کد خبر: 1282907
تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۹

حرم رضوی مأمنی برای بی‌پناهان است

اين روزها حرم مطهر رضوی و رواق‌های آستان پاك حضرت شمس‌الشموس مملو از جمعيتی است كه به شوق حضور در جوار خورشيد، از جای جای اين كره خاكی قصد سفر كرده‌اند و راهی مشهد‌الرضا(ع) شده‌اند، چراكه حرم آقا مأمن همه است؛ فرقی نمی‌كند روستايی باشی يا شهری، عرب يا ترك، جوان يا سالمند. آری! اينجا پناهگاهی است برای بی‌پناهان.



به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، اين روزها كه فرصت اندكی تا پايان تعطيلات تابستان باقی مانده، حرم مطهر رضوی و رواق‌های آستان پاك حضرت شمس‌الشموس مملو از جمعيتی است كه به شوق حضور در جوار خورشيد، از جای جای اين كره خاكی قصد سفر كرده‌اند و راهی مشهد‌الرضا(ع) شده‌اند، چراكه حرم آقا مأمن همه است؛ فرقی نمی‌كند روستايی باشی يا شهری، عرب يا ترك، جوان يا سالمند. اينجا اگر چشمانت را به اين سو و آن سو بگردانی، در امتداد مسير نگاهت زائرانی را می‌بينی كه با هر رنگ و لباس و هر زبان و لهجه‌ای، ردای يكپارچه عشق بر تن كرده و در يك مقوله با هم يكی شده‌اند؛ زيارت. آری ! آنها همه زائرند و هر كدام با زبان و كلام و ادبيات خودشان نجوا می‌كنند با حضرت خورشيد‌‌ وارد حرم می‌شوم و در صحن‌ها قدم می‌زنم، به صحن انقلاب اسلامی می‌رسم. جايی كه هر زائری در آن دلش می‌تپد كه با امامش راز و نياز كند. اينجا مكانی است كه پشت پنجره فولادش فرصت خلوت، سكوت و آرامش به انسان می‌دهد.


جايی است كه زائران زيادی با كوله‌باری از حرف‌های مگو و دل‌هايی سرشار از عشق و چشم‌هايی بارانی روبه‌روی گنبد طلا می‌‌ايستند و دل‌هايشان را به پنجره فولاد آقا گره می‌زنند. يكی با صدای بلند و ديگری آهسته چنان غرق گفت‌و‌گو با امامش است كه گويی جز او هيچ كسی شنوای گفت و گوی آنان نيست. گويی كسی جز او پذيرا و شنوای عقده‌های خفته در دل آن‌‌ها نيست. آری! اينجا پناهگاهی است برای بی‌پناهان.


در ميان اين همه زائر، پيرمردی توجهم را به خود جلب می‌كند. روبه‌روی گنبد ايستاده، دستانش را به سمت آسمان دراز كرده و در حالی كه اشك از چشمانش جاری است، نوای «يا ضامن آهو» را نجوا می‌كند. به سراغش می‌روم و با اين سؤال هم كلامش می‌شوم، از كجا برای زيارت امام رضا(ع) به مشهد آمده‌ايد؟ آرام نگاهش را از گنبد برمی‌دارد و می‌گويد 77 سال دارم و ساكن تهران هستم.


از نگاهش می‌شود فهميد كه ارادت خاصی به حضرت دارد. در پرسش‌هايم دقيق می‌شوم تا حال و هوايش را برهم نزنم؛ جويا می‌شوم كه با اين دل شكسته چه چيزی از آقا می‌خواهد؟ با بغض پاسخم را می‌دهد «من شاهد كرامات حضرت رضا(ع) بوده‌ام و اعتقاد خاصی به اين گنبد و بارگاه دارم. به‌طوری كه هر وقت به زيارت می‌آيم به ايشان می‌گويم هركس به اين حرم قدم می‌گذارد به اميدی می‌آيد. آقا، اميدشان را نااميد نكن».


او از دلتنگی‌اش برايم می‌گوييد «هر وقت تنها می‌شوم، به زيارت می‌آيم. برايم فرقی نمی‌كند كه چه زمانی و كجا باشم. با وجود كيلومتر‌ها راه، خود را به مشهد و حرم مطهر‌ رضوی می‌رسانم تا از نزديك با ايشان از ناملايمات زندگی‌ام سخن بگويم و كوله‌بار غم غربت خود را با ايشان تقسيم كنم».


دلم می‌خواهد بدانم كه آيا تا روز ولادت آقا دوباره سختی راه را بردوش می‌كشد و در روز تولد آقا به مشهد می‌آيد يا نه؟ «حتما به مشهد می‌آيم چراكه حدود 40 سال است كه روز تولد حضرت به حرم مطهر رضوی مشرف می‌شوم و بر اين اعتقادم كه حضور در بارگاه منور علی بن موسی‌الرضا(ع) سعادتی عظيم است كه نصيب هركسی نمی‌شود. هر بار كه به مشهد می‌آيم، حرم در نظرم زيباست و نظم خاصی برآن حاكم است كه اين نشان‌دهنده تلاش بی‌وفقه متوليان آستان‌ قدس‌ رضوی است».


در گوشه ديگری از صحن انقلاب اسلامی، سراغ يكی ديگر از دلداده‌های اين صحن می‌روم كه در حال خواندن زيارتنامه حضرت است، می‌گويد «من و خانواده‌ام به قصد شمال از زنجان خارج شديم، ولی در بين راه مسير خود را تغيير داديم و به مشهد آمديم». حس كنجكاوی‌ام برانگيخته می‌شود و می‌پرسم چرا از شمال به مشهد تغيير راه دادی؟ با شادی خاصی‌ كه در چهره‌اش ديده می‌شود اين‌گونه پاسخ می‌دهد «بسيار خوشحالم از اينكه آقا ما را طلبيد. سه سال است كه می‌خواهم به مشهد بيايم. در اين سال‌ها چند بار خود را برای سفر به مشهد آماده كردم و هر بار مشكلی برايم پيش می‌آمد و قسمت نمی‌شد به مشهد بيايم».


او درباره احساسش از حضور در جوار بارگاه علی بن موسی‌‌الرضا(ع) می‌گويد «هيچ‌ جای اين حرم به اندازه صحن انقلاب به من آرامش نمی‌دهد. حسی كه اينجا دارم، قابل توصيف نيست». عطش زيارت در وجودش موج می‌زند. از احساسش بعد از اين زيارت كه سه سال است منتظر آن بوده، برايم می‌گويد «وقتی زيارتنامه امام رضا(ع) را خواندم خيلی احساس سبكی به من دست داد. بر اين باورم كه حضرت صدايم را می‌شنود و به گفته‌هايم توجه می‌كند بدون اينكه هيچ منتی داشته باشد».


در ميان اين نگاه‌های مبهوت در خورشيد، جوانی نظرم را به خود جلب می‌كند، 28 ساله است و از شهرستان زابل به زيارت آمده است؛ می‌گويد خودم را لايق زيارت آقا نمی‌دانم و اجازه حضور را عنايتی از طرف حضرت می‌دانم. او اين طور درباره حس و حال اين لحظه‌هايش سخن می‌گويد «از وقتی وارد حرم شده‌ام انسان‌های زيادی را ديدم كه از هر طايفه و قوم و مسلكی به حرم می‌آيند. چيزی كه مرا به اينجا كشانده است عشق به حضرت است و آنچه من از آقا می‌خواهم اين است كه علم و معرفت و همچنين شناخت خود را به من عطا كند».

captcha