جنگ و یا بهتر بگویم دفاع مقدس که شروع شد ادبیات جامعه ما تغییر کرد، خیلی از کلمات که برای مردم ما ناآشنا بود به دوست و انیسی همیشگی مبدل شد. در سالهای حماسه خون بسیاری از مردم ما که اکنون آنان را آزاده میخوانیم مفهوم اسارت را با تمام وجود لمس کردند.
اگر در عصر ما کسی بخواهد ادعا کند که زینبی شدن را درک کرده است، جز ایثارگران ما کسی نمیتواند چنین سخنی را بر زبان جاری کند که آنان نیز از سختیهایی که آن اسوه صبر کشید، چشیدند و نفسشان را برای خداییشدن تربیت نمودند.
وقتی از روزهای اسارت برایت میگویند تو ناخودآگاه چشمانت خیس میشود و با خودت میگویی وقتی شنیدنش اینقدر موجب تألم خاطر میشود پس تجربه کردنش چقدر سخت است هر چند اگر از خود آزادگان بپرسیم چون زینب(س)خواهند گفت، سختیهایی که دیدیم جز زیبایی نبود.
این روزها که همه سخن از جنایتهایی که داعش در عراق و سوریه میزنند بیش از هر کس آزادگان زشتی و رذالت این جنایتها را درک میکنند، چرا که آنان نیز تیر خلاص زدن به مجروح نیازمند به مداوا، زنده دفن کردن دسته جمعی رزمندگان مظلوم و بسیاری از خباثتهای دیگر را به چشم دیدهاند.
آنان دیدهاند که چگونه میشود نه تنها قوانین بینالملل و هنجارهای پذیرفته شده همه جوامع بلکه فطرت انسانی را زیر پا گذاشت و سختترینها را بر همنوع خویش روا داشت، آری آنان هر آنچه که ما میشنویم دیدهاند.
فقط آزادگان ما میدانند که چگونه بسیاری از رزمندگان ما که به اسارت نیروهای بعثی درآمدند چگونه بر اثر شکنجههای بعثیها مظلومانه به شهادت رسیدند و در همان اردوگاهها دفن شدند و تاکنون نیز هیچ خبری از آنان به خانوادههایشان نرسیده است.
نباید اشتباه تصور کرده و این ایثارگریها را فقط مردانه بدانیم، این را باید از آزاده سرافراز «معصومه آباد؛ نویسنده کتاب من زندهام پرسید» که چگونه میتوان زنانه در برابر دشواریهای دوران اسارت صبوری کرد و زیبایی ایثارگری را به نمایش گذاشت.
فرصت زیاد نیست... باید به سراغ این دلاورمردان و شیر زنان رفت و گرنه شاید روزی افسوس بخوریم که بسیاری از آنان در جمع ما نباشند و به دوستان شهیدشان پیوسته باشند به خصوص که بسیاری از آنان از تبار جانبازان سرفراز این مرز و بوم نیز هستند.
آری باید به سراغشان رفت و خواست که برایمان بگویند از هر آنچه بر آنان گذشته است...
حکیمه بهمنزاده