خبرنگاران افتخاری/ داریوش احمدرضا بهمنیار: بعد از درگذشت ملکوتی فاطمه زهرا(س)، بشریت سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روحبخش ایشان را در عالم فانی التیام بخشد و امروزه ما شاهد تلاش انسانهای پاکی هستیم که به دنبال معنویت فاطمه(س) در رفتار روزمره خود هستند، از همین روست که هر چه انسان برای درک حضرت فاطمه(س) تلاش میکند، برکت آن به خودش میتابد.

دخت گرامی رسول خدا(س)، زهرای مرضیه(س)، شهادت میدهیم پس از رحلت پدر بزرگوارت، رسول خدا(ص)، آنچه ندیدى آرامش بود و آنچه نیافتى مجالى براى فریاد زدن، هر چه بود اشکهاى على(ع) و حسنین(ع) و زینبین(س) بود و لرزش گونههاى على(ع) به هنگام شست و شوى پیکر مطهر تو.
یا فاطمه جان(س)، صبر لایتناهى خدا در جانکاهترین حادثه آفرینش در تو به تجلى نشسته است و آنچه جانسوز است، صبر توست در مصائب على(ع) و صبر على(ع) است در مصائب تو، و از همه دردناک تر، تشییع شبانه و مظلومانه و بینشان تو بوده است.
فاطمه زهرا(س)، بانویی که در مباهله به حکم قرآن مجید شرکت داشت و از اهل بیت(ع)، یگانه بانویی بود که به مقام عصمت و طهارت، چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود، او در غیر مقام نبوت، در اخلاق و علم و کمالات نسبت به پدر نسخهای مطابق اصل بود و مثل همه ائمه(ع)، سیره و رفتار، گفتار و کردارش، دین و شرع و دلیل احکام الهی است.
وجود مبارک حضرت فاطمه(س)، تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیاتبخش نیست، حضرت فاطمه(س)، تجسمی عینی و زنده از برکت بسیار ارزشمند خداوند بر انسان است و اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود، گوشههایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو کند و یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم(ع)، یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی حضرت فاطمه(س)، برای انسان کمالگرا، یک الگوی زنده و جاوید پدید آمد، و آن شخصیتی والا به نام فاطمه(س) دختر رسول اکرم(ص) بود، که در دامان مادری بزرگ شده بود که حضرت محمد(ص) از آن دامان به معراج رفته بود.
برای معرفی کردن حضرت زهرا(س)، نباید فقط زن امروز را مخاطب قرار دهیم، بلکه باید دایره را وسیعتر بگیریم و او را برای انسانهای همه دورانها معرفی کنیم، چون او نه فقط برای زنها که برای همه انسانها الگوست، فاطمه(س) همان علی(ع) است در فرم زنانه آن، حضرت زهرا(س) پیامبر نبودند، ولی پیامبرانه زندگی کردند، پیامبرانه اندیشیدند و پیامبرانه موضع گرفتند.
وجود مبارک حضرت فاطمه(س) تازهترین و مبارکترین اتفاقی بود که در عالم هستی افتاده است و هیچوقت نیست که این اتفاق، باز هم تازه نباشد، فاطمه(س) حرف تازه خدا بود، «انّا اَعْطَیناکَ الکوثَر».
زهرا نگاهی نو به سراپای هستی بود، ارتباط خاک با خدا بود، بانوی اعتراض و مادر شهادتی بود به بزرگی مظلومیتش، پیش از حضرت زهرا(س)، هیچ زنی را ندیده بودند، که پدر خویش را مادر باشد، پیش از حضرت زهرا(س)، شهادت این همه تازگی نداشت، فاطمه(س) که آمد، شهادت جانی تازه گرفت، معنا گرفت و مفهوم خود را بازیافت.
فاطمه، فاطمه است، به خاطر آنکه آتش دوزخ را از دوستداران خود دور میکند و فاطمه است، چون محبت خود را از دشمنان خود دور میدارد و چه سعادتی برتر از دوستی فاطمه(س)، که رسول خدا (ص) خشنودی او را خشنودی خدا میداند، و چه حسرتی بزرگتر از بازماندن از محبت او که پیامبر اکرم(ص) ، خشم او را خشم خدا میشمرد و اگر ما نتوانستیم بفهمیم راه خدا از کدام سمت است، میتوانیم از روی رفتار فاطمه(س) و از روی خشم و شادی فاطمه(س)، بفهمیم راه درست کجاست، چرا که حضرت فاطمه(س) سکوتش برای خداست، فریادش برای خداست، لبخند و خشمش، صلح و قهرش همه و همه برای خداست.
از همین روست که نماز هر نمازگزاری، روزه هر روزهداری، حجاب هر زن با حجابی، جهاد هر مجاهدی، تقوای هر پرهیزکار پاکدامنی، قرآن هر مسلمانی، حافظ و عملکنندهای به قرآن، همه و همه به مبارزات حضرت زهرا(س) ارتباط دارد.
ای سرور و سیده دو عالم در همین روزها بود که زیر فشار سخت و ضربات روحی و جسمی شدید و پی در پی، بدن و روح شما را مورد هجوم ساخته بود و شما را در هم شکسته و بیمار شده بودید، و حزن و اندوه بر هستیتان فرو رفته بود، شما سرور زنان دو عالم، کمی پس از وفات پدر گرامیتان زندگی را بدرود گفتید.
یا فاطمه جان(س)، یا زهرای مرضیه شهادت میدهیم تو مطهره شهیده خاندان نبوت هستی. مادر جان، گریههاى دادخواه و اشکهاى ظلمبرانداز شماست که بغض را در گلویمان میشکند و جگرمان را آتش میزند.
بغضمان را با خود به کجا میتوانیم ببریم، ای امابیها، ما که قبرى براى شما نمیشناسیم، کجا میتوانیم عقده دل بگشایم، کجا گریه کنند عاشقان تو بر مصائب تو؟ کجا اشک بریزند دلدادگان تو بر مظلومیت تو ؟ و کجا ضجه بزنند فرزندان تو در فقدان تو؟ و این است مظلومیت تو و به تبع آن، مظلومیت شیعیان تو.
فاطمه جان(س)! اگر چه مزار مبارکت، بینشان است، ولی عشق به تو نشان همه دلهای ماست، فاطمهجان چقدر مظلوم بودی و علی از تو هم مظلومتر بود.
فاطمه(س) جان ما را به مدینه به همان سرزمینی که بوی تو را میدهد بخوان، مادر جان ما در خاموشی قبرت، تابش هزاران خورشید را خواهیم دید، اگر قبرت را نشانی نیست چه باک، بوی گل محمدیات در فضای مدینه پیچیده است و دلمان را روانه قبر بینشانت میکند.
آن خانه نمیدانم آن شب به چه قدرتى بر پاى ایستاده بود، آن مدینه چه مدینهاى بود که توانست چنین مصیبتى را تاب آورد و در هم نشکند، آن چه قبرستانى بود که سرچشمه عصمت را در خود فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاکى بود که به خود جرأت داد، بین فاطمه و على جدایی بیندازد؟
مگر نه حضرت زهرا(س) والاترین محبوبه خداوند بود و خداوند به بهانه وصلتش فرموده بود «احبّ النساء الی»، مگر نه رضاى خداوند در گرو رضایت مرضیه بود، و غضب خداوند در گرو خشم او، مگر نه فاطمه، محور کسا بود و بقیه وابستگان او، مگر نه صدیقه کبری، راز آفرینش زن بود و بهانه خلقت نسوان، مگر نه فاطمه شبیهترین بود به رسول خدا و مگر نه فاطمه پاره تن پیامبر(ص) بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟
بر کدامین ماتم اشک بریزیم، یا از کدام دیدگان وجود خون بباریم زهرا جان، بر محسن شهیدت یا بر بازوی کبودت؟ بر صورت سیلی خوردهات یا بر دل زخم خوردهات؟ فاطمه جان(س) چگونه تو را زخم زدند که رخ از تمام اهل زمین پنهان کردی و فرمودی شبانه و پنهان دفن شوی.
آن شب کوچههای تاریک مدینه، آرام و قرار نداشت، گویی از آن میترسید که بغض علی(ع) بترکد و آسمان فرو بریزد و شهر مدینه، شرمگین از امانتداری خود، در سکوت بهتآوری فرو رفته بود.
مدینه مظلوم بود و بقیع مظلومتر، فاطمهجان(س) از آن روز بوى غمِ مظلومیتت، تمام آسمان مدینه را در خود غرق کرده است و رنجنامه نانوشته شیعه، قرنهاست که بر مزار بینشانت به شکوه و شکایت ایستاده است، ای مدینه، ای شهر پیامبر خدا(ص)، چگونه مظلومیت علی و فاطمه را دیدی و سکوت کردی؟