کد خبر: 1450071
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۷

کار جهان می‌گردد چه با ما چه بی ما

گروه اندیشه: آشنایان همه اشک می‌ریزند و ناله سر می‌دهند، اما این نکته بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این اشک همیشگی نیست و تا چندی دیگر همه وابستگان شخص از دنیا رفته زندگی معمول خود را از سر می‌گیرند. قانون دنیا همین است. کار جهان می‌گردد چه با ما چه بی ما.


روزگاری را پیش سر گذاشته است. هفتاد سال، هشتاد سال، کمتر یا بیشتر در این دنیا سختی‌ها و شیرینی‌ها را سپری کرده است. اما اکنون به نقطه‌ای رسیده که همگان به آن می‌رسند و چه زیبا قرآن فرموده است «کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ، هر نفسی طعم مرگ را می‌چشد».



و امروز نقطه پایان زندگی در این دنیا برای کسانی است که فرشته الهی به امر خداوند بر حیات آنان مهر پایان زده و این امر شروعی جدید و حیاتی تازه برای زندگی در جهان دیگر است. همانی که در این دنیا بارها از خود پرسیده به راستی آن دنیا چگونه است؟.



آشنایان همه اشک می‌ریزند و ناله سر می‌دهند، اما این نکته بر هیچ‌کس پوشیده نیست که این اشک همیشگی نیست و تا چندی دیگر همه وابستگان شخص از دنیا رفته زندگی معمول خود را از سر می‌گیرند و تا مدتی دیگر ممکن است مرگ او را فراموش کنند. قانون دنیا همین است. کار جهان می‌گردد چه با ما چه بی ما.



جسم مرده در نزد زمینیان است و کارهای غسل او را انجام داده و در کفن می‌پیچند. بر سر دست به سمت قبرستان شهر که در هر منطقه اسم‌های متفاوتی از بهشت زهرا، بهشت رضا، بهشت رضوان و یا آرامستان دارد، می‌برند اما روح او کجاست جز خدا چه کسی می‌داند؟.



جسم را در قبر می‌گذارند. اما ای کاش! روح در وضعیتی باشد که متناسب با نام آرامستان یا بهشت رضا و بهشت زهرا باشد. هرچند ذهن از درک همه ابعاد آن دنیا قاصر است و همین مقدار اندک از شناخت آن دنیا را با واسطه وحی الهی به دست آورده اما عقل در برابر این نکته که بی‌شک همه چیز در آن دنیا بر محور عدالت خواهد بود کُرنش می‌کند.



اما فقط این میتی که برای تشییع جنازه‌اش رفته‌ایم غزل خداحافظی را نخوانده است، دیر یا زود طبل سفر برای ما نیز به صدا درخواهد و باید توشه راه را برداریم و برویم. سفری که بازگشتی در این عالم ندارد و همگان روزی آن را تجربه خواهند کرد.



خوشا به حال آنانی که عاقلانه برای این سفر عظیم توشه‌ای ذخیره کرده‌اند و به معنای حقیقی و درک واقعی جمله دنیا مزرعه آخرت است رسیده‌اند. آیا حقیقتاً در وجود این دسته از افراد حرص، حسادت، کبر و غرور، مال‌پرستی و بی‌رحمی و ظلم وجود دارد؟.



اگر انسان اندکی بیندیشد که گذشته‌اش نطفه‌ای بیش نبوده و در آینده نیز مرداری خواهد شد، هیچ‌گاه نخواهد گذاشت خودخواهی و منیت روح سپید او را آلوده کند و خود را برتر از دیگران پندارد.



مگر می‌شود انسان به این باور حقیقی برسد که ذره‌ای از مال دنیا با خود نمی‌برد و همه را برای وارثان خویش خواهد گذاشت اما باز هم حرص و مال‌پرستی او را به سمت ظلم و ستم به طرافیان سوق می‌دهد و مانع دستگیری از نیازمندان می‌شود. چه زیبا شاعر عارف باباطاهر می‌گوید: به گورستان گذر کردم کم و بیش/ بدیدم حال دولتمند و درویش/ نه درویشی به خاکی بی‌کفن ماند/ نه دولتمند برد از یک کفن بیش.



و باز چه زیباتر مولا علی(ع) فرموده است که «اگر انسان‌ها بدانند با هم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان به هم نامحدود می‌شد». آری! مرگ باوری است که به زندگی معنای دیگری می‌دهد و بر خلاف تصور برخی‌ها نه تنها ذائقه را تلخ نمی‌کند، بلکه آرامشی عجیب همراه با مهربانی نسبت به هم‌نوع را به ارمغان می‌آورد.



بهمن‌زاده/ خراسان جنوبی

captcha