به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) تبیان نوشت: از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که مقام والدین خصوصا مادر در پیشگاه الهی آنچنان والا و پرارزش است که هیچ کس در هیچ جایگاه و مقامی نمی تواند در برابر آن بایستد و اندکی از ارزش آن بکاهد. گویا که خداوند در این مساله با هیچ کس تعارف ندارد و به هیچ وجه با خلافکاران این وادی کنار نمی آید.
نفرین مادر،
نفرین
از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برمی آید که مقام والدین خصوصا مادر در پیشگاه الهی آنچنان والا و پرارزش است که هیچ کس در هیچ جایگاه و مقامی نمی تواند در برابر آن بایستد و اندکی از ارزش آن بکاهد. گویا که خداوند در این مساله با هیچ کس تعارف ندارد و به هیچ وجه با خلافکاران این وادی کنار نمی آید.
این نکته را می توان با نیم نگاهی به زندگی بزرگانی که پله های کمالات را پیموده اند و در قله های پیشرفت، منزل گزیده اند مورد واکاوی قرار داد. روشن است که در زندگی هیچ بزرگی ذره ای بی احترامی به مقام والدین و به ویژه مادر دیده نمی شود که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می داد به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی یافتند.
از سوی دیگر تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که به بلندای قله سعادت دست یافته اند به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت در این مسیر را تجربه کرده اند.
اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی، از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.
داستانی درباره تاثیر نفرین مادر
محبت مادر نسبت به فرزندش آنقدر زیاد است که همیشه و در همه حال دوست دارد برای پیشرفت فرزندش دعا کند و با چشمانش ترقی و کمال او را ببیند. دل او آنقدر پاک و زلال است که کمتر می شود کدورتی به خود بگیرد و ناراحتی از فرزندش را عقده کند.
اما گاهی هم می شود که دل ظریف و لطیف او آنچنان می شکند که آهش به آسمان می رود و دردش گریبانگیر فرزند عزیزتر از جانش می شود. معمول مادران حتی در مواجهه با چنین شرایطی دلشان نمی آید که فرزندشان را نفرین کنند و علیه او از خداوند درخواستی داشته باشند. اما باید دانست که به همان اندازه که دل مادر همچون دریا وسیع است و میتواند ناملایمات را در خود هضم کند، همچون گل ظریف و شکننده است.
اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود
در چنین شرایطی است که دل شکسته او غوغا می کند و دعای سوزان او بر مسند می نشیند. برخی از روایات، داستانهای شگفتی را در این زمینه برای ما نقل کرده اند تا شاید از سرنوشت نامیمون گذشتگان عبرت گیریم و این نکته پراهمیت را برای همیشه آویزه گوش هایمان کنیم. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
«در میان بنى اسرائیل عابدی بود به نام جریح که دایما در صومعه ای عبادت می كرد. روزی مادرش نزد او آمد و او را که در حال نماز (مستحب) بود، (صدا زد و) به سوی خود خواند. اما جریح پاسخ مادر را نداد. مادر برگشت و پس از چندی به سوی او بازگشت و دوباره او را خواند. اما پسر به او توجه نكرد و عبادتش را ادامه داد. مادر نیز به خانه رفت و پس از چندی برای بار سوم برگشت تا با فرزندش سخن بگوید. اما این بار هم جریح، مشغول عبادت بود و توجهی به مادر نکرد و پاسخ او را نداد.
مادر در حالی که (دلش از او گرفته بود) از آنجا برگشت و با خود چنین گفت: اى معبود بنى اسرائیل! او را خوار و ذلیل کن.
درست فرداى همان روز بود که زن بدکاره ای آمد و کنار صومعه او نشست و درد زائیدنش گرفت و مدعى شد كه نوزادش از آن جریح است. این مساله (مثل باد) در میان بنى اسرائیل پیچید و عمومیت یافت که ای مردم بدانید همان کسی که دیگران را به زنا سرزنش می کرد خود گرفتار این عمل زشت شده است! حاکم دستور داد که او را دستگیر کنند (و به محکمه برند).
در این هنگام مادر جریح در حالی که سیلی به صورت خود می زد، نزد او رفت. جریح به مادر گفت: مادر جان! ساکت باش که این نتیجه نفرین تو است. (اینجا بود که عابد بنی اسرائیل پی به خطای خود برد و از کرده خود پشیمان شد.)
هنگامی که مردم این سخن را از او شنیدند به او گفتند: ما با تو چه کنیم؟ جریح گفت: بچه را بیاورید. او را که آوردند، جریح بچه را از آنان گرفت و از او پرسید: پدرت كیست؟ (نوزاد به قدرت خدا به زبان آمد و) پاسخ داد: فلان چوپان در فلان خاندان.
بدین ترتیب خداوند تهمت آنان را که در مورد جریح چنین گفته بودند، دروغ در آورد. او هم سوگند یاد کرد که دیگر از مادرش جدا نشود و همیشه در خدمتش باشد. (قصص الأنبیاء راوندی، ص 177)
در زندگی هیچ بزرگی ذره ای بی احترامی به مقام والدین و به ویژه مادر دیده نمی شود که یقینا اگر چنین چیزی در زندگی آنها رخ می داد به آنچنان جایگاه رفیعی دست نمی یافتند
از سوی دیگر تاریخ شاهد آن است که برخی از آنان که به بلندای قله سعادت دست یافته اند به خاطر عدم رعایت این نکته پراهمیت، سقوط و یا پس رفت در این مسیر را تجربه کرده اند
بنابراین روشن است که هر کس در هر جایگاه و مقامی هم که باشد اگر احترام مادر را حفظ نکند به زیر خواهد آمد و آنچه را که از خدا گرفته از کف خواهد داد.
نتیجه مهر و محبت مادر زبان زد خاص و عام است. هیچ کس به قدر او به فرزندانش علاقه ندارد. بارها دیدهایم که هر کس می خواهد شاهدی برای محبت بی حد و حصر و فراوان بیاورد از مادر مایه می گذارد و محبت مادری را مثال می زند. اما گاهی هم می شود که دل وسیع و دریاگونه او همچون شیشه می شکند و صدای شکستنش سرتاسر دنیا را فرامی گیرد.
بنابراین حتی اگر خودخواهانه هم می اندیشیم و تنها به فکر پیشرفت خود هستیم هم باید با تمام وجود حریم گل را حفظ کنیم و از محدوده احترام به مادر نگهبانی نماییم. چرا که پیشرفت ما در گرو آرامش دل او است.
اما شایسته تر آن است که خالصانه و از روی صفای دل، تمام محبت خود را به پای موجودی که تمام وجودش را وقف ما کرده، بریزیم و اجازه ندهیم حتی قطره ای آب در دل آرام او به تلاطم افتد.
آری، شاید بتوان چاره ای برای پیامدهای مخرب بی احترامی به مادر پیدا کرد اما این چاره اندیشی تا زمانی خواهد بود که نفس مادر از سینه برون نیامده باشد و آه او به عرش رحمانی نرسیده باشد و نفرینش دامنگیر فرزندش نشده باشد.
البته نفرین پدر نیز ماجرایی مشابه دارد که مجال دیگری را می طلبد.منبع : سایت تبارک
آخه چجوری یه مادر میتونه فرزندشو ک هیچ کاری نکرده نفرین کنه؟
من در خونه کمی تند خو هستم ولی هیچی تو دلم نیس.که همونم نشئت گرفته از نوجوانی و رفتار خود مادرمه
گذشت و گذشت تا اینکه صبح بود بیدار بودم
مادرم اومد نماز صبحشو خوند و دیدم سر نماز داره نفرینم میکنه.
دیگه واقعا برام ثابت شد که خداوند یه ذره حس مادرانه در مادر من نذاشته.
اخه یکی نیس بگه من پسرتم،پاره تنتم،چجور دلت میاد سر نماز اونم نماز صبح اصلا بدون اینکه دعوامون بشه منو نفرین کنی.
متاسفم هم برای خودم هم مادرم
خیلی تنها و بی کسم
قربونه خدا برم الهی
میگه ایشالا بمیری بری زیر خاک
همیشه میگه
من کسی رو میشناسم که پول مادرشو از چنگش دراورد به بهانه اینکه براش خونه بخره.ولی مادرش مستاجرودربه در.بعدم مادر چون راهی نداشت رفت التماس که پولمو پس بده مستاجرم. ولی برای اینکه مادرشو بترسونه که بیخیال پولش بشه شوهرش رو فرستاد که مادرشو کتک بزنه و شوهرشم حسابی زن بیچاره رو کتک زد.الانم مادربا اینکه درامد خیلی کمی داره مستاجر و اون بچه هم داره در رفاه و خوشی با شوهر و بچه هاش زندگی میکنه.(این اتفاق یک ماه و یک سال پیش نیفتاده که بگی تاوان عملشو میبینه.چندین سال این اتفاق افتاده و از بستگان نزدیک ما هستن. هرچند ما سعی میکنم کمکی هم به اون مادر شصت ساله کنیم ولی خب خونه ای نداریم در اختیارش بزاریم.)
حتی اگر کسی کاری به کارش نداشته باشه!
هر کاری میگه میکنم بعد یه کاری حوصلم نمیشه میگه تو اصلا کار نمیکنی
بعد نفرین میکنه
بامامانم سر دوستم دعوا شد اونم دوستمو کلی نفرین کرد بنظرتون میگیره؟
خیلی نگرانم
من و برادرم کوچکترم که یک سال اختلاف سنی داشتیم هر از چند گاهی دعوا میکردیم مادرم بجای نصیحت و راهنمایی کردن یک روز نفرین بدی کرد گفته بود یکی چشمانش خون بشه یکی اشک همانطور هم شد سال ۷۱ یک روزاز قبولی بنده در کنکور نگذشته بود که صبح روز بعد برادر کوچکترم صبح زود با موتور رفت که از دوستش جزوه بگیره برای کنکور سال بعد آماده بشه باکمال تاسف تصادف میکنه فوت میکنه ازآن روز به بعد من چشمم پر اشکه در زندگیم هر کاری میکنم خیری نمی بینم و....از پدر رو مادر ها خواهش میکنم در هیچ حالتی فرزند خودشان را نفرین نکنند بجاش دعا کنند خدا هدایت شان کند و مهر محبت را بین شان زیاد کند چون با نفرین خودشان ضرر میکنند و از نفرینشان پشیمان می شوند.
خيلي دلم ميشكنه جوري كه ديگه دلم نميخواد تو صورتش نگاه كنم
مادر به حق بچش همچین نفرینی میکنه
هیچوقت خودمو نمیبخشم چون من بودم که باعث شدم اشک مادرم در بیاد
پدرشم نفرین کردم حتی بعد مرگشم میگم حلالش نمیکنم چون حق زندگی رو ازم گرفتن تاکی باید تحمل کنم دوست دارم خوب بشه ولی نمیشه بیچارم کرده دیگه نمیتونم
منم نفرینش میکنم، انشاءالله بحق پنج تن خوار و ذلیل بشه، از خدا میخوام پسرشم همینطور باهاشون رفتارکنه، روی خوش نبینن، از اون خونه ای که من با خون دل خریدم خیر نبینن،من عاشق کردم،
پدر من از دختر متنفره و توی حرم امام رضا من رو به ناحق نفرین کردن و گفتن امام رضا وجودنداری اگه دخترو نابودش نکنی ! یابارم با مادرم بحثم شد گفت الهی خیرنبینی و روزخوش نبینی به ناحق نفرینم کردن هردوشون و الان ۶ ساله که نفرینشون منو زمین گیر کرده و یه روز خوش ندارم زندگیم سیاه شده