
به یاد آور روزهای کربلا را، زمانی که خبر شهادت عباس(ع) علمدار کربلا، به گوش مادرش امالبنین(س) رسید، چه فرمود؟ جز اینکه «مرا از حال حسین(ع) با خبر سازید» و چون خبر شهادت امام(ع) به او داده شد، فرمود: «رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هرچه زیر این آسمان کبود است فدای حسین(ع)».
امالبنین(س)؛ بانوی صبر و ایثار در مکتب اسلام
و زمان میگذرد و تاریخ دوباره تکرار میشود در روزهایی به رنگ خون هشت سال دفاع مقدس! چه بسیار مادرانی که در هشت سال دفاع به پیروی از اسوههای زندگیشان امالبنین(س) و زینب(س) میوههای دلشان را رهسپار خاکریزهای دفاع از میهن و دین کردند.
از فرزندان خود گذشتند، فرزندانی که قرار بود عصای روزهای پیریشان شوند، دستانشان را بگیرند و از دریای پرتلاطم زندگی عبورشان دهند اما اینبار هم مادران ایران اسلامی بودند که دستان فرزندان خود را گرفتند و آنان را به دیار نور روانه کردند!
روزهایی که قرار بود پای رضایتنامه فرزند را امضا کنند دست و دل مادریشان آنان را از این امر بازمیداشت اما دلهایشان به آسمان که وصل میشد چه خیری بالاتر از شهادت برای فرزندشان، نه اینکه پدر و مادر خیر فرزند را میخواهد.
دل بزرگ میخواهد که اسماعیلت را به قتلگاه بفرستی
باور کن! دل بزرگ میخواهد تا اینگونه از ثمره زندگیت بگذری! باید اعتقادات و عشق به باورها آنچنان در دلت رسوخ کند که همه چیز زندگی را، فرزندت را هم قربانی کنی، باید اسماعیلت را به قتلگاه بفرستی.
روزهای دفاع مقدس ثابت کرد دل مادر شهید آن قدر بزرگ و آسمانی بود که از عشق مادریش در راه ولایت و امامت بگذرد؛ چرا که خودش مصیبتها و ایثار مادران بسیار والایی را بارها زمزمه کرده و چه خوش تقدیری که او نیز پای در این مسیر گذاشته تا آیندگان بدانند که هیچگاه عاطفه و احساس مادر بودن او را از آسمان جدا نکرده است، حالا میخواهد 1400 سال بگذرد...
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی