به قلم رضا نباتی، کارشناس تعلیم و تربیت
انتظار این بود با حضور حوزویون در رأس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی و دفاتر آن، ویژگی مهم حوزههای علمیه یعنی «استادمحوری» ملاک تحول بنیادین قرار گیرد؛ نه آنکه نقطه ضعف حوزههای علمیه یعنی «مهجوریت قرآن» بر نظام آموزش رسمی منتقل شود.
تغییر همزمان همه کتابهای درسی پایههای تحصیلی برای چندمین بار در آموزش و پرورش بیشتر به «كاریكاتور» شبیه است تا تحول بنیادین. كتابهای درسی قرآن اول ابتدایی تا نهم تا همین دو سال قبل در حال «اجرای آزمایشی» بود. در حالی كه حتی یك معلم از صدها هزار معلم آموزش ندید، مجدداً و بلافاصله از سال قبل (مهر 1404) در حال اجرای آزمایشی است. آن هم چه اجرای آزمایشی؟!
نمیدانم در حوزههای علمیه هر چند سال یك بار تمام كتابهای درسی یكجا متحول میشود یا اصلا سابقه داشته است یا براساس فرمایش امام خمینی (ره) فرمودند: «اصل استاد است؛ (زیرا) استاد الهی، متن مادی را الهی درس میدهد؛ و استاد مادی، متن الهی را مادی تفسیر میکند.» نقطه عزیمت تحول را «معلم و استاد» میدانند؛ اما وقتی كه بارها به نام همسوسازی با اسناد تحولی كتابهای درسی تغییر کرده است؛ تغییر مجدد آن به جز اتلاف وقت و هزینه مادی و معنوی چه نتیجهای خواهد داشت؟! اتفاقی که برخلاف نص همه اسناد تحولی و به ویژه منویات امام شهید امت درباره درس قرآن در نظام آموزشی است که هم در دیدار اعضای سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی با معظم له و هم در سیاستهای کلی ایجاد تغییر در نظام آموزشی به صراحت هر چه تمامتر بیان شده است.
با این وجود، با كمال تأسف تلاش چندین ساله مدیران حوزوی بالاخره به نتیجه رسید و با وجود تلاشهای دلسوزان و متخصصان برای جلوگیری از تلفیق دو درس قرآن و تعلیمات دینی و تبدیل کتابهای درسی قرآن به آموزش معارف و احکام اسلامی تا این لحظه با شکست روبرو شد و از سال 1404 شاهد اجرای آزمایشی این كتاب در مدارس هستیم. این رویه امسال به صورت گستردهتر و سال آینده به صورت سراسری اجرا خواهد شد. این اتفاق قبلاً هم به نام تلفیق در درس «دین و زندگی» اتفاق افتاده است كه به محو تدریجی درس قرآن از برنامه درسی و نظام آموزش رسمی منجر شد و کاهش ۵۰ درصدی ساعات درسی آن را در پی داشت.

این در حالی است که «تعلیم قرآن در سنت نبوی و سیره علوی همواره مستقل از تعلیم سایر معارف اسلامی بوده است.» این شیوه هنوز هم در مدارس و جلسات قرآنی در ایران و جهان اسلام رعایت میشود. جالبتر اینکه تمام اسناد تحولی و از جمله سیاستهای کلی ایجاد تغییر در نظام آموزش و پرورش (سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری) به صراحت به موضوع آموزش روخوانی و روان خوانی اشاره شده است. ایشان در ۲۷ دیماه ۱۳۷۹ به سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی فرمودند: «باید تعلیم قرآن را در سه مقطع پیگیری کنیم، مقطع روخوانی، مقطع روانخوانی و مقطع مفاهیم قرآن؛ در مقطع روخوانی قرآن برای اینکه کودک و نوجوان قرآن را یاد بگیرد، هیچ ضرورتی وجود ندارد که شما داستانهای قرآنی را بیان کنید. این داستانها را بگذاریم برای کتابهای تاریخ و دینی تا دانشآموز در فراگیری قرآن متمرکز شود.»
به عنوان مثال در كتاب نونگاشت اول ابتدایی كه از سال 1404 به صورت اجرای آزمایشی در مدارس ابتدایی تدریس می شود، طبق مصوبه 677 شورای عالی آموزش و پرورش ساعت این درس از «درس فارسی» گرفته شده است. و دلیل اصلی اینكه درس قرآن از پایه سوم ابتدایی به اول ابتدایی آمد هم همین مسئله یعنی «امكان آموزش همزمان فارسیآموزی و روخوانی قرآن» به عنوان مكمل یكدیگر بود. تا امروز هم این حسن همجواری هم به سود دو درس و دانشآموزان بوده و هم مورد تأیید آموزگاران محترم پایه اول ابتدایی در سراسر كشور. اما اینكه یكدفعه این درس بدون هیچ پژوهش معتبر یا مستند قانونی به نفع آموزش معارف دینی و اعتقادی و اخلاقی مصادره شده جای شگفتی و بسی تأسف است.
كتابی كه دقیقاً برخلاف منویات رهبری و تمامی اسناد تحولی و مصوبات شورای عالی است. بررسی كتاب نشان میدهد نه تنها 100 درصد روخوانی قرآن حذف شده است، بلكه تقریباً كل كتاب به داستانهای اعتقادی و تربیتی تبدیل شده است. از 13 سوره كوتاه قبلی تنها دو سوره «حمد و توحید» باقی مانده و آموزش احكام وضو و قرائت نماز هم كه در پایه اول ابتدایی آمده در صورت ادامه كتاب قرآن را (مانند كتابهای هدیههای آسمان دوم تا ششم) به دو كتاب «قرآن شیعه» و «قرآن اهل سنت» تقسیم خواهد كرد.
آنچه این وضعیت را رقم زده است، نحوه اجراییسازی ماده واحده «طرحواره تحول از برنامه درسی تا سطح مدرسه» شورای عالی آموزش و پرورش است که مانند خود عنوان طرحواره، سر و ته (برعکس) انجام میشود. اینكه هنوز بندهای اول تا ششم این مصوبه محقق نشده، چگونه و با چه مجوزی كتابهای درسی تألیف و در مدارس اجرا میشود؟! جای سؤال جدی از وزیر محترم و معاونان ایشان است؟
امام شهید خامنهای (ره) فرمودند: «تحول بنیادین در آموزش و پرورش یعنی تحول عمیق در آموزش و پرورش» سؤال این است که منظور از «تحول عمیق» چیست و «نقطه عزیمت» تحول عمیق و بنیادین کجاست؟!
اگر منظور از تحول بنیادین، تغییر هر ساله و یك جای کتابهای درسی در هر پایه تحصیلی است که بارها در ۱۵ سال گذشته براساس اسناد تحولی این بازنگری و همسوسازی انجام شده است؛ هر چند اعم اغلب معلمان آموزشی ندیدهاند و در حوزه راهبری و نظارت بر حسن اجرای برنامههای درسی هیچ اتفاق قابل توجهی رخ نداده است؛ و اگر نقطه عزیمت تحول بنیادین، «معلم» است، باید پرسید با تمرکز حوزه ستادی به ویژه سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی بر تغییر مجدد کتابهای درسی، آیا عملاً فرصت تحول از بین نخواهد رفت و ادعای تحول بنیادین در حد حرف باقی نخواهد ماند؟!
«آموزش معلمان» همان جوجه اردک زشت آموزش و پرورش است که بر سر نخواستن آن همیشه دعواست. شاید معلمان ندانند که این بخش (به عنوان مهمترین بخش نظام آموزشی) چه وضعیتی دارد. مدیریت این بخش مهم و حیاتی و تعیینكننده، یک روز در معاونت پشتیبانی وزارت مستقر است و روز دیگر در دانشگاه فرهنگیان و باز روز دیگر در بخش دیگری از حوزه ستادی؛ در حالیكه در اصل، آموزش معلمان وظیفه ذاتی و قانونی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی است که به موازات برنامهریزی درسی (تألیف کتاب و بستههای آموزشی) باید به آن توجه شایسته و بایسته مبذول شود. کافی است نگاهی به مأموریت سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در وبسایت این سازمان بیاندازید. عنوان سازمان پژوهش نیز به خوبی وظیفه این سازمان در عرصه «برنامهریزی آموزشی» را تأیید میكند.
همانطور كه از عنوان سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزش مشخص است، «برنامهریزی آموزشی» یعنی آموزش معلمان و راهبری مستمر ایشان در مدارس در طول اجرای برنامههای درسی وظیفه همین سازمان است؛ اما این سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی چرا در سطح «برنامهریزی درسی» متوقف شده است؛ به مسائل اداری و اجرایی باز میگردد. در حالی كه براساس منطق و ضوابط مبدأ و منشأ «برنامهریزی درسی» و «برنامهریزی آموزشی» یكجاست.
همان خدایی كه پیامبر میفرستد هم او كتاب را نازل میكند و این دو با هم هستند. براساس «حدیث شریف ثقلین» هم بیعیب و نقص بودن «کتاب» زمانی حُسن محسوب میشود که معلم آن دارای «عصمت» باشد! توقف بر شعار «حسبنا کتاب الله» برای تحول بنیادین نه تنها کفایت نمیکند؛ كه باعث گمراهی است. آنچنان كه میبینیم.
اگر به مادهواحده «طرحواره تحول از برنامه درسی تا سطح مدرسه» نگاهی بیاندازید، خواهید دید که جای معلم و آموزش و راهبری کار او تا چه اندازه خالی است! تا جایی كه هیچ نامی از معلم و آموزش نیروی انسانی در آن نیامده است. پس عنوان مدرسه در متن مادهواحده چندان روشن و منقح نیست!
با فرض محوریت همین مادهواحده مصوب، با کمال تعجب شاهد هستیم بندهای اول تا ششم طرحواره مصوب انجام نشده، کتابهای درسی تألیف شده و حتی یک سال از اجرای آزمایشی آن در مدارس میگذرد؟! درست مثل این است که اول ساختمانی را بسازیم و در آن زندگی كنیم و بعد از دو سال نقشه ساخت آن تازه تأیید و ابلاغ شود!
ضمن احترام به اعضای محترم شورای عالی آموزش و پرورش، میتوان گفت عنوان مادهواحده مصوب باید «طرحواره تحول از سطح مدرسه تا برنامه درسی» باشد. لذا عنوان فعلی مادهواحده و هدفگذاری آن یک «خطای راهبردی» و «انحرافی» است تا کل نظام آموزشی (از ستاد تا مدرسه) را سالهای سال مجدداً سرگرم تغییرات نه چندان مهم کتابهای درسی کند، بدون آنکه زیرساختهای لازم برای تحول در مدرسه، منطقه، استان و حتی حوزه ستادی مهیا شده باشد. به عنوان مثال وقتی هیچ «سامانه» مشخصی به منظور «ارتقای شایستگیهای حرفهای معلمان» (برای رصد، نظارت، راهبری و حمایت از «معلم») به عنوان «محور تحول» و نیز هدایت مدرسه و خانواده در امر تربیت و یادگیری وجود ندارد؛ لذا هر تغییری ناگزیر به سرنوشت کتابهای درسی گذشته دچار خواهد شد؛ و فقط اتلاف وقت و انرژی و هزینههای سنگین مادی و معنوی را به همراه داشته و زمینههای ناامیدی و شکست بیشتر را برای نظام آموزشی فراهم خواهد آورد. این مسیر از جنبه های سیاسی و امنیتی نیز بسیار حائز اهمیت است.
وقتی نه سازمان پژوهش زیر بار «برنامهریزی آموزشی» (آموزش معلمان و راهبری و نظارت بر اجرای برنامه درسی در مدرسه) میرود و نه بخش مستقل دیگری مسئولیت این مهمترین بخش تحول بنیادین را بر عهده دارد؛ طبیعی است كه كتابهای درسی هم به سمت «خودآموز» شدن میروند. تعداد كتابهای درسی نونگاشت پایه اول ابتدایی در سال 1404 از «5» كتاب درسی به «9» كتاب درسی و از «630» صفحه به «1086» صفحه و وزن «2200» گرمی و كیف حدوداً «3200» گرمی دانشآموز افزایش مییابد. در حالیكه ساعت درسی ریاضی پایه اول ابتدایی هیچ تغییری نكرده، چرا كتاب ریاضی دانشآموز از یك جلد به دو جلد و از 178 صفحه به 352 صفحه (دقیقاً دو برابر) رسیده است. (آیا مهمترین دلیل آن خودآموز كردن كتاب به دلیل ناتوانی در آموزش معلمان نیست؟!)
وضعیت نظام آموزشی در مدارس و مناطق و استانها در حوزه برنامههای درسی و آموزشی به شدت وخیم و نیازمند رسیدگی فوری است. در این میان معلمان بیش از همه به توجه و رسیدگی نیاز دارند. به نظر میرسد چارچوبهای اداری و علمی پذیرای تغییر کتابهای درسی نیست. به نحوی كه تا بسیاری از این زیرساختها اصلاح و تكمیل نشود سخن از تحول با بیانگیزگی و بیتفاوتی از سوی اغلب مدارس و اولیا و حتی مقاومت روبرو خواهد بود. تحول بنیادین باید همهجانبه و با محوریت معلمان صورت پذیرد.
اگر هدف از تحول بنیادین در آموزش و پرورش «زمینهسازی برای شکوفایی فطرت توحیدی دانشآموزان» است؛ پس باید ببینیم خدای رحمان برای تربیت و هدایت انسان كدام محور را ترجیح داده است؟ خدای حكیم برای هدایت انسان ۱۲۴ هزار پیامبر (معلم) ارسال و تنها ۱۰۴ کتاب آسمانی نازل فرموده است. (طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام) یعنی طبق سنتهای الهی، محور تحول «ارسال رسل» بوده تا «انزال کتب» (به ازای هر 1200 پیامبر یك كتاب)
لذا امید است، ضمن اصلاح رویه موجود اجراییسازی اسناد تحولی و معکوسسازی مادهواحده طرحواره «از مدرسه تا برنامه درسی» موضوع استقرار نظام برنامهریزی آموزشی در سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی به عنوان مهمترین استلزام تحول بنیادین به رسمیت شناخته شود. از سوی دیگر با مداخله بهنگام و مؤثر «مرکز آموزش حوزه علمیه قم» و به ویژه حضرت آیتالله اعرافی و همچنین مدیران محترم «شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور» و کمیسیونهای تابعه از اتفاق خطیری که در حال رقم خوردن است، جلوگیری شود.
یقیناً اگر مسیر تحول به شیوه صحیح و منطقی و «شفاف» و براساس اسناد تحولی و ضوابط اداری «قابل دفاع» و نیز پژوهشهای معتبر صورت پذیرد، وقوع چالشهای آموزشی و تربیتی نیز كاهش خواهد یافت. اما در حال حاضر محتوای طرحواره و مراحل اجراییسازی آن و نیز بررسی كتابهای درسی نونگاشت چیز دیگری را نشان میدهد تا آنجا كه باید گفت در صورت ادامه روند کنونی باید شاهد عكسالعملهای همكاران فرهنگی به ویژه در زمینه درس قرآن باشیم.
انتهای پیام
از آنجا كه كلمه «اَحـسَـنَه» آمده يعني بهترين (و نه «حَـسَـنَه» يعني بهتر)؛ لذا نبايد اجازه داد هر كس، هر حرف يا كار غلطي را در جامعه مطرح كند؛ بلكه بايد سخنان و كارهاي خوب در جامعه فرصت و اجازه طرح و اجرا داشته باشند تا ديگران هم حق انتخاب بهترين ها را داشته باشند.
از سوي ديگر ضمن آن كه نبايد اجازه طرح و برنامه هاي پرعيب و نقص و غيرمصوب و پرهزينه را كه فقط باعث ايجاد انتظارات بي پاسخ در جامعه شده و زمينه بدبيني و خستگي مردم از طرح مجدد موارد مشابه را سبب مي شوند، صادر كرد؛ بايد فرصت بحث و گفت و گو و نقد و بررسي طرح و برنامه هاي در حال اجرا را ايجاد و از آن حمايت كرد. به جز اين رويه، بايد منتظر «تك صدايي» در جامعه بود كه يقيناً پيامدهاي خوبي به همراه نخواهد داشت.
بر اين اساس اگر طرحواره و يا برنامه و كتاب درسي داراي ايرادات اساسي و و غيرقابل انكار است، بايد جلوي آن گرفته شود؛ و نبايد در چنين مواردي از غفلت ديگران و يا ابزارهاي سياسي و جناحي براي تحميل برنامه ها استفاده كرد. اين كار نه تنها از منظر شرعي و عرفي و علمي قابل توجيه نيست بلكه از مصاديق فساد سيستمي و خيانت به بيت المال و آينده كشور است.
همچنين نظام آموزشي كشور بايد فضا را براي چند تأليفي باز كند. امروز بحمدالله در آموزش و پرورش تحصيلكرده هاي متخصص برنامه ريزي درسي و آموزشي كم نيستند.
طبق این آیه و استدلال نباید اجازه اجرای آزمایشی داده شود.
مگر می شود که اول یک ساختمان را بسازند و در آن زندگی کنند و دو سال بعد مجوز ساخت صادر شود؟
وقتی راهنماهای حوزه های تربیت و یادگیری و راهنمای تفصیلی پایه های تحصیلی و جدول عناوین و ساعات درسی و... تصویب و ابلاغ نشده، چطور ممکن است کتاب های درسی نوشته شود؟
از اجرای آزمایشی بیش از یک سال گذشته است.
این شتابزدگی برای چیست؟
در موردِ «طرحهایِ پرهزینه و غیرمصوب»: اجرایِ آزمایشی، خودش فرآیندیِ علمی و قانونی برایِ ارزیابی و رسیدن به بهترین است. سازمان پژوهش، بر اساسِ اختیاراتِ قانونیِ خود و با پشتوانهیِ پژوهشهایِ متعدد، این مسیر را آغاز کرده و بازخوردِ مثبتِ معلمان و دانشآموزان، نشان از حرکت در مسیرِ درست دارد. نقدِ علمی همیشه جایِ خود را دارد، اما متأسفانه آنچه در این مقاله و کامنت ها دیدیم، نه نقد، که جوسازیِ هماهنگ و کینهتوزانه برایِ تخریبِ یک تحولِ ضروری بود.
آيا اين رويه عادلانه و عالمانه و منطقي است؟
آيا اين رويه نبايد تجديد نظر شود؟!
لطفاً تا حد امکان این مطلب را منتشر کنیم شاید توکل بر خدا درست شود.
۱. رهبری سه مقطع را ترسیم کردند: روخوانی، روانخوانی و مفاهیم. کتابِ جدیدِ پایهی اول، با تمرکز بر مقطعِ مفاهیم (که دقیقاً یکی از همان سه مقطع است)، دانشآموز را با قرآن آشنا میکند. این، نه مخالفت، که اجرایِ دقیقِ همان فرمایش با اولویتِ «مفاهیم» در پایهی اول است.
۲. عبارتِ کلیدیِ خودِ رهبری: «تا دانشآموز در فراگیریِ قرآن متمرکز شود». کتابِ نونگاشت با حذفِ روخوانیِ بیمعنا و زودهنگام، کودک را آمادهیِ فراگیریِ عمیقتر و متمرکزترِ قرآن در پایههایِ بالاتر میکند.
۳. سند تحول بنیادین که براساسِ منویاتِ رهبری تدوین شده، در راهکارِ ۱-۳ بهصراحت به «اصلاحِ برنامهها» تأکید دارد. کتابهای جدید، دقیقاً در راستایِ این «اصلاحِ برنامهها» و خروج از روشهایِ شکستخوردهیِ گذشته طراحی شدهاند.
۴. اگر نقلقولِ موردِ استنادِ منتقدان صحیح باشد، رهبری خودشان در ادامه میفرمایند: «هیچ ضرورتی ندارد داستانهای قرآنی را در روخوانی بیان کنید»؛ اما کتابِ جدید، روخوانی را به پایهی دوم موکول کرده و در پایهی اول، بهجایِ داستانهایِ حاشیهای، به آموزشِ مفاهیمِ عمیقِ قرآنی با زبانی کودکانه پرداخته است.
اوّلاً: رهبری خودشان سه مقطع «روخوانی، روانخوانی و مفاهیم» را ترسیم کردهاند. کتاب نونگاشت با تمرکز بر مقطع مفاهیم در پایه اول و موکول کردن روخوانی به پایه دوم، عیناً در مسیرِ تحققِ همین فرمایش گام برداشته است.
ثانیاً: فرمایش ایشان در بستر «آموزش مقطعی» (رویکردِ ۲۵ سال پیش) مطرح شده که در آن، روخوانی و مفاهیم را کاملاً جدا میدانستند. اما امروز رویکرد «آموزش جامع» حاکم است و ۹ هدفِ آموزش عمومی قرآن باید همزمان دنبال شوند. بنابراین استفاده از داستان در پایه اول برای انتقالِ مفاهیم، نهتنها مغایرتی با فرمایش رهبری ندارد، که عینِ اجرایِ دقیقِ آن در بسترِ جدید است.
ثالثاً: عبارتِ کلیدیِ رهبری یعنی «تا دانشآموز در فراگیریِ قرآن متمرکز شود»، هدفِ نهاییِ این تغییر است. حذفِ روخوانیِ زودهنگام و بیمعنا، زمینهیِ تمرکزِ بیشترِ کودک بر مفاهیمِ بنیادین را فراهم میکند تا در پایههایِ بالاتر، با انگیزهایِ مضاعف به سمتِ روخوانیِ معنادار حرکت کند.
پس دفاع از کتاب نونگاشت، دفاع از اجرایِ علمی و پژوهشمحورِ منویاتِ رهبری است. اگر کسی با برداشتی غلط از یک نقلقول، بهجایِ نگاهِ کلانِ رهبری بر تحول و اصلاحِ روشها، به چسبیدنِ به روشِ شکستخوردهای اصرار دارد که ۲۰ سال نتیجهای جز نسلِ بیگانه از قرآن نداشته، در واقع از روحِ فرمایشِ رهبری فاصله گرفته است.
شایسته آن است با توجه به اهمیت موضوع دادگاه محترم ویژه روحانیت ورود کند.
آیا شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور و کمیسیون های تابعه در جریان این اتفاقات نگران کننده هستند؟
چه عکس العملی داشته اند؟
این شوراها، بهجایِ مانعتراشی، بسترِ هماهنگی و همافزایی میانِ دستگاهها را فراهم میکنند تا تحولِ علمی و فرهنگی در حوزهی قرآن، با کمترینِ حاشیه و بیشترینِ اثرگذاری صورت گیرد. جوسازیهایِ اخیر، بیش از آنکه متوجهِ عملکردِ این شوراها باشد، تلاشی است برایِ تخریبِ یک مسیرِ علمی که موردِ تأییدِ متخصصانِ حوزوی و دانشگاهی نیز قرار گرفته است.
پیشنهاد می کنم تا فرصت باقی است در این زمینه پنل های علمی برگزار کند.
نباید اجازه داد استقلال قرآن در نظام رسمی به مخاطره بیافتد.
خطر بسیار جدی است!!!!
اما در مورد «خطرِ جدی برای استقلالِ قرآن در نظامِ رسمی»:
قرآن در پایه اول حذف نشده و استقلالش به خطر نیفتاده است. آنچه تغییر کرده، روشِ آموزش است؛ نه هویتِ درس. کتابِ جدید همچنان «قرآن» نام دارد و با رویکردی نوین تدریس میشود. تهدیدِ جدیتر، همان کتابهایِ گذشته هستند که با رویکردِ خشک و بیمعنا، نسلها را از قرآن فراری دادند و عملاً قرآن را در نظامِ آموزشی به حاشیه راندند.
اگر نگرانِ «استقلالِ قرآن» هستیم، باید از تحولِ علمیِ کتابهای جدید حمایت کنیم که بهدنبالِ احیایِ جایگاهِ واقعیِ قرآن در دلِ دانشآموزان است. استقلالِ قرآن، با کتابهایِ خوب و جذابِ پژوهشمحور حفظ میشود، نه با چسبیدن به روشهایِ شکستخوردهیِ گذشته. پنلهایِ علمیِ پیشنهادی شما میتوانند این واقعیت را بهخوبی روشن کنند.
با تشکر
نتایجِ اجرایِ آزمایشیِ این کتاب در سالِ گذشته نیز بسیار امیدوارکننده بوده است:
دانشآموزان ارتباطِ بسیارِ خوبی با کتاب برقرار کردند و آن را «دوستداشتنی» توصیف نمودند.
معلمان نیز نسبت به کتابهایِ قبلی، رضایتِ بسیارِ بیشتری داشتند و از جذابیت و کارآمدیِ این رویکرد ابرازِ خرسندی کردند.
آيا براي اعمال اين سطح از تغييرات، پژوهش هاي معتبر انجام شده است؟
آيا اسناد تحولي اين رويه را كه با فرمايش رهبر شهيد در تناقض است، تأييد مي كند؟
۱. پژوهش دکتر عباس هومن (۱۳۷۹): ارزشیابیِ اجرایِ آزمایشیِ برنامهی قرآن در پایههای اول و دوم ابتدایی که بهصراحت پیشنهاد کرد: «مناسبتر بودنِ شروعِ آموزشِ قرآن از پایهی دوم ابتدایی بهصورت آزمایشی» و «حذف و اصلاحِ بخشهایی از محتوایِ روخوانیِ کلماتِ متصل به یکدیگر».
۲. پژوهش دکتر معصومه نجفی پازکی (۱۳۹۹): ارزشیابیِ برنامهی درسیِ قرآن در دورهی اول ابتدایی که نشان داد کتابهایِ فعلی (تألیفِ آقای نباتی) در هر سه سطحِ قصدشده، اجراشده و کسبشده با شکستِ جدی مواجه بودهاند و دانشآموزان در پایانِ پایهی سوم، به هدفِ روانخوانی دست نیافتهاند.
۳. پژوهش دکتر حسن طاهری (۱۳۷۷): ارزشیابیِ برنامهی آزمایشیِ قرآن در پایهی اول که نشان داد آموزشِ روخوانیِ همزمان با فارسی، گاهی تأثیرِ معکوس داشته و به زیانِ آموزشِ زبانِ فارسی تمام شده است.
در مورد انطباق با اسناد تحولی:
سند تحول بنیادین در راهکارِ ۱-۳ بهصراحت میگوید: «توسعه فرهنگ و سواد قرآنی با اصلاح برنامهها و توانمندسازیِ معلمان در راستایِ تقویتِ مهارتِ روخوانی و روانخوانی در دورهی ابتدایی...» این یعنی «اصلاحِ برنامهها» خودش یک اصلِ موردِ تأکیدِ سند است.
برنامهی درسی ملی نیز در بخشِ حوزهی قرآن و عربی، هدفِ نهایی را «انسِ مستمر و دائمی با قرآن کریم» و سازماندهیِ محتوا در دورهی ابتدایی را بهصورتِ «تلفیقی» معرفی کرده است. کتابِ نونگاشت با رویکردِ تلفیقیِ مفاهیمِ قرآنی در قالبِ داستان، عیناً در راستایِ همین جهتگیریِ سند عمل کرده است.
در مورد فرمایشِ رهبری:
با فرضِ صحتِ نقلقول (که مستند نیست و با توجه به سابقهی تحریفهایِ آقای نباتی محلِ تردید جدی است)، خودِ رهبری سه مقطعِ «روخوانی، روانخوانی و مفاهیم» را ترسیم کردهاند. کتابِ جدید با تمرکز بر مقطعِ مفاهیم در پایهی اول، عیناً در چارچوبِ همان فرمایش عمل کرده و روخوانی را به موقعِ خودش (پایهی دوم) موکول نموده است. بنابراین نهتنها در تناقض با اسناد نیست، که دقیقاً در راستایِ اجرایِ آنهاست.
حتما به این مسئله ورود كنند.
با سپاس
عبارتِ کلیدیِ خودِ رهبری در این نقلقول این است: «تا دانشآموز در فراگیریِ قرآن متمرکز شود». کتابِ نونگاشت دقیقاً همین تمرکز را دنبال میکند. با حذفِ روخوانیِ بیمعنا و زودهنگام، کودک آمادهیِ فراگیریِ عمیقتر و متمرکزترِ قرآن در پایههایِ بالاتر میشود. پس اگر وزارتخانه و وزیر محترم بخواهند به فرمایشِ رهبری عمل کنند، باید از این تحولِ علمی و پژوهشمحور حمایت کنند، نه اینکه با جوسازیهایِ کینهتوزانه، مسیرِ اصلاحِ ناکارآمدیِ سالهایِ گذشته را مختل نمایند.
فصلالخطاب، نظرِ رهبری است که (با فرضِ صحتِ نقلقول) خودشان بر «مفاهیم» نیز تأکید داشتند. پس وزیر محترم، با حمایت از کتابهایِ جدید، در حالِ صیانت از همان مسیری است که رهبری ترسیم کردهاند. امیدواریم همه، بهجای حاشیهسازی، به پیشرفتِ این مسیرِ روشن کمک کنند.
کتاب نونگاشت پایه اول، با شناختِ صحیح از رشدِ کودکِ هفتساله، این مقطع را «مقطعِ مفاهیم و انس» تشخیص داده؛ بنابراین استفاده از داستان برای انتقالِ مفاهیم قرآنی، نهتنها مغایرتی با فرمایش رهبری ندارد، که عینِ اجرایِ دقیقِ آن در جایِ خودش است. روخوانی نیز از پایه دوم، همزمان با سایر مقاطع آغاز خواهد شد.
وزیر محترم با حمایت از این تحولِ علمی و پژوهشمحور، در حالِ صیانت از روحِ فرمایش رهبری هستند؛ چراکه هدفِ نهایی، «تمرکزِ دانشآموز در فراگیریِ قرآن» است، نه چسبیدن به روشهایِ شکستخوردهای که ۲۰ سال نتیجهای جز نسلِ بیگانه از قرآن نداشتهاند.
اینکه که:
۱- چرا تحول به جای از مدرسه، مجددا از کتاب درسی شروع شده است؟
۲- چرا علی رغم بندهای اول تا ششم همین «طرحواره وارونه» که هنوز نه راهنماهای حوزه های یازده گانه و نه جدول عناوین و ساعات درسی و نه راهنمای تفصیلی پایه های تحصیلی تصویب نشده، کتاب یک سال است که اجرای آزمایشی می شود؟
واقعاْ انتظار این است که با حضور حوزویون در رأس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی و دفاتر آن، ویژگی مهم حوزههای علمیه یعنی «استادمحوری» ملاک تحول بنیادین قرار گیرد؛ نه آنکه نقطه ضعف حوزههای علمیه یعنی «مهجوریت قرآن» بر نظام آموزش رسمی منتقل شود.
این نکته خیلی مهم است.
اهدافِ کتابِ نونگاشت پایه اول:
انسمحوری: ایجادِ ارتباطِ عاطفی و شیرین کودک با قرآن بهعنوان «کتابِ زندگی».
فهممحوری: آموزشِ مفاهیمِ بنیادینِ قرآن (توحید، نبوت، معاد، اخلاق) با زبانی کودکانه و داستانی.
تدریجگرایی: آمادهسازیِ تدریجی برای روخوانی در پایههای بالاتر، بدونِ تحمیلِ زودهنگام.
کاربردیسازی: نشان دادنِ پیوندِ قرآن با زندگیِ روزمره و رفتارهایِ فردی و اجتماعی.
این کتابها، با تلفیقِ هنر، قصه، بازی و تفکر، بهدنبالِ نسلی هستند که قرآن را نه فقط بخواند، بلکه بفهمد، دوست داشته باشد و به آن عمل کند؛ نسلی که مهجوریتِ قرآن را برای همیشه از نظامِ آموزشی ریشهکن کند.
امروز قرآن
فردا چه؟!!!!
سازمان بازرسی کل کشور یا مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و یا حتی وزارت اطلاعات در این زمینه فعال ظاهر شوند.
مسئله جدی است.
قرآن حذف نشده و حذف نخواهد شد. آنچه تغییر کرده، روشِ آموزش است، نه محتوا و هویتِ درس. این تغییر، توسطِ متخصصانِ خودِ آموزش و پرورش و با تأکیدِ اسنادِ بالادستی بر «انسمحوری» انجام شده است.
درخواستِ ورودِ سازمانهایِ نظارتی و امنیتی به این موضوع، یک بزرگنماییِ بیمورد و ابزاری برایِ تحتالشعاع قراردادنِ منطقِ علمیِ این تحول است. اگر قرار به نظارت باشد، بهتر است نهادهایِ نظارتی به سراغِ عملکردِ ۲۰ سالهیِ مولفانِ سابق (که نتوانستند نسلی را با قرآن آشتی دهند) بروند و از آنان برایِ نسلهایِ گریزان از قرآن، پاسخگویی بخواهند. مردم هوشیارند و این بازیهایِ روانیِ کودکانه را بهخوبی تشخیص میدهند.
به واقع آموزش نیروی انسانی باید محور تحول بنیادین باشد.
تغییر پي در پي كتاب هاي درسي بر مشكلات نظام آموزشي مي افزايد
وقتي نظام مشخصي براي نظارت و هدايت معلمان وجود ندارد.
اما کتابِ «نونگاشت» با طراحیِ علمی و رویکردِ انسمحور، خودش معلم را همراهی میکند؛ راهنماهایِ دقیق، داستانهایِ جذاب و فعالیتهایِ عملی، مسیرِ تدریس را برای معلم هموار میسازند. معلم با یک سال تدریسِ این کتاب، نه تنها به تسلطِ خوبی میرسد، بلکه با عشق و انگیزهای تازه، کلاسِ قرآن را مدیریت میکند.
اتهامِ «تقصیر به گردن معلم انداختن»، دقیقاً یک فرارِ از پاسخگوییست.
باید دید چرا این دو از هم جدا شد؟
یکی کردن این دو درس چه سودی برای درس دینی و قرآن دارد؟!
از منظر علمی در تلفیق دروس یک درس همیشه غالب و درس دیگر تابع است.
یقیناً تلفیق دروس قرآن و دینی به ضرر درس قرآن است زیرا مسایل و مطالب دینی به قدری زیاد است که قرآن به حاشیه خواهد رفت. مثل درس دین و زندگی که قرآن حتی از داخل درس حذف شده است.
ادعای تلفیق، یک برچسبِ کاملاً اشتباه و کینهتوزانه است که توسط آقای نباتی و همفکرانشان برای تخریب کتابهای جدید مطرح میشود. در حالی که در عمل، قرآن همچنان بهعنوان یک درسِ مستقل و با نامِ خودش در پایه اول وجود دارد و کتاب «نونگاشت» عیناً کتاب قرآن است، نه تعلیمات دینی.
سازمان پژوهش براي جلوگيري از حذف قرآن در دوره دوم متوسطه چه كرده است كه حالا نوبت دوره ابتدايي است؟
و اما قرآن در پایهی اول حذف نشده؛ این ادعا، ناشی از فهمِ غلط یا عمدیِ مقالهنویس است. کتاب قرآن پایهی اول همچنان با نامِ قرآن و با رویکردی جدید تدریس میشود. آنچه تغییر کرده، روشِ آموزش است؛ از روخوانیِ خشک و بیمعنا به سمت انسمحوری و فهممحوری. قرآن همچنان در برنامهی درسی است، اما بهجای تحمیلِ زودهنگامِ روخوانیِ سخت، کودک را ابتدا با مفاهیمِ لطیفِ قرآنی آشنا میکند تا در پایههای بالاتر، با انگیزهای مضاعف به سمتِ روخوانیِ معنادار حرکت کند.
اجرتان با خدا
این فرار به جلو جای کوتاهی های وزارت در رسیدگی به ساعات درسی قرآن را نمی گیرد.
این کتابها با رویکردی نوین، دانشآموز را از همان پایهی اول با قرآن آشتی میدهند، نه اینکه مثل گذشته او را با روخوانیِ خشک و بیمعنا فراری کنند. داستانهای جذاب، مفاهیمِ فهمیدنی، تصاویرِ کودکانه و فعالیتهایِ عملی، همگی در خدمتِ این هدف هستند که قرآن برای کودک «کتابِ زندگی» شود، نه یک متنِ سخت و طاقتفرسا.
از نهادهای نظارتی و امنیتی کشور درخواست می شود قبل از آنکه دیر شود به این موضوع ورود کنند.
دانشجویان تربیت معلم خیلی ارتباط خوبی با آموزش قرآن برای دوره ابتدایی برقرار می کنند و آرزو دارند که بتوانند بچه ها را از سنین ابتدای دبستان به قرآن علاقه مند کنند
ضمن تشکر
این دانشجو معلمان در سه سال آخر تحصیلات عمومی و در دین و زندگی به دلیل تلفیق غلط درس قرآن و دینی اصلا قرآن نمی خوانند.
لذا با ناتوانی ناشی از برنامه ریزی غلط وارد دانشگاه می شوند. در دوره دوم متوسطه نیاید تلفیق اتفاق می افتاد تا ساعات درسی یا پنجاه درصد کاهش روبرو نمی شد و این وضعیت پیش نمی آمد.
در کشوری که نام اسلام را به یدک می کشد قرار گرفتن درس قرآن به عنوان درسی مستقل در همه پایه ها و سطوح آموزشی امری لازم و ضروری می باشد.
آقای نباتی بیست سال مؤلف کتاب قرآن بود. حالا که کنار رفته، یکباره همهچیز را اشتباه میبیند. کتابهای خودش را که سالها اجرا میشد، نقدی نداشت. امروز اما دیگر «کارتون» است، «مهجوریت» است، «تحمیل» است.
تغییر، کار سختی است. مخصوصاً برای کسی که فکر میکند کتابهایش ارثیهای شخصی است. اما سازمان پژوهش تصمیم گرفته تیم تازهای بیاورد. تیمی که بهقول خودشان سرآمدند. این تصمیم را باید نقد کرد، اما با استدلال، نه با دلخوری.
حالا سؤال این است: آیا نقد است، یا پاسخ به یک برکناری؟
و ایکنا بهتر است یک قدم عقبتر بایستد و بپرسد: این متن را برای چه کسی میخواهد باور کند؟ برای کسی که خودش سالها مسئول بوده، یا برای کسانی که میخواهند درست کنند؟
امیر المومنین علیه السلام فرمودند:
«انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»
مقاله یک نقد علمی است و نه محکوم کردن کسی، بر اساس حدیث شریف شما به نیت گوینده کار نداشته باشید بلکه با پرهیز از حاشیه سازی به دنبال پاسخ به موارد باشید.
متشکرم
سپاس
این کار غیرقانونی است و سازمان بازرسی باید جلوی اجرای آزمایشی غیرقانونی را بگیرد.
سازمان پژوهش یا باید تألیف کند و یا تایید
این کار زمینه بروز نواقص را بالا می برد.
پژوهشگاه تعلیم و تربیت باید مستقل از سازمان پژوهش باید کتاب ها را بررسی و بر اجرای آزمایشی نظارت داشته باشد.
چرا تعداد کتاب های درسی اول ابتدایی از «» عنوان به «۹» عنوان و از «۶۳۰» صفحه به «۱۰۸۶» افزایش یافته است؟!
آیا افزایش یک کیلوگرمی کیف دانش آموزان اول ابتدایی توجیه علمی و منطقی دارد؟!
لطفاً توضیح دهید. ممنون
احترام به حدیث شریف امیرالمؤمنین (ع) و اصل «انظر الی ما قال» کاملاً پذیرفته و مورد قبول است. اما این به معنایِ نادیدهگرفتنِ کاملِ «من قال» نیست. در نقدِ علمی و منصفانه، هم به محتوای سخن نگاه میشود و هم نیمنگاهی به گوینده و سابقهی عملکرد او داریم.
سابقه ایشان، نشان میدهد که کتابهایشان نه تنها نتوانست نسلی را با قرآن آشتی دهد، بلکه بسیاری از دانشآموزان پس از ۱۲ سال، از یک خط روخوانی عاجزند. ایشان باید پاسخگوی این نسلهایِ بیگانه از قرآن باشند، نه اینکه با نگاهِ کینهتوزانه، مسیرِ نو و علمیِ کتابهای «نونگاشت» را تخریب کنند.
پس ما هم به محتوا نگاه میکنیم و هم به گوینده. محتوای مقاله، سرشار از ادعاهایِ بیپشتوانه و نادیدهگرفتنِ پژوهشهایِ معتبر است و گویندهاش، کسی است که با عملکردِ خودش، بدهکارِ نسلهایِ گریزان از قرآن است. این، نه نقد علمی، که پروژهای شخصی برایِ نجاتِ «ارثیهیِ شخصی» به نظر میرسد.
با وجود شروع آموزش قرآن از پایه اول ابتدایی چرا نباید همراه با آموزش فارسی روخوانی را شروع کرد.
با وجود شروع آموزش قرآن از پایه اول ابتدایی چرا نباید همراه با آموزش فارسی روخوانی را شروع کرد.
جواب:
چون آموزشِ همزمانِ دو مهارتِ پیچیدهیِ زبانی (فارسی و عربی) برایِ کودکِ هفتساله، بارِ شناختیِ سنگینی ایجاد میکند و باعثِ سردرگمی، خستگی و درنهایت گریز از قرآن میشود. پژوهشهایِ معتبر نشان دادهاند که شروعِ روخوانی از پایهی اول، نه تنها کمکی به یادگیریِ فارسی نمیکند، بلکه گاهی تأثیرِ معکوس داشته است.
هدف از آموزشِ قرآن در پایهی اول، «انس و محبت» است، نه «روخوانیِ فنی». کودکِ هفتساله باید ابتدا با قرآن دوست شود و آن را «کتابِ زندگی و حرفهایِ خدایِ مهربان» بداند. سپس در پایهی دوم، با انگیزهایِ مضاعف و ذهنیِ آمادهتر، روخوانی را آغاز کند. این، مهندسیِ دقیقِ تربیتی است، نه عقبانداختنِ بیدلیل.
باتوجه به بیانات جامع وکامل مقام معظم رهبری شهید در دیدار وزیر آموزش و پرورش وشورای تدوین کتاب های درسی۱۳۷۹/۱۰/۲۷
و اینکه قطعا روخوانی قرآن و فارسی آموزی دانش آموزان در مقطع ابتدایی مکمل یکدیگر هستند و موجب ارتقا دانش آموزان و ورضایتمندی معلمان می باشد
خواهشمند یم اقدامات لازم را مبذول بفرمائید
ومن الله توفیق
چنین چیزی موجود نیست.
همچنین این تغییر، بر اساس اختیاراتِ قانونیِ سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در بازنگریِ برنامههای درسی بر اساسِ پژوهشهای میدانی و اسناد بالادستی (مانند سند تحول بنیادین و برنامه درسی ملی) صورت گرفته است و نیازی به مصوبهی جدیدِ شورای عالی ندارد؛ چراکه در چارچوبِ برنامهی درسیِ مصوبِ قبلی، انعطافِ الزم برایِ اصلاحِ رویکردها پیشبینی شده است.
کسب مهارت خواندن قرآن، ستون آموزش عمومی قرآن کریم است. مانند نماز که ستون دین است. لذا نباید در دفاع از استقلال درس قرآن و نیز محوریت آموزش خواندن کوتاه آمد.
این مثال بسیار دقیقی است.
خواندن قرآن و آموزش روخواني و قرائت محور درس و كلاس قرآن است. مانند نماز كه ستون دين است ستون خيمه آموزش قرآن هم خواندن (روخواني و روان خواني و قرائت و حفظ) است. بدون خواندن قرآن كلاس ديگر كلاس آموزش قرآن نيست.
ستونِ نماز نیز اول با انس و محبت شکل میگیرد، بعد با قواعدِ فنی. اگر «خواندن» را فقط به معنایِ روخوانیِ صرف بدانیم، باید بپذیریم که همین رویکرد در ۲۰ سالِ گذشته، نتیجهای جز نسلِ بیگانه از قرآن نداشته است. قرآن، پیش از آنکه یک متن برایِ روخوانی باشد، کتابِ زندگی و هدایت است. کتابِ جدید، روخوانی را نفی نکرده؛ بلکه آن را به زمانِ مناسبتر (پایهی دوم) موکول کرده تا کودک ابتدا با قرآن دوست شود و بعد با شوق، به سمتِ مهارتهایِ فنی حرکت کند. این، مهندسیِ درستِ مسیرِ یادگیری است.
۲۳ داستان دو تا سه صفحه ای
و فقط سوره حمد و توحید
کتاب قبلی ۱۳ سوره بود.
الان در پیش دبستانی روخوانی و حفظ یاد می دهند.
چرا اول نداشته باشد؟!
اما ادعای «کودکان در پیشدبستانی روخوانی یاد میگیرند»... این یک تعمیمِ کاملاً اشتباه است. آنچه در برخی پیشدبستانیهای خاص رخ میدهد، یک استثناست، نه یک قاعده. آقای قاسمی خودشان برای پیشدبستانیها کتاب «الفبای مهربانی» را تألیف کردهاند که مخاطبِ خاص دارد؛ اما کتاب درسیِ آموزش و پرورش، مخاطبِ عام دارد. نمیتوان نسخهی مدارس خاص را به کل کشور تعمیم داد.
و اما «خداشناسی، پیامبرشناسی، امامشناسی، معادشناسی»... مگر قرآن غیر از این است؟! سورهی حمد که در همین کتاب آموزش داده میشود، سرشار از توحید، خداشناسی، معاد و هدایت است. کتاب جدید با ۲۳ داستانِ لطیف، همان مفاهیم قرآنی را به دانشآموز میآموزد تا بداند قرآن را میشود فهمید؛ برخلاف کتابهای قدیمی که شعارشان این بود: «قرآن را صرفاً بخوان، حتی اگر نفهمی؛ اصلاً مهم نیست!»
اگر به قول شما در پیش دبستانی روخوانی یاد میدهند، پس بفرمایید چرا دانشجویان ما یک خط روخوانی بلد نیستند عموماً؟!!!!!!
تغییر کتاب باید بر اساس نیازسنجی باشد.
تغییر صد در صدی همه کتاب های درسی پایه به پایه نه معقول است و نه قانونی
بلکه تکرار رویه های قبلی است.
هیچ ضرورتی ندارد.
باید ۱۲ سال منتظر بود که هر سال کتاب ها عوض شود.
این منطقی است ؟!!!!!
اتهامِ «تقصیر به گردن معلم انداختن»، نه یک نقد منصفانه، که پوششی برای ناکارآمدیِ کتابهای قدیمی است. آقای نباتی و همفکرانشان، با این شعارِ فریبنده، سعی میکنند تمامِ تقصیرِ نسلهایِ بیگانه از قرآن را به گردن معلم بیندازند
کتابِ خوب، خودش بهترینِ همراهِ معلم است. معلم وقتی ببیند دانشآموزان کتاب را دوست دارند، انگیزه میگیرد. کتابِ منسجم و منطقی، دستِ دانشآموز را میگیرد و مهارتآموزی را بهخوبی پیش میبرد. اما کتابی که طی ۱۲ سال، حتی یک خطِ روخوانی را به دانشآموز یاد نمیدهد، نه تنها معلم را همراه نمیکند، که او را نیز در مسیرِ ناکارآمدی گیر میاندازد.
کتابِ «نونگاشت» با ساختارِ منظم و جذابیتِ ذاتیاش، هم معلم را به وجد میآورد و هم دانشآموز را عاشقِ قرآن میکند. این، همان مهندسیِ دقیقِ تربیتی است که کتابهایِ قبلی از آن بیبهره بودند.
خیر در کلاس اول ابتدایی فقط درس قرآن وجود دارد. درس دینی نداریم.
فرمایش رهبر انقلاب کاملاً صریح و روشن است و نیاز به هیچ تفسیری ندارد. وزیر محترم باید پیگیری کند و جلوی این اشتباه را بگیرد.
نکتهی مهم این است که این نقلقول مستند نیست و در هیچ منبع رسمی و معتبری سندی بر آن وجود ندارد. با توجه به سابقهی تحریفهای مکرر آقای نباتی، اصالت این جمله محل تردید جدی است.
اما مهمتر از همه، عبارتِ کلیدیِ خودِ رهبری در این نقلقول است: «تا دانشآموز در فراگیری قرآن متمرکز شود». کتاب نونگاشت دقیقاً همین تمرکز را دنبال میکند؛ با حذفِ روخوانیِ بیمعنا و زودهنگام، کودک را آمادهی فراگیریِ عمیقتر و متمرکزتر قرآن در پایههای بالاتر میکند. متأسفانه کتابهای آقای نباتی، با تحمیلِ روخوانیِ خشک، دانشآموزان را از قرآن فراری دادند و اکنون که تحولی مثبت در حال رخ دادن است، با نگاهِ کینهتوزانه به آن حمله میشود. هیچکس بهاندازهی آقای نباتی در قبالِ گریزِ نسلها از قرآن، بدهکار نیست.
رهبری مطلقاً نفرمودند «داستان نیاورید». ایشان با صراحت فرمودند: «در مقطع روخوانی» برای حفظ تمرکز، داستان نیاورید. اما کتاب نونگاشت پایه اول، با شناختِ صحیح از رشدِ کودکِ هفتساله، تشخیص داده که این مقطع، مقطعِ «مفاهیم و انس» است؛ نه «روخوانی». بنابراین استفاده از داستان در این کتاب، نهتنها با فرمایش رهبری مغایرت ندارد، که عینِ اجرایِ دقیقِ آن در جایِ خودش است. مقطع روخوانی نیز از پایه دوم، همزمان با سایر مقاطع، آغاز خواهد شد.
همین که مقالهنویس از یک فرمایشِ کاملاً روشن، این برداشتِ اشتباه را کرده که «کلاً نباید داستان آورد»، بهخوبی نشان میدهد که در تشخیص و تجویز دچار خطایِ اساسی است. نتیجهیِ این خطا را هم امروز در سطح جامعه میبینیم: نسلی که پس از ۱۲ سال، از یک خطِ روخوانی عاجز است.
حذف افرادی با این نگاه های تند و جهت دار، از مسیر آموزش قرآن کشور، شاید بزرگترین لطف به این سیر و جریان بوده و هست
لطفاً موضوع حذف روخوانی قرآن از کلاس اول پیگیری شود. مگر مشکلی بوده که حذف شده است. آموزش روخوانی در پایه های بالاتر هیچ جذابیتی برای دانش آموزان ندارد. همزمانی با فارسی آموزی در پایه اول ابتدایی بهترین و مناسب ترین و در عین حال منطقی ترین و اثربخش ترین موقعیت است. نباید بدون دلیل علمی و پژوهش معتبر به این تغییر بی اساس آن در داد.
ان شاء الله سلامت و پیروز باشید.
صدها میلیارد از اعتبارات آموزش عمومی قرآن در آموزش و پرورش به جای آموزش در حوزه پرورشی و مسابقات و دارالقرآن ها هزینه می شود.
انتظار می رود سازمان های نظارتی و وزیر محترم در این خصوص ورود نمایند و بررسی و نظارت های لازم را سریعا انجام دهند
اگر واقعا موضوع جدی است کمیسیون محترم اموزش مجلس شورای اسلامی هرچه سریعتر در این مورد اقدام نماید.
اين كتاب اگر ديني نيست پس چيست؟!!!!
قرآن كه نيست ...
لطفا نام كتاب را هم عوض كنيد تا با محتوا مطابق باشد.
اما واقعیت این است: کل جامعه، دارالقرآن نیست. آنچه در برخی پیشدبستانیهای خاص رخ میدهد، یک استثناست، نه یک قاعده. آقای قاسمی خودشان برای پیشدبستانیها کتاب «الفبای مهربانی» را تألیف کردهاند که در آن روخوانی آموزش داده میشود؛ اما چرا در کتاب قرآن پایه اول، روخوانی نیاوردهاند؟ چون آن کتاب مخاطب خاص دارد، اما کتاب درسی آموزش و پرورش، مخاطب عام دارد! نمیتوان نسخهی مدارس خاص را به کل کشور تعمیم داد.
و اما ادعای «خداشناسی، پیامبرشناسی، امامشناسی، معادشناسی»... مگر قرآن غیر از این است؟! سورهی حمد که در همین کتاب آموزش داده میشود، سرشار از توحید، خداشناسی، معاد و هدایت است. کتاب جدید با زبانی کودکانه، همان مفاهیم قرآنی را به دانشآموز میآموزد تا بداند قرآن را میشود فهمید؛ برخلاف کتاب قدیمی که شعارش این بود: «قرآن را صرفاً بخوان، حتی اگر نفهمی؛ اصلاً مهم نیست!»
کتاب جدید، نگاه غلط «لفظگراییِ صرف» را کنار گذاشته و به دنبال قرآنِ فهمیدنی و زیستشدنی است. اگر نام کتاب را عوض کنیم، باید نام کتابهای قدیمی را هم عوض کرد که «کتابِ خواندنِ بیمعنا»!
«باید تعلیم قرآن را در سه مقطع پیگیری کنیم، مقطع روخوانی، مقطع روانخوانی و مقطع مفاهیم قرآن؛ در مقطع روخوانی قرآن برای اینکه کودک و نوجوان قرآن را یاد بگیرد، هیچ ضرورتی وجود ندارد که شما داستانهای قرآنی را بیان کنید. این داستانها را بگذاریم برای کتابهای تاریخ و دینی تا دانشآموز در فراگیری قرآن متمرکز شود.»
کتاب اول را بررسی کردم کاملا برعکس حرکت کرده است.
به نظر می رسد خطای راهبردی هدیه های آسمان به کتاب درسی قرآن اول ابتدایی منتقل شده است.
در کتاب هدیه های آسمان فلسفه دین جای خود را تربیت دینی داده است.
این سوال ها همواره مطرح است که:
آیا با صرف داستان تربیت دینی امکان پذیر است؟
داستان کجای تربیت دینی دانش آموزان قرار دارد و تا چه اندازه مؤثر است؟
همه می دانیم که داستان یک روش است نه محتوای تربیت دینی؛ لذا این جابجایی روش و محتوا در کتاب های درسی هدیه های آسمان هم یک خطای راهبردی است که به درس قرآن هم سرایت کرده است.
فصل الخطاب همین فرمایش رهبر شهید است که در کادر بالا آمده است.
با تشکر فراوان
در کتاب قرآن اول، داستان یک «روش» برای انتقال «محتوا» است، نه خودِ محتوا. محتوای اصلی، مفاهیم توحیدی، خداشناسی، پیامبرشناسی و مفاهیم اخلاقی برگرفته از آیات قرآن است که در قالب داستان، شعر و بازی به کودک عرضه میشود.
چرا در پایه اول از داستان استفاده شده است؟
۱. مواجههی آسان و دلپذیر: دانشآموزِ ششساله، تازه با خواندن فارسی آشنا شده و تحمیل روخوانی عربی، او را از قرآن فراری میدهد.
۲. ایجاد حس خوب در اولین برخورد: کودک باید قرآن را «کتاب زندگی» و «حرفهای خدای مهربان» بداند، نه یک متن سخت و ترسناک.
۳. آمادگی برای روخوانی: این رویکرد، انس و علاقه را ایجاد میکند تا از پایهی دوم، روخوانی با شوق و انگیزه آغاز شود.
برنامهی جدید، دقیقاً برعکسِ کتابهای قدیمی عمل میکند که با تحمیل روخوانیِ سخت و بیمعنا، ۱۲ سال دانشآموز را در مدرسه نگه داشتند اما از روخوانیِ یک خط قرآن عاجز شدند. این بار، با صبر و تدبیر و بر اساس پژوهش، مسیر انس تا مهارت طراحی شده است و انشاءالله نتیجهاش نسلی خواهد بود که هم خواهد توانست قرآن بخواند هم دوستش داشته باشد!
کاری که کتاب های فعلی نتوانسته اند انجام دهند
ضمنا رهبر شهید واگذاری آموزش و پرورش به سایر نهادها را ممنوع اعلام کردند.
وقتی افراد و یا مجموعه های مدیران یک مجموعه ای مانند سازمان کتاب های درسی که یک سازمان کاملاً تخصصی است را عهده دار میشود، باید پاسخگوی آن نیز باشد. زیرا وارد یک پرسه اجرایی آن هم در سطح کشور شده است.
اینکه مدیران در ایران به دلایل سیاسی پاسخگوی مسئولیت های اداری خود نیستند و هزینه خسارات های مادی و معنوی آن را پرداخت نمی کنند، زمینه بروز هر نوع بحران بعدی را فراهم می کند.
خلاصه اینکه این نوع حکمرانی بدبینی عمومی را به دنبال خواهد داشت. لذا نباید ملاحظات فرعی، بهانهای برای تخریب درس قرآن در نظام آموزشی کشور بشود.
جای آن دارد که از آقایان وکیل خراسانی و سیف و گروه تألیف کتاب های درسی قرآن که در سال های گذشته اجازه دست اندازی سایر بخش ها و معاونت ها به ساعات درسی قرآن را ندادند تشکر شود.
ببینید بر سر قرآن به نام انواع فعالیت های پرورشی و فرهنگی با وجود تخصیص اعتبارات چند صد میلیاردی چه آمده است.
شادی روح آن مرحوم صلوات
به نظر می رسد در سال اول دبستان با مطالب این کتاب جدید ذهن دانش آموزان از آموخته های قرآنی قبل از دبستان شستشو داده می شود تا هر آنچه از قرآن یادگرفته به مرور فراموش کند و نیز ذهنیت دانش آموزان، خانواده و معلم و نظام آموزشی نسبت به خواندن و حفظ قرآن تغییر کند و به نام قرآن، اینگونه داستان سرایی ها گسترش یابد. این همان اتفاقی است که برای تربیت دینی افتاده است. شاید وضعیت امروز دینی جامعه به میزان زیادی حاصل همین نوع فلسفه بافی به نام تربیت دینی در کتاب های دینی است. نتیجه اش شده تعلیمات دینی منفعل که به بهانه فلسفه دین و پاسخ به شبهات، وقت تربیت دینی دانش آموزان را تلف کرده است.
هرج و مرج را نهادینه نکنیم.
اما ادعایِ «شستشویِ آموختههایِ قرآنیِ پیشدبستانی» کاملاً بیاساس است. چند درصد از دانشآموزان در پیشدبستانی قرآن یاد میگیرند؟ این یک استثناست، نه قاعده. کتابِ جدید، بهدنبالِ ایجادِ زمینهیِ علاقه در کودک است. چه بسیار کلاسِ اولیهایی که خواندنِ قرآن برایشان سخت است و واقعاً از قرآن زده میشوند. چه عجلهای برایِ آموزش از پایهی اول وجود دارد؟
اگر این «زمانِ طلایی» است، شما که ۲۰ سال از آن استفاده کردید، چه دستاوردی داشتید؟ جز این که دانشآموزان بعد از ۱۲ سال، یک خطِ قرآن نمیتوانند بخوانند؟ بهتر نیست بعد از ۲۰ سالِ تلاشِ ناکام، مولفانِ قبلی بهجایِ سنگاندازی و نوشتنِ مقالههایِ مغرضانه، کنار بنشینند تا گروهِ جدید بتواند کارِ خود را انجام دهد؟
تعداد زیاد کتاب های اول دبستان همین را حکم می کند. (۹ کتاب ۱۰۸۶ صفحه و ...) یقیناً این اتفاق نامبارک برای درس قرآن در پایه اول ابتدایی رخ خواهد داد. در آن دوران اصلاح ناممکن خواهد بود.
این بی بصیرتی ها را فراموش نکنید.
تعداد زیاد کتاب های درسی اول دبستان بهترین دلیل و گواه برای این مدعاست. (۹ کتاب ۱۰۸۶ صفحه و وزن کتاب ها و ...)، این وضعیت ناپایدار با حذف اول درس قرآن به سمت اصلاح پیش خواهد رفت.
یقیناً این اتفاق نامبارک برای دروسی مانند قرآن در پایه اول ابتدایی اجتناب ناپذیر است و پشیمانی هم سودی نخواهد داشت.
و البته کسی هم این قصور و بی بصیرتی را عهده دار نخواهد بود. در آن دوران اصلاح ناممکن خواهد بود.
باید کارشناسی شود.
«این انزوای قرآن در حوزههای علمیه و عدم انس ما با قرآن، برای ما خیلی مشکلات درست کرده است و بعد از این هم خواهد کرد و به ما تنگنظری خواهد داد. من یک وقت در سالهای قبل از انقلاب در مشهد در درس تفسیر، به طلبهها میگفتم که ما از اولِ «بدان ایّدکاللَّه»، تا وقتی که ورقهی اجتهادمان را میگیریم، میتوانیم حتّی یک بار به قرآن مراجعه نکنیم! یعنی وضع درسی ما اینطوری است که اگر طلبهیی از ابتدا حتّی یک بار به قرآن مراجعه نکند، میتواند همین رشتهی ما را از اول تا آخر سیر کند و مجتهد بشود! چرا؟ چون درس ما اصلاً از قرآن عبور نمیکند.»
نهادهایی به هر دلیل به دنبال مصادره آموزش و پرورش و بخش های مختلف آن هستند مانند مصادره سازمان پژوهش و کتاب های درسی
اما رهبر شهید فرمودند:
«واگذاری آموزش و پرورش به این و آن ممنوع»
لذا از نهادها و ارگان های مختلف انتظار می رود به جای دخالت مستقیم که امر اجرایی سازی سند تحول بنیادین را دچار اضطراب و حاشیه می کند، از مقام کمک و مشاوره وارد شوند.
این کار با مأموریت این نهادها هماهنگ تر و به صواب نزدیک تر است.
با تشکر
مگر آموزش و پرورش به جایی واگذار شده است
این مقاله صدایِ کسی است که با 20 سال سابقهیِ تألیف، نتوانست نسلی را با قرآن آشتی دهد و اکنون که از مسؤولیت کنار رفته، بهجایِ پاسخگویی، با ادعاهایِ بیپشتوانه به تخریبِ راهِ نو پرداخته است. نقدی که از دلِ کینه برآید، هرگز در مسیرِ اصلاح نیست، بلکه در مسیرِ انتقام است.
«انظر الی ما قال؛
و لاتنظر الی من قال»
در حالیکه در هیچ کجای متن ایشان، نه کسی تخریب شده و نه اتهامی به کسی زده شده است.
بر این اساس تقوا و وظیفه شغلی حکم می کند به متن پاسخ علمی داده شود.
نزد خدا باید پاسخگو باشید.
اگر مدرک دارید رو کنید.
به جای فعالیت قرآنی
قرآنی، فعالیت می کردیم.
اخراج، تحقیر، تهمت نمیتواند جایگزین یک پاسخ علمی خوب باشد.
این برخوردها نشانه دست خالی بودن مجریان است.
حالا امروز کتاب های درسی و مؤلفان را مقصر می دانید؟!
مهم معلم است که در نظر گرفته نمی شود.
کتاب «نونگاشت» نه تلفیقی با تعلیمات دینی است و نه حذفِ قرآن؛ بلکه کتابی است با همان «نامِ قرآن» و با رویکردی علمی و مبتنی بر پژوهش که روخوانی را از پایهی اول به پایهی دوم موکول کرده تا کودکِ ششساله، نخست با قرآن انس بگیرد، بعد با قرآن حرف بزند و آن را بفهمد، و سپس در پایههای بالاتر با شوق و انگیزه به سمتِ روخوانیِ معنادار حرکت کند. این، یک اشتباه نیست؛ یک مهندسیِ دقیقِ تربیتی است.
کدام پژوهش معتبر حذف روخوانی از پایه اول ابتدایی را تأیید کرده است؟
چه خوب است ایکنا جلسات نقد برگزار و منتشر کند.
چرا قرآن از پایه اول که بهترین موقعیت برای یادگیری حروف و حرکات همراه با فارسی آموزی است، حذف شده و به پایه دوم برود؟
پایه دوم دیگر دانش آموز از مرحله بخش خوانی عبور کرده است. آموزش حروف و حرکات و ترکیب آنها برای کودکان تکراری و خسته کننده است.
کدام پژوهش این تغییر شما را تایید می کند.
قابل توجه ستاد حفظ قرآن!!!
در مکتب خانه ها هم آموزش روخوانی و فارسی همزمان بوده است. هر تغییری باید بر پژوهش استوار باشد. نکته مهم اينجاست كه در حوزه آموزش همگاني بايد بگوييم روخواني چه آيه اي؟ (چه آيه اي مناسب نياز و توان و ذائقه فرد است) نه روخواني يا حفظ كل قرآن
مراقب باشيم كتاب هاي درسي به روزگار فعاليت هاي قرآني در حوزه پرورشي گرفتار نشود.
۱. داستانهای معارفی، جایگزینِ آیات نشده؛ بلکه مقدمهای برایِ فهمِ آنهاست. سورههای حمد و توحید (که ۲ سورهیِ بنیادینِ قرآن هستند) در کتاب حفظ میشوند و داستانها، برایِ فهمِ مفاهیمِ همین سورهها طراحی شدهاند. ۱۱ سورهیِ دیگر، به پایههای بالاتر موکول شدهاند تا با تمرکزِ بیشتر و درکِ عمیقتر آموزش داده شوند.
۲. پژوهشهایِ معتبرِ متعددی (هومن ۱۳۷۹، نجفیپازکی ۱۳۹۹، طاهری ۱۳۷۷) آسیبهایِ شروعِ روخوانی از پایهیِ اول را ثابت کردهاند. آموزشِ همزمانِ دو مهارتِ پیچیدهیِ زبانی (فارسی و عربی) باعثِ سردرگمی، خستگی و فرار از قرآن میشود. تجربهیِ مکتبخانهها نیز تعمیمپذیر نیست؛ چراکه مخاطبِ آن، کودکانِ داوطلب و با انگیزهیِ خاص بودند، نه تمامِ دانشآموزانِ کشور با تنوعِ فرهنگی و زبانی.
۳. حضورِ مؤلفانِ هدیههای آسمان در تیمِ تألیف، نشان از رویکردِ تیمی و بینرشتهای است، نه تلفیق. خودِ کتاب، «قرآن» نام دارد و محتوایش آیاتِ قرآن است. این، همکاریِ متخصصانِ علومِ قرآنی، روانشناسیِ کودک و برنامهریزیِ درسی برایِ تولیدِ یک اثرِ کیفیتر است.
۴. «سنِ طفولیت» را با «تحمیلِ زودهنگام» اشتباه نگیرید. بهترینِ موقعیت برایِ یادگیریِ حروف و حرکات، وقتی است که کودک ابتدا با قرآن انس گرفته باشد. پایهی دوم، همچنان سنِ طفولیت است و کودک با ذهنیِ آمادهتر و عشقِ قبلی، روخوانی را با شوق یاد میگیرد.
۵. فرمایشِ رهبری (با فرضِ صحت) سه مقطعِ «روخوانی، روانخوانی و مفاهیم» را ترسیم کرده است. کتابِ جدید با تمرکز بر مقطعِ مفاهیم در پایهیِ اول و موکول کردنِ روخوانی به پایهیِ دوم، عیناً در راستایِ همان منویات عمل کرده است.
۶. ستادِ حفظِ قرآن، قطعاً از حفظِ ۲ سوره با فهم (حمد و توحید) که در نمازِ روزانه کاربرد دارند، حمایت میکند، نه حفظِ ۱۱ سورهیِ بیمعنا و بیارتباط با زندگیِ کودک.
اگر نقدی علمی وجود دارد، در پنلهایِ کارشناسی ارائه شود. این حجم از جوسازی، فقط اعتبارِ منتقدان را خدشهدار میکند.
قاعدتاً باید بر اساس راهنمای مصوب قبلی نوشته شده باشد؛ اگر چنین است پس بر چه مبنایی روخوانی و حفظ ۱۳ سوره و ۲۱ پیام قرآنی حذف شده است؟!
قاعدتاً باید بر اساس آخرین مصوبات باشد.
و چون راهنمای جدید تصویب و ابلاغ نشده، نباید روخوانی و حفظ سوره ها و پیام ها حذف می شد.
این تخلف است.
آقایان: یاسین شکرانی، سجاد طباطبایی، محمد مهاجرانی،
خانم ها: فاطمه رمضانی، مریم قربانی
بدون ذکر حتی یک نفر از اعضای تالیف درس قرآن!!!
آیا این خود نشانه تلفیق و یا حتی تبدیل کتاب به درس دینی نیست؟
اما حضورِ مؤلفانِ هدیههای آسمان در کنارِ متخصصانِ قرآن، نشان از رویکردِ تیمی و بینرشتهای در تألیفِ کتاب است، نه تلفیقِ قرآن با دینی. خودِ کتاب، عیناً «قرآن» نام دارد، محتوایش آیاتِ قرآن (سورههای حمد و توحید) است و رسالتش انسبخشی، نه تبدیل شدن به درسِ دینی. اگر نامِ مؤلفان برایتان مهم است، بدانید که تیمِ تألیف، متشکل از متخصصانِ علومِ قرآنی، روانشناسیِ کودک و برنامهریزیِ درسی است. نتیجهی کار، کتابی است که کودک را با قرآن آشتی میدهد، نه فراری.
رافع این مسایل انجام پژوهش معتبر است که از قرار انجام نشده و سازمان پژوهش بدون فراهم بودن مقدمات ضروری چون پژوهش های معتبر و راهنمای مصوب اقدام به تالیف کتاب درسی و حتی اجرای آزمایشی آن در مدارس کرده است.
اینکار باید علمی باشد.
و نیز نهاد مستقل و بی طرف و معتبر بر اجرای آزمایشی نظارت کند.
اجرایِ آزمایشی نیز دقیقاً برایِ فراهمآوردنِ زمینهیِ پژوهش و ارزشیابیِ میدانی است و نظارت بر آن توسطِ پژوهشگاهِ مطالعاتِ آموزش و پرورش (بهعنوانِ نهادِ علمیِ خودِ وزارتخانه) و با حضورِ کارشناسانِ مستقل انجام میشود. این، عینِ «کارِ علمی» است.
این چه اوضاعی است که برای اجرای سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش پیش آمده است؟
نهادهای نظارتی مانند سازمان بازرسی کل کشور و نیز مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی و کمیسیون فرهنگی مجلس و کمیسیون آموزش مجلس و ... حتی شورای عالی انقلاب فرهنگی در این زمینه ورود کند.
شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور و کمیسیون توسعه فرهنگ قرآنی چرا در این خصوص سکوت کرده اند؟
نهادهایِ نظارتی بارها در این زمینه ورود کردهاند و با بررسیِ مستندات و شنیدنِ نظراتِ کارشناسان، بهجایِ توقف، بر ادامهیِ این مسیرِ علمی تأکید کردهاند. شورای توسعه فرهنگ قرآنی و کمیسیونِ مربوطه نیز نه سکوت کردهاند، بلکه با آگاهی از بازخوردهایِ مثبتِ اجرایِ آزمایشی و انطباقِ کتاب با اسنادِ بالادستی، از این تحول حمایت کردهاند.
اگر نهادی باید ورود کند، بهتر است به سراغِ عملکردِ ۲۰ سالهیِ کتابهایِ قبلی برود که با وجودِ سالها فرصت، نتیجهای جز نسلِ بیگانه از قرآن نداشتند. اما این مسیرِ جدید، که مبتنی بر پژوهش و انسمحوری است، شایستهیِ حمایت است، نه سنگاندازی.
زیرا نه راهنماهای حوزه های تربیت و یادگیری و نه راهنمای تفصیلی پایه های تحصیلی و نه جدول عناوین و ساعات درسی مصوب وجود دارد که کتاب درسی بر اساس آن نوشته شود و نه ارزشیابی آن توسط یک نهاد مستقل و بی طرف و معتبر انجام می شود.
کجای این کار نامش تحول بنیادین است؟!!!!
با این سطح از تفکر، نتیجه جز آسیب و تخریب قرآن و نظام اسلامی چیزی نخواهد بود.
هشدار مهم به سازمان های نظارتی
از آنجا در طی سال های اخیر در آموزش و پرورش شاهد طرح و برنامه هاي ناپخته، پرهزينه و بي ثمري بوده ايم كه صرفاً جنبه تبليغاتي دارد؛ مراقبت شود تا در دوره مديريت آقاي عليرضا كاظمي و آقاي علي لطيفي برنامه درسي قرآن در مدارس با نام تحول بنيادين دچار اختلال نشود.
اين مسئله طبق شواهد كاملاً محتمل است.
این یک مصیبت است؛
آن را به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و رهبر شهید و معظم انقلاب اسلامی تسلیت عرض می کنیم.
از حذف حجاب به حذف قرآن رسیدیم
این یک واقعیت تلخ است.
قرآن حذف نشده و نخواهد شد، اما متأسفانه عدهای با نگاهِ شخصی و کینهتوزانه، این تحولِ علمی را «مصیبت» معرفی میکنند؛ درحالیکه این کتاب، دقیقاً برایِ درمانِ «مصیبتِ بزرگتر» یعنی قرآنگریزیِ نسلها، طراحی شده است.
اگر واقعاً دغدغهی قرآن داریم، بیایید از مسیری حمایت کنیم که کودکِ امروز، قرآن را نه بهعنوانِ یک متنِ سخت، که بهعنوانِ «کتابِ زندگی و حرفهای خدای مهربان» تجربه کند. این، نه مصیبت، که رحمت است.
اگر کسی باید تسلیت بگوید، باید به نسلهایِ گریزان از قرآن تسلیت بگوید که حاصلِ عملکردِ همین افرادِ «عقلکلپندار» هستند. کتاب نونگاشت، آمده تا این فاجعه را جبران کند و قرآن را به متنِ زندگیِ دانشآموزان برگرداند.
آیا یادگیری سوره کوثر و والعصر و ناس و فلق سخت تر است یا تشهد و سلام نماز ؟!
چرا نماز را پایه های بالاتر که کودک روخوانی یادگرفته و می تواند عبارات و اذکار نماز را بخواند آموزش داده نمی شود؟
افسوس
حجاب هم با تعلیم قرآن کریم قابل بازگشت است.
پیامبر اکرم فرمودند:
«فاذا التبست علیکم الفتن مقطع المسلم فعلیکم بالقرآن»
فتنه ها با قرآن قابل شکست است.
اگر قرآن را در نظام آموزشی بزنند کار حجاب و نماز و ... تمام است.
قرآن «کنار زده» نشده و نخواهد شد. آنچه تغییر کرده، روشِ آموزش است؛ از تحمیلِ روخوانیِ بیمعنا به کودکِ ۷ساله، به سمتِ ایجادِ انس و فهم از قرآن. اگر نسلی قرآن را «بفهمد و دوست داشته باشد»، حجاب و نماز و ارزشهای دینی نیز در دلِ او ریشه میدواند. اما اگر قرآن را صرفاً بهعنوانِ یک متنِ سخت و فراریدهنده تجربه کند، نهتنها با قرآن انس نمیگیرد، که از تمامِ ارزشهایِ دینی فاصله میگیرد.
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «وقتی فتنهها بر شما مشتبه شد، به قرآن پناه ببرید.» اگر میخواهیم قرآن در نظامِ آموزشی زنده باشد و در برابرِ فتنهها یاریمان دهد، باید فرزندانمان را با قرآن آشتی دهیم، نه با روشهایِ کهنه و بینتیجه، آنها را از قرآن فراری کنیم. کتابهایِ نونگاشت، دقیقاً برایِ این آشتی طراحی شدهاند.
اخراج یک صاحب نظر برای آن متخصص ذلت نیست
بلکه ذلت برای سیستمی است که منتقدان و دغدغه مندان را بر نمی تابند ...
علامه طباطبایی ره در تفسیر المیزان می فرماید:
مسلمانان بخش از «لحافظون» هستند....
لذا مسلمانان نباید در موضوع مهجوریت قرآن کوتاه بیایند و الا دچار نکبت و بدبختی خواهند بود.
این حذف اول از سوی معلمان و سپس از سیستم اتفاق خواهد افتاد.
با دیدن کتاب جدید یاد قرآن های ترجمه بدون متن آیات افتادم.
قرآن بدون آیات نامش قرآن نیست.
علی الخصوص که آموزش قرآن هم باشد.
کتابهای «نونگاشت» آمدهاند تا این مسیرِ فرسوده را ترمیم کنند، اما مولفانِ سابق، که خودشان ۲۰ سال فرصت داشتند و دستاوردِ قابلِ قبولی نداشتند، حالا ادعا میکنند که انتقالِ روخوانی از پایه اول به دوم، «فرصتِ طلایی» را میسوزاند! سوال این است: شما در آن ۲۰ سالِ «فرصتِ طلایی» چه کردید؟!!!
کتابهای نونگاشت اگر از توطئههایِ شخصی و کینهتوزانهیِ این جریان در امان بمانند، انشاءالله مسیری روشن و موفق تر را در پیش خواهند داشت.
خواهیم دید با حذف آیات و سوره ها و پیام های قرآنی و حدیثی و جایگزینی اشعار و داستان های تخیلی شما چه بر سر آموزش قرآن کشور و دانش آموزان معصوم خواهد آمد؟!
شب دراز است و قلندر در خواب
مقالهنویس میگوید «فرصتِ طلاییِ کلاسِ اول میسوزد»؛ اما سوالِ اساسی این است: شما که ۲۰ سال از این فرصتِ طلایی استفاده کردید، چه دستاوردی داشتید؟ دستاوردِ شما جز این نیست که عمومِ دانشآموزان پس از ۱۲ سال تحصیل، حتی یک خطِ قرآن را هم نمیتوانند درست بخوانند. این، نه «فرصتِ طلایی»، که فرصتِ سوزیِ بزرگ بود. کتابِ جدید، آمده تا این مسیرِ شکستخورده را ترمیم کند.
سال قبل شاهد دستکاری های بی ضابطه کتاب های قرآن اول تا ششم بودیم. امسال شاهد این وضعیت...
چه کسی مسئول رسیدگی است؟
نام این شیوه از تغییرات اگر بر اساس ضوابط و یا پژوهش های معتبر نباشد دیگر تحول نیست بلکه نوعی کودتاست.
«ما امروز از دوستان می ترسیم! دیروز از دشمنها می ترسیدیم. آن ترس خیلی زیاد نبود؛ اشکالی نبود.
امروز از دوستها می ترسیم که این دوستهای بی توجه به عمق مسائل، کاری بکنند که مکتب ما در دنیا مکتب فاسد قلمداد شود؛ مکتب عقب افتاده قلمداد شود.
اسلام امروز امانت است در دست شما
خیانت نکنید به این امانت.
کارهای خلاف ما اسلام را بد جلوه می دهد، اسلام را دفن می کند که تا آخر به آن توجه نشود. این است که ما را رنج می دهد، این است که ما را نگران کرده.
ا
امروز روزی است که سرنوشت شما، سرنوشت اسلام، سرنوشت قرآن، باید معلوم شود.»
صحیفه امام؛ ج ۸، ص: ۴۷۶ – ۴۸۲
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
بچهها کتاب قبلی رو خیلی سخت میدیدن و ارتباط خوبی باهاش نمیگرفتن. اما کتاب جدید واقعاً جذاب بود. بچهها عاشق زنگ قرآن شده بودن. همیشه منتظر بودن تا برسیم به زنگ قرآن و با ذوق داستانها رو دنبال میکردن. راستش من به شخصه معتقدم زنگ قرآن در کلاس اول باید همین شکلی باشه. چه عجلهای؟! بذارید بچهها اول با قرآن دوست بشن، بعد بریم سراغ روخوانی. تجربه نشون داده اگه بچهها از اول علاقهمند نشن، تا آخر هم قرآن رو یاد نمیگیرن. پس بهتره اول روی عشق و علاقهمندی تمرکز کنیم، بعد با خیال راحت بریم سراغ آموزش.
من که خیلی راضی بودم و مقاله رو کاملاً دور از انصاف میدونم.
امروز که بخت یار شماست
و دوران مدیریت و اقتدار شماست
و روزگار بر مدار افکار شماست
و سرنوشت درس قرآن در اختیار شماست ...
یه یاد داشته باشید
که «این نیز بگذرد»
پس تا زمان باقی است ضمن پرهیز از خطاهای گذشته، از این شرایط به نفع تحول بنیادین در آموزش و پرورش استفاده کنید.
ان شاء موفق باشید.
متأسفانه آموزش وپرورش کم از این طرح های بی اساس ندارد،حالا امروز نوبت درس قرآن رسیده
اون قدر مارو مشغول ظاهر میکنند تا دین سقیفه ای پابرجا بماند وکودکان و نوجوانان وجوانان ما بدون هیچ آموزشی از کتاب زندگی(قرآن)رشد کنند،الان دیگر باید به پا خواست
حکایت مثنوی شده است:
«اول می برند و بعد می شمارند...»
اول تغییر می دهند،
بعد در پژوهش های دهه هفتاد به دنبال مستندات هستند!!!
خب اول پژوهش می کردید، سپس تغییر می دادید.
یک پژوهش حداکثر ده سال اعتبار دارد .... (جهت استحضار)
پژوهش آقای دکتر عباس هومن موید تغییرات دهه ۷۰ کتاب قرآن اول ابتدایی است.
الان هم دیر نشده است، کار را متوقف کنید.
اول پژوهش کنید و بعد تغییر بدهید.
به خاطر حفظ اعتبار سند تحول بنیادین
و حفظ آبروی نظام و حوزه های علمیه
کتاب قرآن اول دبستان از دست رفته است.
به فکر کتاب قران دوم دبستان باشید.
محور باید اسناد تحولی به ویژه فرمایش رهبر شهید مندرج در مقاله باشد.
با تشکر