
آرام بخواب ای کودک زیبای فلسطینی که در بیداری شاهد خون دل خوردنهای مادر و جان دادنهای پدر بودن برای تو رمقی باقی نگذاشته و شادیهای روزهای خردسالی برای تو تبدیل به کاووسی وحشتناک از گلوله و ویرانی شده است.
عطای بازیکردن در حیاط خانه با کودکان همسال را به لقایش ببخش چون شاید موشکهای صهیونیستی همین اندک لذت را هم از تو بگیرد و کانون آرامشت را تبدیل به تلی از خاک کند و تو ناخواسته مجبور باشی پرپر شدن عزیزانت را ببینی.
ای معصوم کوچک دستان پدر را محکم بگیر و بوسهای بر پیشانیاش به یادگاری بگذار؛ چرا که ممکن است آخرین باری باشد که چشمان پدر تو را میبیند... آخر مگر نمیدانی اسرائیلیها حسودند و همین عاشقانههای پدر و فرزند را هم نمیتوانند ببیند.
از حال همسالانت خبر داری؟ از کودکان سوریه، عراق و ....اصلاً انگار دنیای امروز با لبخندهای کودکانه سرناسازگاری دارد... گل نو رسیده، در عراق و سوریه کودک را به جرم اینکه والدینش از پیروان فرزندان رسولالله(ص) هستند میکشند و برای تو که پدر و مادرت راه مقاومت را برگزیدهاند نیز شرایط همینگونه است.
صبح امید نزدیک است
چه دنیای بیانصافی است برای تو...که اگر یک اسرائیلی جان بدهد روزنامهها و تلویزیونهای دنیا پر میشود از جیغهای نفرتانگیزی که کجا نشستهاید تروریستها یک اسرائیلی را کشتند و اما کسی نمیبیند که در سرزمین تو دهها نفر یکجا به خاک و خون میافتند.
اما فرزند سرزمین زیتونهای طلایی آرام باش به ایمان و اعتقاد راسخ پدرت و همرزمانش که بالاخره روزی را رقم خواهند زد که کودکان شادانه در کوچههای سرزمین غزه به بازی بپردازند...شاید آن روز زمانی باشد که تو خود مادر یا پدر شده باشی اما بالاخره خواهد رسید آن روز؛ چرا که صبح امید نزدیک است و نشانههای ذلت دشمن تو عیان و واضح است.
بالاخره حزب خدا غالب بر کفر میشود
مگر نه اینکه حزب خدا غالب بر کفر میشود و این وعده خداست و تو ای نازنین بدان که خداوند هیچگاه خلف وعده نمیکند، آنها از سنگهای کوچکی که نوجوانان وطنت به سمتشان پرتاب میکنند میترسند در حالی که سرتاپایشان را با امکانات نظامی محافظت میکنند، حالا تو تصور کن چه اتفاقی خواهد افتاد اگر سلاحهای پیشرفته، موشک و...در اختیار پدرانت باشد.
آن زمان تو میتوانی از ته دل بخندی و افتخار کنی به غروری که از این دلاورمردیها برای تو به ارمغان رسیده است، میتوانی دل آرام باشی که دیگر خواب راحت تو را هیچ کس آشفته نخواهد کرد و نخواهد توانست عاشقانههای تو و پدر و مادرت را به جدایی بکشاند.
آری میرسد آن روز...
حکیمه بهمنزاده