گروه حوزههای علميه: كسی كه حق را تشخيص نداده و اغوا شده مستضعف است و دعا و خيرخواهی در حق او اجابت میشود؛ اما كسی كه حق را تشخيص داده و بر ادعای باطل خود اصرار میكند، معاند است و بر اساس آيه قرآن اهل دوزخ است؛ لذا دعا در حق او بيهوده است و مومن كار بيهوده نمیكند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، آيتالله العظمی مجتبی تهرانی در ادامه درس اخلاق و معارف اسلامی خود در ماه رمضان جاری با موضوع «دعا» بيان كرد: گفته شد ماه مبارك رمضان، ماه تلاوت قرآن و بازگو كردن كلام خدای متعال است كه از مصدر وحی نازل شده است؛ ماه، ماه دعا و ماهی است كه عبد از ربش هر آنچه را كه میخواهد، میتواند درخواست كند. اين ماه، ماه راز و نياز است. بعضی از اهل معرفت میگويند: ماه ناز هم هست.
وی ادامه داد: بحث ما در باب دعا به اينجا رسيد كه انسان از خدا چه برای خود و چه برای ديگران طلب خير كند. اما گفتيم كه نسبت به مشركين و كفار دعا و طلب خير نكنيد! اين در معارف ما هم وجود دارد. در جلسه گذشته اشاره شد كه میتوان مشركين را نفرين كرد.
اين استاد اخلاق بيان كرد: اما در اين جلسه مطلبی را به صورت پرسش مطرح میكنم. برخی اشكال میكنند كه اگر دعا، طلب خير كردن از خداوند است كه در آن هم شبههای وجود ندارد، پس چه مانعی دارد كه انسان برای انسان ديگر، ولو اينكه با او همعقيده نيست، طلب خير كند؟ اين مگر چه اشكالی دارد؟ بهخصوص اينكه در بُعد عقيدتی باشد؛ اصلاً از خدا بخواهد كه او را هدايت كند. آيا اين بد است؟
وی ادامه داد: اشكال را طوری مطرح كردم كه تقريباً همه فهم باشد. چه مانعی دارد كه انسان برای انسانی ديگر، كه با او هم عقيده نيست طلب خير كند، به خصوص راجع به بُعد عقيدتی، كه از خدا بخواهد آن شخص را هدايت كند تا كجرویاش درست شود. اين چه اشكالی دارد؟ اين نسبت به بخش اول مطلب جلسه گذشته و دو آيهای كه راجع به مشركين و كفار بيان شد. در آنجا خطاب به پيغمبر(ص) می فرمايد كه نه خودت و نه آنها كه ايمان آوردهاند، برای آنها دعا نكنيد! آيه شريفه اين بود: «ما كانَ لِلنَّبِیِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِی قُرْبى»، اگر چه آنها از خويشاوندانش هم باشند.
آيتالله العظمی تهرانی عنوان كرد: در آثار اسلامی ما مؤيد اين مطلب وجود دارد. به عهدنامه علی(ع) به مالكاشتر مراجعه كنيد: «الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِی الْخَلْقِ»، خطاب به مالكاشتر مینويسد: از نظر درونی يعنی قلبی، «أَشْعِرْ قَلْبَكَ»، دل خويش را جايگاه رحمت و مهر و لطف برای مردم قرار بده و همچون جانوری درنده بر ايشان مباش، كه خوردنشان را غنيمت بشماری؛ زيرا آنان دو دستهاند يا در دين تو، با تو برادرند و يا در آفرينش، با تو برابر.
اين مرجع تقليد اظهار كرد: به تعبير ما يكی از مصاديق بارز رحمت، محبت و لطف عبارت از اين است كه برای شخصی خيرخواهی كنی، تا به راه راست هدايت شود و از راه نادرستی كه انتخاب كرده دست بردارد؛ اين را میگوييم راه هدايت و سعادت. بهترين رحمت و بهترين محبت، لطف به او است. میگويد: رفتار تو با ديگران اينطور باشد ولو اينكه از نظر اسلامی با او برادر نيستی. ديديد كه علی(ع) میگويد: رفتار تو با آن كسی هم كه برادر دينی تو نيست بايد اينطور باشد. به او هم بايد محبت داشته باشی!
وی ادامه داد: به تعبيری اگر مقداری گستردهتر، به خصوص نسبت به اوليای خدا وارد شويم میبينيم كه آنها، همه مظهر صفات الهيه هستند و يكی از بارزترين و فراگيرترين صفات الهی، رحمت خدا است، يعنی همان مهربانی و لطفی كه فراگير است، شموليت داشته و استثنا هم ندارد. در آيات میخوانيم: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً»، «فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ»، پروردگار تو، دارای رحمت فراگير است. كنار نگذاشته است. «رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ»، خدا صريحاً میگويد: رحمت من فراگير است و متوجه همه میشود. حتی اين را در باب صفات جمال و جلال داريم كه رحمت از صفات جمال است. آنجا داريم كه، اصلاً رحمت حق و خداوند بر غضبش سبقت گرفته است.
اين استاد اخلاق تصريح كرد: امام موسیكاظم(ع) در روايتی فرمود: «وَ عَلِمُوا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالى الْحَلِيمَ الْعَلِيمَ»، تا به اينجا میرسد كه: «وَ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»، بر خودش نوشته كه بايد نسبت به محاسبههای خودش رحمت داشته باشد، «فَسَبَقَتْ قَبْلَ الْغَضَبِ». در ادعيه هم داريم: «یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه»، به تعبير من وقتی خدا اين گونه است شما چه میگوييد كه برای مشرك و كافر طلب خير نكنيد؟ بهتر از اين نمیتوانستم اشكال را مطرح كنم.
آيتالله تهرانی عنوان كرد: به تعبير ما چهطور بين آنها جمع كنيم. در اين جلسه مقدمتاً و به طور فهرستوار مطلبی را عرض میكنم و بعداً توضيح خواهم داد. انسانها به طور كلّی در ارتباط با حق، در يك تقسيمبندی ابتدايی بر دو دسته تقسيم می شوند. يك دسته كسانی هستند كه به تعبير ما بیاطلاعاند؛ يعنی تحت هر عنوان غفلت دارند يا اغوا شدهاند. كجرویها منشأهای مختلفی دارد. كسانی هستند كه كجرویشان بر اثر غفلت، جهل و بیخبری است. اينها يك دسته هستند.
وی ادامه داد: دسته دوم؛ كسانی هستند كه حق را میشناسند و حقانيتش را ادراك كردهاند، امّا در عين حال از آن روگردان شدهاند. اين هم منشأ دارد. میداند حق است وحقانيتش را هم میداند، اما در عين حال رویگردان شده و باطل و كجروی را انتخاب كرده است. اين راه باطل است؛ ما از دسته دوم به «معاند» تعبير میكنيم؛ يعنی كسی كه با حق دشمنی میورزد. اين استاد اخلاق تصريح كرد: گروه اول كسانی هستند كه تعمد ندارند و اشتباه كردهاند يا منحرف شدهاند و يا ...؛ انحراف اين ها منشأهای مختلفی دارد؛ نه از باب اينكه حق را شناختند و با آن رويارويی كردند؛ اينطور نيست. اينها اغوا شدند. ما از اين اشخاص تعبير به «مستضعف» میكنيم. اين يك نوع استضعاف است. اولی «مستضعف» است و دومی «معاند». اينها دوتا است و با همديگر خيلی فرق میكند. اولی به گونهای است كه اگر حق را به او عرضه كنند و با مقدماتی به او برسانند، بلافاصله میپذيرد و اصلاً دنبال آن است؛ اما در مصداق اشتباه كرده. خيال كرده آنچه پذيرفته حق است در حالی كه باطل می باشد. اگر اينها را تنبه دهيد متنبه میشوند. لذا جايز نيست كه آنها را نفرين كنيد، بلكه برعكس، واجب است برايشان دعا كرده و حتی بهتر اين است كه آن ها به سوی حق دعوت نماييد.
اين استاد اخلاق بيان كرد: اصلاً اين اديانی كه آمده برای چه كسانی است؟ انبيا آمدند تا صراط مستقيم را به ابناء بشر ارائه دهند. پس معلوم میشود كه ابنای بشری در انتخاب راه مستقيم اشتباه میكنند. تا اين اشتباه نباشد، فرستادن معنا ندارد و اصلاً بیمعنی است كه خدا گروهی را معلوم كند تا به مردم راه راست را نشان بدهند. اگر خودمان قرار بود بفهميم ديگر احتياج به اينها نداشتيم. اصلاً بعثت انبيا بر محور همين گروه است. توجه كنيد! از نظر «هدايتی» میخواهم بگويم نه «اتمام حجتی»؛ اينها با هم فرق میكند. انبيا آمدهاند كه اينها را هدايت كنند و راه راست را به آنها نشان دهند و اينها هم پيروی میكنند و پيروی هم كردهاند. اما اين مختلف است، به اصطلاح دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. به راه راست هدايت خواهند شد اما برايشان بايد دعا كرد. هر چند كافر يا مشرك اند، اما اين را بدانيد كه «مستضعف» هستند.
وی با طرح سوالی ادامه داد: در آن دنيا كه اصلاً كسی از چيزی خبر ندارد، آيا خدا جهنم را گذاشته تا همه را درون آن بيندازد؟ اين حرفها چيست كه میزنيد؟ اصلاً اينطور نيست! بلكه اين برای دسته دوم است. جلسه گذشته آيه را بيان كردم اما آخرش را نخواندم. در همان آيهای كه مشركين را میگويد: «ما كانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَ لَوْ كانُوا أُولی قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحيمِ»، يعنی چه؟ بعد از آنكه فهميدی، او معاند و دشمن حق و جهنمی است، دعايش نكن! چرا؟ چون ارزشی ندارد، بيهوده است و مؤمن كار بيهوده نمیكند. ببينيد قرآن چقدر منطقی برخورد میكند! اشكال را درست مطرح كردم و جوابش را هم درست بيان میكنم. در آخر همين آيه میگويد: «مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ»، اينها اصحاب دوزخاند؛ يعنی وقتی كه فهميدی او با حق معاند است رهايش كن. در اينجا از دعا خبری نيست. ديگر خيرخواهی يعنی چه؟ خيرخواهی در اينجا بیمعنا است.
آيتالله تهرانی بيان كرد: نمونهای میآورم. ببينيد! اوليای ما چقدر زيبا رفتار میكردند! گفتهام كه امام حسين(ع) در سفرشان دنبال اين بودند كه دستگيری كنند. دنبال هدايت كسانی بودند كه امر برای آنها مشتبه شده است. برخوردها را نگاه كنيد. يكوقت در بين راه میبيند كه كسی از اصحابش گفت: اللهاكبر! اللهاكبر! فرمود: چرا تكبير میگويی؟ گفت: از دور نخلستان میبينم. اينجا در وسط بيابان حجاز نه آبی است و نه چيز ديگری، نخلستان كجا است؟ گفتند: درست نگاه كن، ببين چه است؟ نگاه كرد و گفت: نيزه است، سوارههايی بر مركبها هستند و نيزهها به دستشان است؛ خيال كردم اينها درخت است. به آنها رسيدند. امامحسين گفت: اينها تشنه هستند. امامحسين در منزل قبل فرموده بود كه آب زياد برداريد.
حسين(ع) اين را میدانست. فرمود: آب بدهيد، اينها تشنهاند. حتّی مینويسند: يكی از اينها عقب مانده بود و بعد از فاصلهای زمانی ديدند كه رسيد. شخص حسين(ع)، مشك آب را گرفت و به حسب ظاهر به دشمنش آب داد. نه فقط خودش، بلكه حسين(ع) به مركبش هم آب داد. ببينيد! تعليم میدهند. گفتند: اينها چه كسانی هستند؟ گفتند: حرّ است و هزار مرد مسلح هم همراهش. امام حسين(ع) گفت: من همينطور نيامدم، بلكه دوازده هزار نامه دارم. حرّ گفت: من جزو اينها نيستم. من نامه ننوشتم. تقريباً ظهر شد. امامحسين(ع) گفت: تو برو و با اصحابت نماز بخوان و من هم میروم با اصحابم نماز می خوانم. حرّ گفت: نه! ما هم با شما نماز میخوانيم. نگاه كنيد! آيا اين معاند است؟ هيچ وقت او «معاند» نيست، بلكه «مستضعف» است.
وی ادامه داد: صحبت كردند تا بالاخره امامحسين(ع) به اصحابش گفت: سوار مركبها شويد تا برگرديم. سوار مركبها شدند؛ امّا حرّ جلو امامحسين(ع) را گرفت. امامحسين(ع) اين جمله را گفت كه: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ مَا تُرِيدُ»، چی میخواهی؟ مادرت به عزايت بنشيند! وقتی اين را گفت: حرّ به امامحسين(ع) رو كرد و گفت: چه كار كنم كه مادر تو زهرا است؟ اگر غير از تو كسی اسم مادر من را برده بود، همانطور اسم مادرش را برده بودم، اما چه كنم كه اسم مادر تو را بايد به بهترين وجه ببرم. آيا اين معاند است؟ كجا معاند است؟ اين «مستضعف» است.
اين استاد اخلاق تصريح كرد: روز عاشورا مسئله را روشن میكند. از يك طرف حرّ به عنوان سردار و از طرف ديگر هم ابالفضل(ع) ايستاده بود. بعد از آنكه امامحسين(ع) به عمرسعد در صحبتی پيشنهاداتی داد و عمرسعد قبول نكرد؛ امامحسين(ع) با حضرت ابالفضل(ع) به سمت خيمهها رفتند. حرّ به عمرسعد رو كرد و گفت: هيچكدام از پيشنهاداتی كه حسين(ع) كرد را قبول نمیكنی؟ عمرسعد گفت: با او چنان جنگی كنم كه آسانترينش جدا شدن دستها از پيكرها و سرها از بدنها باشد. اين «معاند» است. میگوييد: لعنش نكن!؟ نفرينش نكن!؟ دعايش كنم!؟ امّا حرّ چه كار كرد. از عمرسعد فاصله گرفت. مُهاجِر بن أوس میگويد: ديدم بدن حرّ میلرزد، به او گفتم: چه شده است؟ چرا میلرزی؟ اگر از سرداران كوفه از من سؤال میكردند از تو تجاوز نمیكردم؛ اين چه حالی است؟ گفت: ای مهاجر! خودم را بين بهشت و جهنّم میبينم، يعنی خودم را بين حق و باطل میبينم. اين معاند با حق بود؟ نه؛ مستضعف بود. حرّ ادامه داد: امّا بگويم كه من جز بهشت، هيچ چيز را انتخاب نمیكنم و آرام آرام به سوی خيام حسين(ع) رفت.
وی ادامه داد: شروع كرد اين جملات را گفتن: «إلَهِى إلَیْكَ أَنَبْتُ فَتُبْ عَلَىَّ فَإنِّى وَ قَدْ أرْعَبْتُ قُلُوبَ أولِیَائِكَ وَ أولَادَ بِنْتِ نَبِیَّك»، خدايا توبه كردم! من دل اوليائت را لرزاندم، دلِ فرزندان پيغمبرت را لرزاندم! نزديك خيام حسين(ع) رسيد. از مركب پياده شده بود و صورت روی خاك گذاشته بود. ولی میگويند حسين(ع) آمد و گفت: «إرْفَعْ رَأْسَكَ یَا شِیْخ»، سرت را بلند كن. ببين! حسين دريای رحمت و اقيانوس رحمت است. حرّ يك جمله گفت: «هَلْ لِى مِنْ تَوبَة؟» آيا برای من توبه است؟ حضرت فرمود: بله! خداوند توبهپذير است ولی امامحسين(ع) به اين اكتفا نكرد. حرّ به ميدان رفت و از مركب به زير افتاد. مگر می تواند حسين(ع) را صدا بزند. جلو امامحسين(ع) را گرفته و به اينجا آورده است. يك وقت چشم باز كرد و ديد سرش به دامن حسين(ع) است. يا اباعبدالله! يا اباعبدالله! اوّلين شب جمعه ماه مبارك رمضان است؛ میشود ما را هم سربلند كنی؟ در روايت است كه شب جمعه فرشتهای در آسمان ندا میكند.: بياييد! بياييد! امشب شب رحمت است؛ امشب شب مغفرت است؛ امشب شب برآوردن حاجات است.