
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از زنجان، عاشورا، نقطه اتصال عطش، اشک و عشق است با بیداری همیشه تاریخ.
مولایم! 40 روز گذشت و هنوز ذره ذره ریگهای کربلا نام تو را با سوز فریاد میزنند و هنوز پیشانی کربلا با عرق شرم حکایت گوشواره و دست، مُهر شده است.
ارباب کبوتران شکستهبال! هنوز صدای لالایی و جریان آب، ترکیبی از ناله و خون بر قلب مادران سیاهپوش سرزمینم، ایران است. جایی که آلالههای شش ماهه به احترام علی بر سر میروند و نوایی که دم میگیرد: من تو را نذر حسینبن علی کردم، علی/ عمق این حادثه با خون تو امضا شده است
آقا! نوای «سری به نیزه بلند است»، اشک چشمی را اگر جاری نکند، داغ سکوت بر لب یزیدیان است و تن نوکران بیآبرویت را میلرزاند که «میآید و انگار کسی دور و برش نیست/ از آنهمه سرباز یکی پشت سرش نیست» ... و چه سنگینی بزرگی بر دوشمان میماند اگر بشنویم و انگار به گوشمان نخورده داستان این همه بییاوری، ارباب!
هنوز روزگارمان که تنگ میشود، دست بر سینه میگذاریم و از «بابالحوائج» طلب میکنیم؛ هم او که پا رکاب زینب(س) بود و علمدار همیشه تاریخ توست یا حسین(ع)!
هنوز داغی که بر دلمان مینشیند، روایت صبر میکنیم و چه بیتفاوت میگذریم که «صبر»، تفسیر خون دل است و خار و بیابان و مهل المهلا ...
مولا! چهل روز گذشت و سیاهپوش شدیم و بدان که تا دست عباس(ع) و پیکر علی اکبر(ع) رشیدت، تربت کربلاست، سیاهپوش غمت میمانیم؛ چراکه ایمان داریم که: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ: مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا گر چه کافران را ناخوش افتد نور خود را کامل خواهد گردانید»، (صف/8).