
وقتی بیتفاوت از کنار نیازمندی عبور میکنی، آن لحظه که زبانت را میگشایی و بدون انصاف درباره مردم قضاوت میکنی و یا تهمت در کلامت جاری میشود، آن هنگام که از سَر تمکن مالی و داشتن ِبسیار در نعمتهای الهی اسراف میکنی، وقتی چهرهات را چون تازهعروسان در شب ازدواج میآرایی و یا بیتوجه به وابستگی که ممکن است بهوجود آید حرفهای محبتآمیز به نامحرم میگویی، آن زمان صدایش را میشنوی.
صدایش از درون تو برخاسته است. میگوید کاش به این فقیر محتاج کمک میکردی، آیا این حرف که درباره فلان بنده خدا زدی انصاف بود؟! حیف شد که آن همه غذای دستنخورده را دور ریختی، کاش حداقل چهرهات را طوری میآراستی که این همه جلب توجه نکند و یا وقتی نمیخواهی با آن شخص ازدواج کنی چرا با این جملات او را به خود وابسته می کنی؟
وجدان؛ آمر به معروف درونی
این امر به معروف و نهی از منکر از درون، همان وجدان است که در عالم انسانی آنقدر برای آن ارزش قائل هستند که گاه به نامش سوگند میخورند و آن را سند صحت مدعای خود میکنند و میگویند: وجداناً این سخن حقیقت دارد.

برزگان دین معتقدند که وجدان همان نفس لوامه یا نفس سرزنشگری است که در قرآن از آن یاد شده است. در سوره قیامت آیه 2 آمده است: «وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ؛ و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر که رستاخیز حق است».
همچنین شهید بزرگوار مرتضی مطهری میگوید: بعد از نزول این آیه مردى به نام وابصه خدمت رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! سؤالى دارم. حضرت قبل از اینکه سؤالش را بگوید، فرمود: آیا راجع به اثم مىخواهى سؤال کنى که اثم یعنى چه؟ گفت: بله یا رسول اللَّه! فرمود: کار بد همان است که دلت قبول نمىکند. خداوند به بشر دلى داده است که با کارهاى خوب پیوند و با کارهاى بد بیگانگى دارد. و بعد با دو انگشت خود به سینه او زد و فرمود: اسْتَفْتِ قَلْبَکَ یا وابِصَة! از قلب خودت سؤال کن اى وابصه! هما طورى که مىگویند از مجتهد استفتاء کن، از او سؤال کن، فتواى دلت را بخواه که دل هم یک مرجع تقلیدى است، تقوا را از وجدانت بخواه. (مجموعه آثاراستاد شهید مطهرى، ج21، ص 256-261)
آری وجدان قوه ادراک درونی است که خداوند در انسان به ودیعه نهاده و بهوسیله آن نیز سخن خویش را با ما میگوید و خیر و شر هر چیز را بر ما معلوم میدارد که در سرای قیامت و هنگامی که در پیشگاه او حاضر میشویم بهانهای نداشته باشیم که استادی و معلمی نبود که ما را راهنمایی کند که در جواب خواهند گفت چه معلمی بهتر از وجدان.
اما گاه شعلههای آتش گناه مانع از شنیدن صدای حقطلب این مأموران درونی میشود و اگر به آن بیتوجه شویم کار به جایی میرسد که چراغ روشناییبخش وجدان خاموش میشود و دیگر با هیچ چیز به درد نمیآید.
آن زمان که وجدان خاموش شود دیگر برای انسان مهم نخواهد بود که انسانی در سرمای لرزان زمستان و یا گرمای تبدار تابستان بیخانمان در خیابانهای شهر روزگار سپری میکند.
اگر چراغ وجدان خاموش شود
وقتی وجدان نباشد تهمت هم زده میشود و حقالناس بر گردن آویزان میشود، اما آنقدر این نفس ملامتگر زیر پای ابلیس لگد مال شده که حتی سنگینی آن بر گردن احساس نمیشود و برای تهمتها و دروغها هزار دلیل آورده میشود.

آن زمان که وجدان در درون زنان و دختران شهر خاموش شود، مهم نخواهد بود که در کوچه و خیابان چه کسی او را میبیند و اگر نفس لوامه در مردان شهر خاموش شود صدای وعدههای رنگین شیطانصفتان در گوش دختران معصوم شهر پیچیده میشود و سرنوشت فرشتگان پاکی که بی هیچ اندیشه آلودهای دلخوش به این وعدهها میشوند در دست کسانی میافتد که که جز پستی هیچ ندارند.
یادداشت از حکیمه بهمنزاده
نگاه متفاوت به وجدان
فک کنم اینا تنها رسانه ای است که موضوعاتی که در هیاهوی زندگی امروز دیگر کمتر به سراغشون می ریم رو اینگونه با این نگارش زیبا دوباره به یادمون میاره. همیشه سربلند باشد