گروه فعاليتهای قرآنی: مرجع تقلید شیعیان با بيان اينكه گناه نكردن برای ائمه(ع) محال عقلی نيست بلكه محال عادی است و آنان مجبور به گناه نكردن نيستند، تأكيد كرد: ايشان باطن زشت گناه را میبينند و درك میكنند از اين رو گناه و اشتباهی ندارند.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه قم، آيتالله العظمی ناصر مكارم شيرازی، از مراجع عظام تقلید ظهر يكشنبه، ششم مردادماه در درس تفسير سوره احزاب در حرم مطهر حضرت معصومه(س) با اشاره به مسئله عصمت انبيا و ائمه اطهار(ع) گفت: تنها گروهی كه قائل به عصمت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) است، شيعيان هستند و گروههای ديگر تا به اين حد قائل به عصمت انبياء هم نيستند.
وی افزود: بر اساس حديث ثقلين، ما خود را تابع قرآن و اهل بيت(ع) میدانيم زيرا به فرموده پيامبر(ص) اگر دست به دامان اين دو باشيم گمراه نخواهيم شد؛ اين روايت مشترك شيعيان و اهل تسنن است؛ امام راحل(ره) در طليعه وصيتنامه تاريخی خود به اين حديث اشاره میكند؛ وقتی پيامبر ما را به تبعيت از قرآن و اهل بيت(ع) سفارش میكند، قطعا اين تبعيت مطلق بدون معصوميت مطلق ائمه(ع) امكانپذير نيست چون نمیتوان گفت از كسانی تبعيت كنيد كه ممكن است خطا و گناه بكنند.
اين مرجع تقليد اظهار كرد: در شأن آيه تطهير، روايات بسيار زيادی وجود دارد و داستان كساء از جمله آنها است؛ اگر بخواهيم بگوييم كه ائمه اصلا نمیتوانند گناه كنند و اين قدرت از آنها سلب شده است، مزيتی محسوب نمیشود؛ ولی آنها قادر هستند ولی اين كار را نمیكنند؛ زيرا اگر غذايی مسموم باشد، يك پزشك حاذقی كه آن را آزمايش كرده است قطعا آن را نمیخورد ولی ديگران اين دانش و معرفت را ندارند.
آيتالله العظمی مكارم شيرازی با اشاره به مراتب عصمت تصريح كرد: هر كس به واسطه حاكميت عقلش يكسری كارها را انجام نمیدهد ولی ميزان اين عقل و معرفت در هر كس متفاوت است؛ برخی معرفتشان به حدی بالاست كه وقتی يك فرش غصبی را میبينند دود و آتش آن را حس میكنند و نمیپذيرند ولی برخی ديگر معرفت ندارند و اين حقيقت را درك نمیكنند.
وی افزود: خداوند میفرمايد هر كسی كه مال ايتام را بخورد، گويی آتش خورده است و انسان با معرفت اين آتش را با همه وجود حس میكند و خود را هميشه از اين گناه كبيره باز میدارد.
اين مفسر قرآن با اشاره به بخششهای بدون حساب و كتاب خليفه سوم به برخی اطرافيانش بيان كرد: امام علی(ع) در خطبه 244، برای اينكه آب پاكی روی دست اينگونه افراد بريزد، داستان برادرش، عقيل را میگويد تا ديگر كسی از ايشان توقع نداشته باشد كه امتيازات گذشته را تكرار كند؛ در ذيل اين داستان، ماجرای اشعث بن قيث را مطرح میكنند؛ اشعث مردی بود كه در زمان پيامبر ظاهرا مسلمان شد ولی باطنش منافق بود چون بعد از ارتحال پيامبر(ص) مرتد شد و دوباره نزد ابوبكر آمد و توبه كرد ولی در زمان امام علی(ع) جزو ياران آمد ولی هميشه نفاق میكرد و با عمروعاص هم ارتباط داشت.
وی افزود: وی در يك دعوا میخواست آب زمين يك مسلمان را بگيرد، شب هنگام حلوايی مخصوص با نام ملفوفه به نزد خانه امام میآورد ولی امام به او میگويد عجيبتر از داستان بردارم، شنيدم كسی درب میزند و حلوايی مخصوص آورده است ولی من باطن آن حلوا را ديدم كه همچون آب دهان مار بود؛ حضرت فرمود كه اين يا صدقه است يا رشوه كه بر ما حرام است؛ اشعث گفت اين حلوا، هديه است؛ امام به او فرمود كه مادرت به عزايت بنشيند، خيال میكنی كه میتوانی مرا از دين خدا منحرف كنی؟ سپس به معرفی شخصيت خود پرداخت و فرمود كه به خدا قسم اگر تمام اقاليم هفتگانه و آنچه زير اين آسمان از كاخها و ثروتهاست را به من بدهند كه معصيت كوچكی كرده و به يك مورچهای ظلم كنم و پوست جويی از دهانش بيرون بياورم، هرگز اين كار را نخواهم كرد.
اين مرجع تقليد اظهار كرد: امام علی(ع) فرمود دليل اين كار من از اين جهت است كه تمام اين دنيا در نظر من همچون برگ درختی در دهان يك ملخ است كه نصف آن را خورده است؛ اين عرفان، فكر و بلند و بالا، اجازه ظلم را به امام نمیدهد؛ كسی كه پول و مقام برايش مهم است ممكن است اين كار را انجام دهد.
وی گفت: اگر روح ما بزرگ شود، اين دامهای دنيوی ما را از راه راست خارج نخواهد كرد، پس بايد سعی كرد تا خود را از هر جهت برای رويارويی با دامهای شيطانی در هر موقعيت آماده نگاه داريم.