کد خبر: 1346801
تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۸

میلاد حضرت مسیح (ع)؛ تحقق بشارت خداوند

گروه اجتماعی: حضرت عیسی(ع) یکی از پیامبران اولوالعزم و از انبیا‌ بنی‌اسرائیل است، که نام مبارکش بیست و پنج بار در قرآن ‌ذکر شده است، عیسی اصل آن «یسوع» است، به‌معنی نجات‎‌دهنده و مسیح، لقب آن حضرت است، که سیزده بار در قرآن آمده و به‌معنی مبارک است.


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، حضرت عیسی(ع) یکی از پیامبران اولوالعزم و از انبیا‌ بنی‌اسرائیل است، که نام مبارکش بیست و پنج بار در قرآن ‌ذکر شده است.(‌قاموس قرآن: ج 5، ص 71 و 82 ) عیسی اصل آن «یسوع» است، به‌معنی نجات‌دهنده، و مسیح، لقب آن حضرت است، که سیزده بار در قرآن آمده و به‌معنی مبارک است.



وی پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(ع) و پانصد یا‌(پانصد و شصت یا هفتاد ) سال، قبل از ولادت پیامبر اسلام(ص) در سرزمین کوفه در کنار رود فرات به دنیا آمد. ولادت او به‌طور معجزه به اذن خدا، بدون پدر رخ داد، مادرش حضرت مریم(س) دختر عمران(ع) از زنان با فضیلتی است، که نام مبارکش در دوازده سوره قرآن و در سی و چهار آیه به صراحت ذکر شده، و ما شرح حال او را در احوالات حضرت زکریا(ع) بیان شده است.



وی در سی سالگی در بیت‌المقدس به پیامبری مبعوث شد و دارای شریعت مستقل و کتابی به نام «انجیل» بود و پیوسته بنی‌اسرائیل را به‌سوی خدای یکتا دعوت می‌کرد و بر اثر شرایط خاص زندگی ناگزیر بود، مجرد زندگی کند، او دارای دوازده نفر یار مخصوص به نام «حواریون» بود، که همواره او را یاری می‌کردند و به پیروان او نصاری گویند.



عیسی(ع) سرانجام پس از سی و سه سال زندگانی، یهودیان تصمیم به قتلش گرفتند، اما خداوند او را به آسمان‌ها بالا برد و روزی در حوالی دمشق فرود می‌آیدو دجال را به قتل می‌رساند.



تولد حضرت عیسی(ع)



چون عمران(ع)، پدر مریم(س) در دوران جنینی مریم(س) از دنیا رفت، سرپرستی وی را حضرت زکریا(ع) شوهر خاله مریم به‌عهده گرفت و او را طبق نذر مادرش به خدمت بیت‌المقدس گماشت.



مریم(س) روز به روز رشد کرده، تا این‌که به سن نه سالگی رسید، در این ایام، روزها را روزه می‌گرفت و شب‌ها را به عبادت می‌پرداخت و ‌میان بنی اسرائیل به مقام ارجمندی رسیده بود و همگان منزلت او را آرزو می‌کردند.



وقتی که مریم(س) به سن سیزده سالگی رسیده بود، خداوند یکی از فرشتگان را به‌صورت یک جوان بسیار زیبایی به‌سوی وی فرستاد، هنگامی‌که مریم(س) او را دید، چون که دختری بسیار پاکدامن و امین بود، از این صحنه خیلی ناراحت شد و گمان کرد بشری است و اراده پلیدی درباره او دارد، لذا به او گفت: «من از شر تو به خدا پناه می‌برم و رو به‌سوی او می‌آورم، تا عفت و پاکدامنی‌ام را مصون نگاه دارد، اگر از خدا می‌ترسی و از او بیمناکی، از من دور شو».



اما آن فرشته الهی، زبان به سخن گشود و گفت: نگران مباش، من فرستاده پرودرگارم، آمده‌ام تا پسر پاکیزه‌ای به تو ببخشم.



از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریم(س) را فراگرفت و گفت: چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم، در حالی‌که تاکنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلوده‌ای نبودم.



فرستاده خدا در پاسخ گفت: صحیح است، ولی خداوند فرموده: که آفرینش پسری بدون پدر بر من آسان است، ما می‌خواهیم او‌(عیسی) را نشانه‌ای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما بر آن‌ها باشد، سپس آن فرستاده خدا در مریم(س) دمید و سرانجام وی باردار شد و آن فرزند موعود در رحم او جای گرفت.



این امر سبب شد که او از بیت المقدس به مکان دوردستی برود و تنها زندگی کند، ولی هر چه به روز وضع حمل نزدیک می‌شد، نگران‌تر می‌گردید، زیرا با خود می‌گفت: چه کسی از من بپذیرد که زنی بدون همسر، باردار شود؟ اگر به من نسبت ناروا بدهند چه کنم؟‌

آنگاه که زمان وضع حمل رسید، درد و رنج زایمان، او را به کنار درخت خرمایی کشاند و به آن تکیه زد.



در آنجا به‌خاطر آورد که به‌زودی مورد آماج تهمت‌های ناروا قرار می‌گیرد، در آن هنگام آرزو می‌کرد: ای کاش! قبل از این ماجرا مرده بودم و به کلی فراموش می‌شدم، ولی لطف و عنایت خدا شامل حالش شد و صدای جبرئیل(ع) را شنید، که از نزدیکی او و محل پایین‌تر از جایگاه وی، او را مخاطب ساخته و به وی گفت: غمگین مباش، خداوند در قسمت پایین پای تو، چشمه آب گوارایی را جاری ساخته است، تکانی به این درخت نخل بده، تا رطب تازه بر تو فرو ریزد، از این غذای لذیذ بخور و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را به ا ین مولود جدید روشن‌دار و هرگاه به کسی از انسان‌ها برخوردی کردی که درباره مسئله بارداری و چگونگی آن از تو پرسید، به او پاسخ نده و با اشاره بگو، من برای خداوند رحمان روزه‌ای‌(روزه سکوت) نذر کرده‌ام و با احدی امروز سخن نمی‌گویم.



هنگامی‌که عیسی(ع) متولد شد، مریم(س) او را در آغوش گرفته و به‌سوی قومش آمد، وقتی که مردم او را دیدند، چه آن‌هایی که از تقوی و پرهیزگاری مریم(س) اطلاع داشتند و چه کسانی‌که بی‌اطلاع بودند شگفت زده شده و برای آنان صحنه‌ای غیر منتظره بود و گفتند: ای مریم! کار بسیار زشت و بدی کردی، نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره‌ای ، تو چرا مرتکب چنین عملی شده‌ای؟



آنچه را مریم(س) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد همان سفارش جبرئیل(ع) بود، که با اشاره به سوی گهواره، از آن‌ها خواست که با فرزندش سخن بگویند!



قوم که از اشاره مریم(س) بیشتر ناراحت شده بودند گفتند: ما چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟‌ در این هنگام عیسی(ع) در گهواره زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدا هستم، خداوند به من کتاب(انجیل) داده و مرا پیامبر قرار داده است.



هنگامی که قوم به‌طور آشکار، سخنان فوق را از عیسی(ع) شنیدند دریافتند، که مریم(س) از هر‌گونه ناپاکی، پاک و منزه است و عیسی(ع) بعد از این تکلم، تا زمانی که بزرگ شد و به حد زبان گشودن رسید، دیگر سخن نگفت.



نگاهی به رسالت حضرت عیسی (ع)



پس از آنکه حضرت عیسی از نزد خدا وحی دریافت کرد و خدای متعال تورات و انجیل را به او آموخت، وی را نزدیک سی سالگی به پیامبری مبعوث گردانید، او رسماً رسالت خود را میان مردم اعلام کرد و آن‌ها را به پیروی خود فراخواند و تلاش کرد تا از انحراف یهودیان جلوگیری کند و آن‌ها را از گمراهی باز دارد و حلال و حرام مورد اختلاف آن‌ها را برایشان بیان کند و برخی از چیزهایی که بر آن‌ها حرام گشته بود برایشان حلال گرداند.



جمعیت یهود قبل از آمدن عیسی(ع) طبق پیشگویی و بشارت موسی(ع) منتظر ظهور مسیح بودند، اما هنگامی که ظهور کرد و منافع جمعی از افراد ستمگر و منحرف بنی اسرائیل به خطر افتاد، تنها جمعیتی محدود، گرد او را گرفتند و افرادی که احتمال می‌دادند، اجابت دعوت مسیح(ع) و پیروی از احکام خدا موقعیت و مقام آن‌ها را به خطر اندازد، از پذیرفتن قوانین الهی سرپیچی کردند.



عیسی(ع) پس از دعوت مستدل و کافی، دریافت که جمعی از بنی‌اسرائیل اصرار در مخالفت و گناه دارند و از هر گونه انحراف و کج روی دست‌بردار نیستند. میان قوم خود به پا خواست و گفت: چه کسانی مرا در راه خدا یاری می‌کنند؟



تنها عده کمی به این دعوت پاسخ مثبت دادند، این عده افرادی پاک بودند که خداوند از آن‌ها به‌عنوان حواریون نام برده است، حواریون آمادگی خود را برای هر گونه کمک به مسیح‌(ع) اعلام کردند و گفتند: پروردگارا! به آنچه فرو‌فرستاده‌ای ایمان آورده‌ایم و از فرستاده‌ات پیروی می‌کنیم، پس ما را در زمره اهل یقین قرار ده.



معجزات حضرت عیسی(ع)



بزرگان آئین یهود چون دیدند که عیسی(ع) با غوطه‌ورشدن آن‌ها در عیاشی‌ها و خوشگذرانی‌ها مخالفت می‌ورزد و فساد و تباهی آن‌ها را آشکار می‌سازد، از این رو بر مخالفت آن حضرت و تکذیب وی، همدست شدند و برای اینکه او را در تنگنا قرار دهند.



از وی درخواست کردند، تا دلیلی بر تأیید رسالت خویش بیاورد، خداوند نیز او را با معجزاتی آشکار، مورد حمایت خویش قرار داد، آنجا که می‌فرماید: من از طرف پروردگار شما نشانه‌ای برایتان آورده‌ام.



من از گل چیزی به شکل پرنده می‌سازم، سپس در آن می‌دمم، به اذن خدا به پرنده‌ای تبدیل می‌شود، کور مادرزاد را بینا می‌کنم، مبتلایان به بیماری پیشی‌(برص) را بهبود می‌بخشم و مردگان را زنده می‌کنم و از آنچه می‌خورید و در خانه خود ذخیره می‌نمایید خبر می‌دهم. قطعاً در این‌ها نشانه‌ای برای شما، به سوی حق است، اگر ایمان داشته باشید.

معجزه دیگر وی این بود، که حواریون درخواست کردند طعامی از آسمان بر آن‌ها فرود آید، تا از آن بخورند و دلشان با ایمان آرامش یابد و در تصدیق رسالت وی پایدار بمانند، این درخواست آن‌ها که بوی شک می‌داد، عیسی(ع) را نگران کرد، لذا به آن‌ها هشدار داد: اگر ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید.



حواریون گفتند: ما می‌خواهیم از آن غذا بخوریم، تا قلبمان سرشار از اطمینان و یقین گردد و به روشنی بدانیم که آنچه به ما گفته‌ای راست است و بر آن گواهی می‌دهیم.



هنگامی‌که عیسی(ع) از حسن نیت آن‌ها آگاه شد، به خدا عرض کرد: خدایا! مائده‌ای از آسمان برای ما بفرست، تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانه‌ای از جانب تو محسوب می‌شود و به ما روزی ده که تو بهترین روزی دهندگان هستی.



خداوند به عیسی(ع) وحی کرد: من این غذا را برایتان نازل می‌کنم، ولی از این به بعد، اگر کسی از شما کفر ورزد، او را چنان عذاب می‌کنم، که هیچ کس را آن گونه عذاب نکرده باشم، مائده نازل شد و در میان آن، چند قرص نان و چند ماهی بوده و چون مائده در روز‌«یکشنبه» نازل شد، مسیحیان آن روز را روز عید نامیدند.



خداوند این چنین عیسی(ع) را با آن معجزات روشن، مورد تأیید قرار داد تا زبان یاوه‌گویان را بسته و در دل اهل تردید اطمینان و یقین به وجود آورد، ولی یهودیانی که عیسی(ع) میان آنان برانگیخته شده بود، افرادی سخت دل بودند، لذا به مخالفت ا و برخواستند و مردم را از شنیدن دعوت و رسالت ا و بازداشته و بر ضد او به توطئه‌گری می‌پرداختند.



وقتی نقشه‌های آنان بی‌نتیجه ماند، به فکر افتادند تا توطئه‌ قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند، آن‌ها برای اجرای اهداف شوم خود،‌ قیصر روم را تحریک کردند و به او گفتند: اگر این وضع ادامه یابد، سلطنت تو واژگون خواهد شد، برای حفظ سلطنت خود چاره‌ای جز کشتن عیسی نداری.

حضرت عیسی(ع) از توطئه دشمن آگاه شد، مکان خود را با یاران مخصوصش عوض کرد و در مخفی‌گاه‌ها به سر می‌برد، تا از گزند دشمن محفوظ بماند. یکی از حواریون به نام (یهودا اسخریوطی) به گرفتن مقداری نقره، مکان عیسی(ع) را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگیر کرده و به دار بزنند.



عیسی(ع) و یاران مخصوص به داخل باغی وارد و در آنجا مخفی شدند، ولی بر اثر گزارش «یهودا» وقتی که شب فرا رسید و هوا تاریک گردید، جاسوسان و مأموران دشمن از در و دیوار باغ وارد شدند و حواریون را احاطه کردند، وقتی‌که حواریون خود را در خطر دیدند، عیسی(ع) را تنها گذاشتند و گریختند، در چنین لحظه خطرناک،‌خداوند عیسی(ع) را تنها نگذاشت، او را یاری کرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانید.



خداوند «یهودای» منافق را که پیوسته درباره عیسی(ع) سخن چینی می‌کرد، شبیه عیسی قرار داد، مأموران او را دستگیر کردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتی شدید، فوراً خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفی کند و سرانجام به دار آویخته شد و به مکافات عمل خود رسید.



 قیصر روم و وزیران و لشکریان پنداشتند که عیسی(ع) را کشته‌اند، ولی به فرموده قرآن نه عیسی را کشتند و نه دار آویختند، ولی امر بر آن‌ها مشتبه شد.



در جامعه آن روز منتشر شد، که عیسی(ع) به دار آویخته شد، حتی مسیحیان همین عقیده را دارند و شعار صلیب که در تمام شئون زندگی مسیحیان دیده می‌شود، بر اساس این اعتقاد که مسیح(ع) مصلوب(به دار آویخته) شده و به شهادت رسیده است.



ولی طبق نص قرآن او کشته نشده، بلکه خداوند او را به‌سوی آسمان بالا برد و هم اکنون زنده است و طبق روایات،‌هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) به زمین فرود می‌آید.

captcha