
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، امروز نمیدانم به دل زخم خورده و بیتاب علی(ع) چه بگویم. امروز که تمام هستیاش را از دست داده... امروز که دار و ندارش را، بهارش را از او گرفتهاند.
مدینه سرتاسر از یاد زهرا(س) سرشار شده، دیگر نباید سراغ مزاری را گرفت، دلم از غم فاطمه(س) دیگر توان ندارد، ای بینشانترین من نشانی ضریح گمشدهات را از که بپرسم که هرکجا میروم پر از نشانههای زهرائیست.
بر دلهای کویرگونه ما ببار ای باران بیانتهای الهی، ای زلال کوثر، ای بهار کوتاه و ای عصاره عصمت در شکوه مقام تو حیرانم، امروز دلم با توست پر از ناله های زهرایی کاش فقط یک شب....فقط یک شب..... بعد از دعا برای همگان برای خودت هم دعا می کردی.
مگر تو ریحانۀالنبی نبودی دیگر پهلوی شکسته برای چه؟ مگر تو یاس علی(ع) نبودی این هجران پرپر برای چه؟ تو یاس کبودی بودی که علی(ع) از داغ رفتنت الماس چشمهایش را هدیه به چاه کرد. فاطمه جان از بهر کدامین دردت بگریم، نمیدانم مگر آنها نمیدانستند یاس علی تاب فشار در و دیوار را ندارد.
خورشید کلبه علی(ع) چه تنها سفر کردی، چه غریبانه زیستی و چه غریبانهتر رفتی، در هجدهمین بهار عمرت چه پاییزی را هدیه به چشمان گریان کردی... واحذناه! تو که بهار بیخزان محسنهایت بودی در وداع شبانهات با پهلوی شکسته، خانه گلین را چه عاشقانه به امید ترک بهشتی پدر ترک گفتی، آنقدر غمبار که علی گره بغضش را وا نکرد.
رفتی و نماندی تا برای حسین تنهایت عزا بگیری و با پهلوی شکستهات کفنی از جنس یاس به تنش بپوشانی ماه شبهای حسن(ع) چه شد که تن لطیفت مهمان ستارهها شد و هر نفسی را پر از شرارهها کردی.