قافله غافل به گذرگاه عشق
آمد و پرسيد همى شاه عشق
گفت چه نام است بر اين سرزمين
از چه در اين جاست دل اندوهگين
گفت يكى نام بود ارض طف
طوفگه عرش برين از شرف
گفت يكى نام بود نينوا
زان دل عشاق چو نى در نوا
گفت يكى كرب و بلا زد فغان
شه كه قف اى قافله عاشقان
بار گشاييد كه منزل رسيد
كشتى عشاق به ساحل رسيد
بار گشاييد شهيدان عشق
كعبه همين جاست در ايمان عشق
جلوه باغ ارم از كربلاست
رونق دير و حرم، از كربلاست
هر كه زده جام- جام بلا
بار گشايد به صفّ كربلا
كرب و بلا درس وفا مىدهد
تربت عشق است و شفا مىدهد