، مسیر بازشناسی هویت خویش را روشن سازد.
ششمین بخش این گفتوگوها بر بلندای تبیین منظومه فرهنگی و ادبی «آقای شهید» ایران به گفتوگو با محسن مومنیشریف؛ نویسنده و مدیر پیشین حوزه هنری است که کتاب «در کمین گل سرخ» وی در باب روایت زندگینامه امیر شهید؛ سپهبد شهید صیاد شیارازی شاهد مزین شدن به تقریظ «آقای شهید ایران» است در باب بسیاری از ناگفتهها از ترسیم و تبیین منظومه و سپهر فرهنگی، اندیشهگری ادبی و معرفتی حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی) است که با او به مباحثه نشستیم.
ایکنا- اجازه میخواهم این گفتوگو را از منظری آغاز کنم که همواره در اندیشه «رهبر شهید» جایگاهی ممتاز داشت؛ یعنی نسبت «فرهنگ و تمدن». حال تحلیل، ارزیابی و نگاه تبیینی شما را بر بلندای منظر «ادبیات متعهد»، بهعنوان یکی از ارکان تحقق «تمدن نوین اسلامی»، در ساحت اندیشه، منظومه فکری و سلوک معنوی «رهبر شهید»، برای آغاز گفتوگو طلب میکنم؟
پیش و بیش از هر چیزی باید بگویم که در روزهایی قرار داریم که هنوز باور فقدان «رهبر عزیز و شهیدمان» برای بسیاری از ما دشوار است. در تمام این ماههایی که از شهادت ایشان گذشته است، حقیقت آن است که هیچگاه حضور معنوی ایشان را از زندگی خود غایب احساس نکردهایم و همچنان باور این واقعیت تلخ برایمان آسان نیست. با این حال، آیینهای بزرگداشت و وداعی که این روزها برگزار میشود، بهگونهای ما را با این حقیقت ناگوار روبهرو میکند.
از خداوند متعال مسئلت دارم که روح مطهر ایشان همواره هدایتگر ملت ایران باشد. بار دیگر این مصیبت بزرگ را تسلیت عرض میکنم. هر چند بر زبان آوردن واژه «فقدان» برایم بسیار دشوار است، اما اقتضای سنت روزگار، ادای این تسلیت را ناگزیر کرده است. در عین حال، خداوند متعال را شاکریم که در طول 37 سال رهبری ایشان، عزت، اقتدار و سربلندی را به این ملت عنایت فرمود و انشاءالله این مسیر بهوسیله فرزند برومند ایشان، که در همان مکتب تربیت یافته است، استمرار خواهد یافت.
اما در پاسخ به پرسش شما؛ باید بگویم یکی از مهمترین ویژگیهای یک روشنفکر حقیقی، «افقگشایی» است؛ یعنی بتواند آینده را ترسیم کند، مخاطبان خود را نسبت به آینده امیدوار سازد و آنان را به سوی افقی که ترسیم کرده است، هدایت کند. (قرمز) روشنفکری، تنها به معنای نقد وضع موجود یا ناامید کردن جامعه نسبت به آینده نیست؛ بلکه روشنفکر واقعی باید تصویری روشن از آینده ارائه کند و مسیر رسیدن به آن را نیز نشان دهد.
تحقق چنین جایگاهی، مقدمات و الزامات متعددی دارد که به آنها نیز اشاره خواهم کرد؛ اما بیتردید، یکی از برجستهترین ویژگیهای «رهبر شهید»، بهعنوان یک روشنفکر ممتاز در روزگار معاصر، همین ویژگی «افقگشایی» و ترسیم آینده بود.
این خصوصیت نیز منحصر به دوران رهبری ایشان نبود. اگر خاطرات و سیره «رهبر شهید» را مرور کنیم، این نگاه آیندهنگر را از سالهای نوجوانی و جوانی ایشان نیز میتوان مشاهده کرد. به یاد دارم که خود ایشان نقل میکردند در سال ۱۳۳۷، زمانی که برای زیارت عازم عراق شده بودند، در کنار اهتمامی که برای دیدار با استادان و حوزههای علمی نجف داشتند، زمانی را نیز به دیدار نمایندگی «اخوانالمسلمین مصر» در عراق اختصاص دادند.
باید توجه داشت که «اخوانالمسلمین» در آن مقطع، یکی از مهمترین جریانهای روشنفکری دینی در جهان اسلام بهشمار میرفت و دغدغه اصلی آن نیز احیای جامعه اسلامی بر پایه «الگوی مدینهالنبی(ص)» بود. اینکه یک طلبه جوان 17 ساله از حوزه علمیه مشهد، چنین دغدغهای داشته باشد، این جریان را بشناسد، با اعضای آن گفتوگو کند، دیدگاههای آنها را بررسی و حتی نقدهای خود را نیز با صراحت بیان کند، نشاندهنده هوشمندی، آیندهنگری و وسعت افق فکری او است.
پس از آن نیز «آقای شهید ایران» همین مسیر را ادامه دادند و با ترجمه آثاری از «سید قطب»، از جمله کتاب «آینده در قلمرو اسلام»، در انتقال اندیشههای نو به فضای فکری جامعه نقشآفرینی کردند.
به اعتقاد من، بزرگترین نظریه «رهبر شهید»، نظریه «تمدن نوین اسلامی» است؛ نظریهای که گرچه ریشه در تمدن نخستین اسلامی دارد، اما در عین حال، متناسب با اقتضائات جهان امروز طراحی شده و افق آن، نقشآفرینی تمدن اسلامی در عرصه جهانی است. بدیهی است که هر تمدنی، بر مجموعهای از عناصر بنیادین استوار است و «رهبر شهید»، بهویژه در دوران ریاستجمهوری و سپس در دوران رهبری، این عناصر را بهتدریج تبیین، بازخوانی و مهندسی کردند.
در حوزه ادبیات و هنر نیز نگاه ایشان با نهایت دقت بر همین مبنا استوار بود. اگر قرار است «انسان ایرانی» بهعنوان کُنشگر و بنیانگذار این تمدن معرفی شود، نخست باید حقیقت این انسان به درستی شناسانده شود. از بُن و اساس این پرسش مطرح است که ایران چیست و چه ویژگیهایی دارد که اندیشمندان بزرگ جهان، همواره برای آن جایگاهی تمدنی و تاریخی قائل بودهاند؛ همانگونه که شخصیتهایی همچون «اقبال لاهوری» و بسیاری دیگر، ایران را تنها یک سرزمین ندانسته، بلکه آن را صاحب یک «رسالت تمدنی» تلقی کردهاند.
از همین منظر، «رهبر شهید» نیز «ادبیات»، بهویژه «ادبیات دفاع مقدس»، را عرصهای میدانستند که در آن حقیقت انسان ایرانی آشکار شده است. ایشان معتقد بودند که در دفاع مقدس، ذات انسان ایرانی، لایههای عمیق شخصیت ملی و ناخودآگاه فرهنگی این ملت، مجال ظهور یافته است؛ زیرا بحرانها و میدانهای نبرد، همواره موقعیتی فراهم میکنند تا حقیقت وجودی انسان آشکار شود.
دوران هشتساله دفاع مقدس چنین فرصتی را برای ملت ایران فراهم کرد و به همین دلیل، «رهبر شهید» بر تولید، تقویت و گسترش ادبیات دفاع مقدس تأکید ویژهای داشتند. همچنین اصرار میورزیدند که این آثار به زبانهای مختلف ترجمه شود تا حقیقت انسان ایرانی و فرهنگ برخاسته از انقلاب اسلامی به جهانیان معرفی شود.
ایکنا- اکنون که بحث به اینجا رسید، مایلم پرسش را بر محور «گفتمانسازی در ادبیات انقلاب اسلامی» استوار کنم. در منظومه فکری «امام شهید»، اگر ادبیات فارسی و شعر را در کنار آشنایی عمیق ایشان با ادبیات جهان عرب، ادبیات جهان و مطالعات گسترده تاریخی قرار دهیم، به منظومهای فکری میرسیم که بنیانهای اندیشه فرهنگی ایشان را شکل داده است. اگر بخواهیم بر اساس همین مبانی، «گفتمانسازی» را با محور «انسان روشنفکر ایرانی» و نیز تعهد به روایت مقاومت؛ چه در دفاع مقدس، چه در «جنگ تحمیلی دوازده روزه»، سپس «جنگ رمضان» و چه در دیگر عرصههای مقاومت، تبیین کنیم، تحلیل شما چیست؟
اشاره شما به «زبان فارسی»، در تحلیل این نگرش و انگاره مبتنی بر «فرهنگ مقاومت» نکته بسیار مهمی است. به شخصه معتقدم، «زبان فارسی» در منظومه اندیشه «رهبر شهید»، جایگاهی تام و تمام راهبردی داشت. این مسئله نیز امری طبیعی است؛ زیرا امروز همه زبانشناسان بر این نکته اتفاقنظر دارند که زبان، تنها ابزار ارتباط نیست، بلکه «حافظه تاریخی» یک ملت، نظام معنایی یک فرهنگ و ستون فقرات یک تمدن به شمار میآید.
«رهبر شهید»، زبان فارسی را «زبان انقلاب اسلامی» و «زبان تمدن نوین اسلامی» میدانستند؛ از همینرو، نسبت به آن اهتمامی ویژه و حساسیتی مثالزدنی داشتند.
اجازه دهید خاطرهای را در این زمینه نقل کنم. روزی جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون خدمت ایشان رسیده بودند. یکی از ویژگیهای جلسات «رهبر شهید» آن بود که فضای جلسه را بهگونهای صمیمی میکردند که هر فردی، بدون هیچگونه احساس فاصله، میتوانست دیدگاه خود را بیان کند. گاه همین صمیمیت سبب میشد افراد فراموش کنند که مخاطب آنان چه شخصیت بزرگی است.
در همان جلسه، یکی از دوستان کارگردان با صراحت خطاب به ایشان گفت: «شما در سخنرانیهای خود نسبت به برخی موضوعات، بهویژه زبان فارسی، نوعی تعصب دارید.»
«رهبر شهید» با نهایت حوصله سخنان او را شنیدند و پس از پایان صحبتهایش فرمودند: «بله؛ درست میگویید. من به زبان فارسی تعصب دارم؛ به ایران تعصب دارم؛ به اسلام تعصب دارم و به فرهنگ اهلبیت(ع) نیز تعصب دارم. اگر منظور شما اینها است، بله؛ این تعصبها را دارم.»
این پاسخ، تنها یک واکنش احساسی نبود، بلکه ریشه در یک نگاه عمیق تمدنی داشت. ایشان به خوبی میدانستند که «زبان فارسی»، ظرف انتقال فرهنگ، حکمت، عرفان، سیاست، تاریخ، دانش و تمدن ایرانی ـ اسلامی است و ظرفیتهای کمنظیری برای تولید و انتقال مفاهیم بزرگ دارد.
من در حضور استادان زبان و ادب فارسی با احتیاط بیشتری سخن میگویم، اما حقیقت آن است که زبان فارسی در حوزههای حکمت، فلسفه، عرفان، سیاست، تاریخ، ادبیات، علم و حتی فناوری، از تواناییهای بسیار بالایی برخوردار است. «رهبر شهید» نیز به دقت بر همین ظرفیت تکیه داشتند.
«آقای شهید ایران» بارها تأکید میکردند که باید علم در ایران به جایگاهی برسد که هر کس بخواهد به تازهترین دستاوردهای علمی دست یابد، ناگزیر از آموختن زبان فارسی باشد این سخن، تنها یک آرزو نبود؛ بلکه ترسیم یک افق تمدنی بود. از نگاه ایشان، «زبان فارسی»، خط مقدم «هویت»، «استقلال فرهنگی» و «اقتدار تمدنی» ایران است؛ از همینرو، نسبت به فرسایش تدریجی آن، نگرانی جدی داشتند.
این نگرانی، دو منشأ اصلی داشت؛ نخست، گسترش بیرویه واژههای بیگانه در گفتار و نوشتار مردم و دوم، که به مراتب نگرانکنندهتر از کاهش حساسیت اجتماعی نسبت به این مسئله بود. رهبر شهید معتقد بودند خطر اصلی آن نیست که واژههای بیگانه وارد زبان شوند؛ خطر اصلی آن است که جامعه نسبت به این اتفاق بیتفاوت شود و احساس مسئولیت خود را از دست بدهد.
اگر به کشورهای دارای پیشینه تمدنی نگاه کنیم، مشاهده خواهیم کرد که نسبت به زبان رسمی خود حساسیتی ویژه دارند. کشورهایی مانند ژاپن، روسیه، آلمان و بسیاری از ملتهای صاحب تمدن، اجازه نمیدهند زبانهای بیگانه، به آسانی جایگزین زبان ملی آنان شود؛ زیرا به خوبی میدانند که زبان، تنها مجموعهای از واژهها نیست، بلکه حامل فرهنگ، سبک زندگی، نظام آموزشی و شیوه اندیشیدن است.
«رهبر شهید» نیز تنها از همین منظر، نسبت به آینده زبان فارسی احساس نگرانی میکردند. ایشان باور داشتند که هر زبان بیگانه، افزون بر واژگان خود، الگوهای فرهنگی، سبک زندگی و نظام ارزشی خویش را نیز منتقل میکند و بهتدریج بر نظام آموزشی و فرهنگی جامعه اثر میگذارد. از همین رو، همواره از مسئولان مطالبه میکردند که نسبت به «پاسداشت زبان فارسی» حساس باشند؛ هرچند باید اذعان کرد که این مطالبه، آنگونه که شایسته بود، مورد توجه قرار نگرفت.
در کنار مسئولان، ایشان برای اهل فرهنگ، نویسندگان، شاعران و هنرمندان نیز مسئولیتی ویژه قائل بودند. به یاد دارم در یکی از دیدارها، از نویسندگان و شاعران بهعنوان «پاسداران هویت ملی» یاد کردند؛ زیرا معتقد بودند این گروه از جامعه فرهنگ و هنر کشور، بیش از هر گروه دیگری، وظیفه صیانت از زبان فارسی و هویت فرهنگی ایران را بر عهده دارد.
نگاه «رهبر شهید» به زبان فارسی، تنها معطوف به گذشته نبود. ایشان برای این زبان، آیندهای تاریخی نیز ترسیم میکردند و معتقد بودند همانگونه که زبان فارسی در طول قرنها نقش تمدنی بزرگی ایفا کرده است، در آینده نیز میتواند یکی از زبانهای اثرگذار در شکلگیری تمدن نوین اسلامی باشد.
اما مسئله مهم دیگر، ایران بود. به گمان من، ما هنوز ایران را آنگونه که باید، نشناختهایم. شناخت ما از ایران، اغلب سطحی و منفعلانه است. یکی از دوستان میگفت: «همه ما میدانیم ایران چیست، اما نمیتوانیم توضیح دهیم ایران چیست.» این سخن، هرچند ساده به نظر میرسد، اما حقیقتی عمیق را در خود نهفته دارد؛ زیرا ایران، با تعاریف ساده و رایج قابل تبیین نیست. ایران، کشوری همانند دیگر کشورها نیست. تاریخ، فرهنگ و هویت ایران، ویژگیهایی منحصربهفرد دارد.
فیلسوف اسپانیایی، «خوزه اورتگا ئی گاست»، در یکی از آثار خود به دو ویژگی اساسی ایران اشاره میکند. نخست اینکه پیوند دین و سیاست، نخستینبار در اندیشه ایرانی مطرح شد و دوم اینکه ایده «جهان واحد» نیز ریشهای ایرانی دارد.
«خوزه اورتگا یی گاست» این سخنان را درباره ایران باستان مطرح میکند. مقصود من از نقل این دیدگاه، تأیید همه آرای او نیست؛ بلکه میخواهم بگویم اگر ایران و انسان ایرانی را به درستی بشناسیم، بسیاری از دوگانههای ساختگی و نادرست، خودبهخود فرو خواهد ریخت.
یکی از نویسندگان تعبیر زیبایی دارد. او میگوید: «ایرانیان، پیش از اسلام نیز شیعه بودند.» مقصود او، البته، معنای اعتقادی امروزین شیعه نیست؛ بلکه این است که بنیاد اندیشه ایرانی، همواره بر محور «انسان کامل» شکل گرفته است؛ انسانی که واسطه میان زمین و آسمان است.
در ایران باستان، این مفهوم در قالب پادشاهانی که دارای «فَرِه ایزدی» بودند، بهویژه در شخصیتهایی مانند «کیخسرو» در «شاهنامه» تجلی مییافت. این نویسنده بر آن است که مفهوم شهریاری در اندیشه ایرانی، در حقیقت، زمینهای برای فهم مفهوم «ولایت» و «امامت» در اندیشه شیعی فراهم کرده بود و به همین دلیل، ایرانیان با آموزههای امامت، احساس بیگانگی نداشتند.
اگر این پیوند تاریخی را به درستی درک کنیم، بهتر خواهیم فهمید که چرا انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت و چرا ایران، برخلاف بسیاری از سرزمینهای دیگر، ظرفیت پذیرش چنین تحولی را داشت.
از همین منظر، «رهبر شهید» همواره بر شناخت ایران تأکید میکردند. ایشان به هنرمندان سفارش میکردند که ایران را بشناسند و ایران را به جهان بشناسانند؛ زیرا معتقد بودند با شناخت صحیح ایران، بسیاری از دوگانههای جعلی، از جمله دوگانه «امت» و «ملت»، بیمعنا خواهد شد. بهویژه پس از «جنگ تحمیلی دوازده روزه»، برخی تلاش کردند این دو مفهوم را در برابر یکدیگر قرار دهند؛ حال آنکه در اندیشه «رهبر شهید»، «امت» و «ملت» نهتنها متعارض نبودند، بلکه دو جلوه از یک حقیقت واحد به شمار میآمدند.
ایکنا- نکتهای که به آن اشاره کردید، بهویژه در این بیش از چهار ماه و اندی که از شهادت رهبری گذشته است، بیش از گذشته در محافل فکری و فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. امروز «شناخت ایران» از حوزههای اندیشهورزی تا ادبیات، شعر، جامعهشناسی و مطالعات فرهنگی، به یکی از مهمترین موضوعات گفتوگو تبدیل شده است و این نکتهای که شما مطرح کردید، از همین منظر، بسیار دقیق و قابل تأمل است. اما جناب مونیشریف؛ هرچند در خلال این گفتوگو نیز همچون همیشه با ذکر مصادیق و خاطرات، مباحث خود را تبیین کردید، اما میخواهم از زاویهای دیگر پرسشم را مطرح کنم. شما سالهای طولانی، هم در جایگاه رئیس حوزه هنری و هم در کسوت نویسنده، توفیق حضور در محضر رهبر شهید را داشتهاید. اگر بخواهید خاطرهای ماندگار، مرتبط با حوزه فرهنگ، هنر یا ادبیات را که تاکنون بیش از همه در ذهن شما باقی مانده است، برای مخاطبان ایکنا روایت کنید، کدام خاطره را انتخاب خواهید کرد؟
پیش از بیان خاطره، لازم میدانم به نکتهای اشاره کنم که عمیقاً به آن باور دارم. نزدیکترین افراد به رهبر شهید، الزاماً کسانی نبودند که بیشترین دیدارها را با ایشان داشتند؛ بلکه چهبسا کسانی که هرگز توفیق دیدار ایشان را پیدا نکردند، از نزدیکترین یاران و دلدادگان واقعی ایشان بودند.
نمونه روشن این حقیقت، شهید «روحالله عجمیان» است. تا آنجا که اطلاع دارم، ایشان هرگز دیداری با رهبر شهید نداشت؛ اما هنگامی که در حوادث سال ۱۴۰۱ در محاصره آشوبگران قرار گرفت، از او خواستند به رهبر انقلاب اهانت کند، اما حاضر نشد چنین کاری انجام دهد و جان خود را در همین راه تقدیم کرد.
از همین رو، هرگاه سخن از خاطرات شخصی به میان میآید، همواره این نگرانی را دارم که مبادا حق چنین انسانهایی نادیده گرفته شود و تصور شود که صرف نزدیکی ظاهری، ملاک قرب حقیقی بوده است؛ در حالی که حقیقت، چیز دیگری است.
با این حال، «رهبر شهید» نسبت به هنرمندان، نویسندگان و اهالی فرهنگ، اهتمامی کمنظیر داشتند. در اینجا مناسب میدانم از شهید دکتر مصباحالهدی باقری کنی»، داماد بزرگوار ایشان، نیز یاد کنم. بخش قابل توجهی از ارتباط «رهبر شهید» با جامعه هنری، از طریق این شهید بزرگوار برقرار میشد و کمتر هنرمند برجستهای را میتوان یافت که در مقطعی با «شهید باقریکنی» ارتباط نداشته باشد. بسیاری از این ارتباطها هیچگاه رسانهای نمیشد. اجازه دهید دو خاطره را در این زمینه بیان کنم.
خاطره نخست، مربوط به مرحوم «هوشنگ ابتهاج» (سایه) است. درباره ارتباط او با «رهبر شهید»، پیشتر مطالبی مطرح شده و از این رو، وارد جزئیات آن نمیشوم. تنها به این نکته اشاره میکنم که در مقطعی، از سوی «رهبر شهید» مأمور شدم کتابی را برای ایشان ببرم. در همان دیدار، زندهنام «سایه» با احترام فراوان از «رهبر شهید» یاد میکرد و در عین حال، گلایهای نیز از او مطرح شد که چرا این علاقه و ارادت را در مواضع علنی خود کمتر بروز داده است. پاسخ زندهنام «سایه» این بود که فضای آن روزگار و برخی ملاحظات، چنین امکانی را از او گرفته بود.
اما خاطره دوم، برای من بسیار معنادارتر است. شبی، آقای مهندس «حسین محمدی»، معاون بررسی دفتر «رهبر شهید»، با من تماس گرفتند و پرسیدند: «شماره تلفن استاد حسین علیزاده را دارید؟»
ابتدا تصور کردم مقصود، شخص دیگری است؛ اما گفتند منظور، استاد «حسین علیزاده»، موسیقیدان نامدار، است. از این پرسش تعجب کردم؛ زیرا در آن مقطع، ارتباطی میان این موضوع و دفتر رهبر شهید به ذهنم نمیرسید. سپس توضیح دادند که «رهبر شهید»، هنگام مشاهده اخبار، مطلع شدهاند که استاد «حسین علیزاده» از پذیرش نشان دولتی فرانسه خودداری کرده است. بلافاصله فرمودهاند با ایشان تماس گرفته شود و این پیام منتقل شود که: «از جانب من، بهعنوان یک ایرانی، از شما سپاسگزاری کنید؛ زیرا عزت ایران را حفظ کردید.»
«رهبر شهید» در همان حال تأکید کرده بودند که این تماس، جنبه تبلیغاتی یا رسانهای نداشته باشد و تنها پیام قدردانی به این هنرمند موسیقی منتقل شود.
این ماجرا، برای من بسیار تأملبرانگیز بود؛ زیرا بار دیگر نشان میداد که علاقه و تعصب «آقای شهید ایران» نسبت به ایران، تا چه اندازه عمیق و صادقانه بود به حقیقت اگر بخواهم تعبیری به کار ببرم، باید بگویم ایشان «ایرانیترینِ ایرانیان» بود. کافی بود هر شخصیت فرهنگی یا هنری، در هر نقطهای از جهان، برای عزت و اعتبار ایران اقدامی انجام دهد؛ «رهبر شهید» آن اقدام را ارج مینهاد و قدردانی خود را، حتی اگر قرار نبود کسی از آن مطلع شود، ابراز میکرد.
از این دست خاطرات، بسیار به خاطر دارم. پس از پایان مسئولیتم در حوزه هنری، مدتی نیز افتخار همکاری با دفتر «رهبر شهید» را داشتم. بخش مهمی از مسئولیت من، پیگیری مسائل مربوط به هنرمندان، نویسندگان، شاعران و دیگر اهالی فرهنگ بود. بارها پیش میآمد که شخصیتهای فرهنگی، نویسندگان یا روشنفکران، نامههایی خطاب به «رهبر شهید» مینوشتند و درباره مسائل شخصی یا مشکلات خود درخواستهایی مطرح میکردند. بسیاری از این نامهها را بنده پیگیری میکردم.
نکته جالب آن بود که بسیاری از این افراد، در فضای عمومی، هیچگاه بهعنوان افرادی نزدیک به «رهبر شهید» شناخته نمیشدند و حتی گاه کسی تصور نمیکرد که میان آنها و حضرت آیتالله العظمی خامنهای ارتباطی وجود داشته باشد؛ اما «رهبر شهید»، صرفنظر از گرایشهای فکری یا مواضع سیاسی افراد، هرگاه احساس میکردند هنرمندی، نویسندهای یا اهل قلمی دچار مشکل شده است، خود را در برابر او مسئول میدانستند. «آقای شهید ایران» هیچگاه انتظار نداشتند که این افراد در مقابل، از ایشان تمجید یا حمایت کنند. نگاهشان، نگاه انجام وظیفه کار بود، نه انتظار متقابل.
گاهی پیش میآمد که درباره برخی افراد، بهویژه در حوادث سال ۱۳۸۸، مشکلات قضایی ایجاد شده بود. حتی در مواردی که اتهاماتی نیز متوجه آنها بود، اگر شخصیتی فرهنگی یا ادبی درباره آنها وساطت میکرد و «رهبر شهید» تشخیص میدادند که مساعدت ممکن است، دستور میدادند موضوع با سرعت بیشتری پیگیری شود و در صورت امکان، زمینه آزادی یا حل مشکل آنان فراهم شود.
خاطرهای را در این زمینه به یاد دارم. همسر یکی از سردبیران شناختهشده مطبوعات کشور، که خود از شاعران بود، نامهای خطاب به «رهبر شهید» نوشته بود. آن نامه را خودم خدمت «رهبر شهید» بردم. آیتالله العظمی خامنهای بلافاصله دستور رسیدگی صادر کردند و ظرف مدت کوتاهی، موضوع پیگیری و مشکل آن فرد برطرف شد.
این نمونهها، تنها بخشی از روحیه و منش ایشان در مواجهه با اهل فرهنگ و قلم بود. «رهبر شهید» برای نویسندگان، شاعران، هنرمندان و اصحاب اندیشه، شأن و منزلتی ویژه قائل بودند و همین نگاه، به گمان من، یکی از ابعاد مهم شخصیت فرهنگی ایشان است که هنوز آنگونه که باید، مورد بررسی و تأمل قرار نگرفته است.
انتهای پیام